زشست شهسواری ناوکی تعویذ پر دارم
کجا اندیشه از آهنگ صیاد دگر دارم
به تیری چون ز پا افکندیم از خاک بردارم
که صیاد دگر در راه و زخمی کارگر دارم
کشیدم آهی و زخم دگر زد بر سر زخمم
به آه خویشتن زین بیشتر چشم اثر دارم
اگر چون سایه افتادم به خاک ره عجب نبود
فروزان آفتابی از جمالش در نظر دارم
ملامتگو چرا باید زبان بیهوده بگشاید
نه او از وی خبردار نه من از خود خبر دارم
خموشی چون نشان آگهی آمد از آن نالم
که گر خاموش بنشینم ز رازم پرده بردارم
ز اسرار جهان بیهوده میجستم خبر عمری
ندانستم که خود را باید از خود بیخبر دارم
همین بهتر که خاموشم چرا بیهوده بخروشم
اگر دارم فغانی از جفای دادگر دارم
ز نقش پای من اشکم نشان نگذاشت در راهش
به راه او چه منتها نشاط از چشم تر دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و درونی شاعر است که با استفاده از تصاویری از طبیعت و ملاحظهی خود به ترس و غم درونیاش میپردازد. او به صید و شکار اشاره میکند و به زخمهای ناشی از این شکار کردن و همچنین زخمهایی که زندگی به او زده است میپردازد. شاعر از سکوت بهعنوان ابزاری برای بیان دردهایش استفاده میکند و به این نتیجه میرسد که باید از خود بیخبر باشد. او احساس میکند که خاموشی در برابر دردها بهتر از فریاد زدن است و در نهایت به یادآوری رویاها و امیدها در دلش میپردازد. دیدگاه او به زندگی و دردها نشان از عمق تفکر و تجربههایش دارد.
هوش مصنوعی: من از دست این جنگجوی شجاع، در دستی دارویی دارم که باعث میشود فکر نکنم به آواز صیادی دیگر.
هوش مصنوعی: من تیر را به سمتی انداختم که بر زمین بیفتد، اما اکنون از زمین برمیدارم زیرا در مسیرم شکارچی دیگری حضور دارد و من زخمهای خود را دارم که باید به آنها رسیدگی کنم.
هوش مصنوعی: من آهی کشیدم و زخم جدیدی بر زخمهای قبلیام نمایان شد. با این حال، از آثاری که در چشمانم وجود دارد، بیشتر از اینها دارم.
هوش مصنوعی: اگر من مانند سایهای بر زمین بیفتم، جای تعجب نیست؛ چرا که همیشه در نظر من، نوری درخشان از زیبایی او وجود دارد.
هوش مصنوعی: انتقاد نکن، چرا که نباید بیهوده صحبت کرد؛ نه او از حال من باخبر است و نه من از حال خودم آگاه.
هوش مصنوعی: اگر سکوت کنم، نشاندهندهی آگاهیام است و من از این ناله میکنم که اگر بیصوت بنشینم، رازهایم فاش خواهند شد.
هوش مصنوعی: من برای کشف رازهای جهان تلاش میکردم، اما هرگز نفهمیدم که باید خودم را از خودم بیخبر نگهدارم.
هوش مصنوعی: بهتر است که ساکت بمانم، چرا که اگر بخواهم سخن بگویم، بیفایده است. چون ناراحتی و شکایتی که از ناحقّی دارم، تنها دردِ دل من است.
هوش مصنوعی: اشکهای من بر زمین به جا نگذاشت، چون در مسیر او به چنان خوشحالیای رسیدم که حالا چشمهای ترم را نشان میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم
که بیاو آتش اندر جان و ناوک در جگر دارم
ز حال خود خبر دارم نکرد آن ماه و زین غصه
حرامست ار ز حال خود سر مویی خبر دارم
مرا تا او برفت از در نیامد در نظر چیزی
[...]
خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم
چو ساغر سینهای پرخون و چشمی پرگهر دارم
فروغ عارضت ماه است، با وی عشق میورزم
درخت قامتت سرو است، زو امیدِ بر دارم
نه بی مرغول مشکینت شبی را روز میخواهم
[...]
خبر از دل اگر پرسی منم کز دل خبر دارم
به چشم من ببین رویش که دائم در نظر دارم
منم صوفی ملک دل که باشد شکر او وردم
منم عطار شهر جان که در دکان شکر دارم
مروا ی عاشق صادق که من معشوق جانانم
[...]
من آن گنجم که در باطن هزاران گنج زر دارم
من آن بحرم که در دامن به دریاها گهر دارم
من آن معشوق پنهانم که سرگردان عشق خود
چو چشم دلبران عاشق بسی صاحب نظر دارم
من آن چرخ پرانوارم در اقلیم الوهیت
[...]
من از گلهای خون دل از آن رخساره تر دارم
که از دست رقیب خار خاری در جگر دارم
مرا گویی که یارت کیست خواهم دیگری گویم
ولی دل ندهم گفتن که من یار دگر دارم
همی خواهم که ره یابم درون سینه مردم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.