جوی شهد است لعل سیرابش
تشنگی میفزاید از آبش
روز ما نذر طره ی سیهش
بخت ما وقف چشم پر خوابش
دل مسکین و جعد مشکینش
جان بی تاب و زلف پرتابش
حیف باشد بدین لطایف حسن
که نباشد بکام احبابش
عاشقی و ملامت این نشود
که شود سیر ماهی از آبش
اولین احتمال عاشق چیست
جور احباب و طعن اصحابش
دل عاشق قرار کی گیرد
بمتاع جهان و اسبابش
غرقه در بحر و باز مستسقی
کی نماید سراب سیرابش
خواجه بیهوده تن همی پرورد
گاه با شهد و گه بجلابش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذبه یک عاشق میپردازد که وجودش همچون جوی شهدی است که تشنگی بیشتری را به وجود میآورد. او روز خود را به یاد ظرافتهای معشوق و چشمان خوابآلودش نذر کرده و دلش از عشق او بیتاب است. زیباییهای معشوق باید در دسترس دوستان باشد و عاشق نمیتواند از درد عشق و ملامت دیگران رهایی یابد. عاشق به دنبال آرامش است، اما این آرامش در متاع دنیا و وسایل زندگی نمیتواند پیدا شود. در نهایت، عاشق در دریایی از عشق غرق شده و همواره به دنبال سیراب شدن از عشق معشوقش است. شاعر به نوعی به بیهودگی تلاشهای عاشق و دنبال کردن زیباییهای زودگذر دنیا اشاره میکند.
هوش مصنوعی: رودخانهای پر از شیرینی است، اما اگر کسی از آن بنوشد، تشنگیاش بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: روز ما به خاطر زیبایی موهای سیاه او وقف شده و خوشبختی ما وابسته به چشمان خواب آلود اوست.
هوش مصنوعی: دل بیچاره و موهای مشکی او، جانم بیقرار و گیسوانش پریشان است.
هوش مصنوعی: حیف است که این زیباییها و ظرافتها بدون همراهی دوستان و عزیزانش باشد.
هوش مصنوعی: عشق ورزیدن و سرزنش کردن نباید باعث شود که محبت از دل دور شود، همانطور که ماهی نمیتواند بدون آب زنده بماند.
هوش مصنوعی: عاشق به احتمال زیاد ابتدا به رفتار دوستان و طعنههای دیگران فکر میکند.
هوش مصنوعی: دل عاشق هرگز آرامش نخواهد یافت با چیزهای دنیوی و وسایل مادی.
هوش مصنوعی: کسی که در دریا غرق شده و تشنه است، چگونه میتواند سراب را سیراب کند؟
هوش مصنوعی: انسان در تلاش است تا بدن خود را به صورت بیجهت و بدون هدف خاصی پرورش دهد؛ گاهی با چیزهای شیرین و گاهی با نوشیدنیهای خوشمزه.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عقل را نقل کرده اسبابش
نفس را پی بریده انسابش
فندقی رنگ داده عنابش
گشته شنگرف سوده سیمابش
هیچ چشمی ندیده در خوابش
رخ ندید آفتاب و مهتابش
هر که بی دوست میبرد خوابش
همچنان صبر هست و پایابش
خواب از آن چشم چشم نتوان داشت
که ز سر برگذشت سیلابش
نه به خود میرود گرفته عشق
[...]
تابد از هر بدن برون تابش
تابشش را ببین و دریابش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.