لبم از آتش دل میزند جوش
بگوشم باز میگویند خاموش
زیادت رفته باشم من عجب نیست
که من از یاد خود گشتم فراموش
ندیدم با تو هرگز خویشتن را
که هر گه آمدی من رفتم از هوش
بیا در دست اگر تیغ است اگر جام
بده در جام اگر زهر است اگر نوش
زرویش منع میگویند و عشقش
حجاب چشم ما را بست بر گوش
شب وصلش میان صبح تا شام
بود چندان که زلفش از بنا گوش
خردمندان نصیحت میکنندم
ز عشق آواز می آید که منیوش
قدم از هر چه جز سویش فروبند
نظر از هر چه جز رویش فرو پوش
نثار دوست جان بهتر که در تن
براه دوست سر خوشتر که بر دوش
بخر کاینک بهیچم میفروشند
بعالم گر خرندم لیک مفروش
سخن زاندازه بیرون میبرد باز
نشاط امشب دگر مست است و مدهوش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن از شاعر به بیان عشق و وابستگی شدید به معشوق میپردازد. شاعر در تلاش است تا احساساتش را وصف کند و نشان دهد که چگونه عشق او را از خود و جهان اطرافش غافل کرده است. او به دوراهیهایی اشاره میکند که در آن باید بین زندگی عادی و عشق انتخاب کند. در نهایت، او به شور و شوقی که در این عشق تجربه میکند اشاره میکند و بیان میکند که این عشق برایش ارزشمندتر از هر چیز دیگری است.
هوش مصنوعی: زبانم به شدت از درد درونم به تلاطم آمده و در گوشم مدام میگویند که ساکت باش.
هوش مصنوعی: طبیعتاً اگر من زیاد دور شده باشم، عجیب نیست که خودم را فراموش کردهام.
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم خودم را در کنار تو ببینم، زیرا هر بار که تو آمدی، من از هوش رفتم و متوجه نبودم.
هوش مصنوعی: بیایید با هم باشیم، حتی اگر درد و رنجی در کار باشد، یا اگر شادی و لذت در انتظار است.
هوش مصنوعی: ز بانوی زیبا میگویند که زیباییاش موجب شده چشمان ما از دیدن حقیقت باز بماند و عشق او همچون پردهای مانع شنیدن صداها و واقعیتها شده است.
هوش مصنوعی: در شب وصال، تا روز صبح و شام طولانی بود، به گونهای که موهایش از گوشهایش آویزان شده بود.
هوش مصنوعی: خردمندانی به من نصیحت میکنند، در حالی که صدای عشق به من میگوید که این کار را رها کنم و به آنچه دوست دارم بپردازم.
هوش مصنوعی: هر قدمی که برمیداری، جز در راه او نباشد و هر نگاهی که میکنی، جز به روی او نباشد.
هوش مصنوعی: بهتر است که جان خود را برای دوست فدای کنیم و در راه او خوشحالتر باشیم تا اینکه بار سنگینی را بر دوش خود حمل کنیم.
هوش مصنوعی: بخر! چون اکنون در هیچ جایی نمیفروشند. اگرچه من به دنیا آمدم، اما نمیخواهم به کسی فروخته شوم.
هوش مصنوعی: امشب حال و هوای ویژهای دارم و از خوشحالی و شادابی فراتر رفتهام. حالا به وضوح احساس میکنم که سرخوشیام بیشتر از حد معمول است و در عالم دیگری سیر میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بود زودا، که آیی نیک خاموش
چو مرغابی زنی در آب پاغوش
چو شاهِ روم بود آن رویِ نیکوش؛
دو زلفش پیشِ او چون دو سیهپوش.
چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش
نمودن روز را در زیر شبپوش
گه از بادام کردن جعبهٔ نیش
گه از یاقوت کردن چشمهٔ نوش
برآوردن برای فتنهٔ خلق
[...]
خداوندا زدوران زمانه
دلم از غصه چون دیگ است در جوش
همی سوزد جهان هر ساعتم دل
همی مالد فلک هر لحظه ام گوش
دراین فکرت چگونه خوش بود دل
[...]
چو زخمه راندی از کین سیاوش
پر از خون سیاوشان شدی گوش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.