اگر چه ناصح ما مشفق است و خیر اندیش
به تندرست چه گویم من از جراحت ریش
بهیچ حادثه ما را غمین نشاید داشت
که از وجود تو شادیم نی زهستی خویش
غمش نهفته نشاید بدل که مقدم شاه
نهان ز خلق نماند بکلبه ی درویش
به همعنانی طفلان نی سوار بماند
چه تیغها به نیام و چه تیرها در کیش
تو در دل من و سد بار از دلم افزون
بعالم اندر و زاندازه ی دو عالم بیش
یگانه فتحعلی شه خدیو نیک نهاد
خداش نیکی بخش و قضاش نیک اندیش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسی عمیق از عشق و ارادت نسبت به فردی مهم و عزیز است. شاعر با وجود تمام مشکلات و جراحتهای روحی، به وجود این فرد دلگرم است و شادمانی را در وجود او میبیند. او معتقد است که غم و درد نباید مانع شادابی زندگی شود و در نهایت، دعایی برای خوشبختی و صلاح این شخص دارد. شاعر همچنین به وفاداری و ارزشی که این فرد برایش دارد، اشاره میکند و به یگانه بودن او در دل خود تأکید میکند.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه مشاور ما آدمی دلسوز و خیرخواه است، اما من نمیتوانم از زخمهای عمیق و دردناک خود چیزی بگویم.
هوش مصنوعی: هیچ مشکلی نباید ما را غمگین کند، زیرا شادی ما از وجود توست و نه از زندگی خودمان.
هوش مصنوعی: غم او را نمیتوان در دل مخفی نگه داشت، زیرا زمانی که شاه وارد میشود، دیگر پنهانی از مردم نمیماند، حتی در خانهی درویش.
هوش مصنوعی: کودکان همچنان در بازیهای خود سرگرم میمانند، در حالی که شمشیرها داخل غلاف و تیرها در کمان باقیماندهاند.
هوش مصنوعی: تو در وجود من حضوری و محبت تو در دل من به قدری زیاد است که فراتر از تمامی عالمهاست.
هوش مصنوعی: فتحعلی شاه فردی است که با ویژگیهای مثبت و نیکو به عنوان پادشاه شناخته میشود. خداوند به او نعمت و خوبی عطا کرده و در کارهایش حکمت و اندیشه نیک وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور
به خدمت آمد، نیکو سگال و نیک اندیش
پسند باشد مر خواجه را پس از ده سال
که: باز گردد پیر و پیاده و درویش؟
رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور
بخدمت آمد نیکو سگال و نیک اندیش
پسند باشد مر خواجه را پس از ده سال
که باز گردد پیر و پیاده و درویش
چو بینی آن خر بدبخت را ملامت نیست
که بر سکیزد چون من فرو سپوزم بیش
چنان بدانم من جای غلغلیجگهش
کجا بمالش اول فتد بخنده خریش
نزار و تافته گشتم بسان ساروی تو
مکن بترس ز ایزد ز عاقبت بندیش
چو مته تو شدم در غم تو سرگردان
بسان چوب تو از اسکنه شدم دلریش
همیشه هجران جویی بسان اره خود
[...]
شهاب دین موید که بر سپهر هنر
بنور خاطری از آفتاب و از مه بیش
بآفتاب و به مه آن کند طبیعت تو
که آفتاب بخوامیش و ماهتاب بخویش
عطارد از تو برد بر فلک بغیرت و رشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.