در چشمهٔ خضر شعلهٔ طور
یا روی تو مینماید از دور
بخت من و مقدم تو هیهات
این بس که تو را ببینم از دور
سلطانی و خانمان درویش
شاهینی و آیان عصفور
از روز سیاه ما روا نیست
گفتن سخنی بر وی منظور
در حلقهٔ گیسوانش آخر
ذکری رود از شبان دیجور
از رحمت او مباش نومید
وز طاعت خود مباش مغرور
کز خدمت ناپسند سد بار
خوشتر باشد گناه مغفور
از غیر چرا نشاط نالیم
افتاده به دست نفس مقهور
در رستهٔ ماست شحنه طرار
بر مخزن ماست دزد گنجور
ما شیفته در توایم و اقبال
در موکب شهریار منصور
بر درگه او نشاط بادا
سال و مه و روز و هفته مسرور
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در شعر یادشده، شاعر به وصف زیبایی و جاذبه محبوبش میپردازد و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او از دور به محبوب مینگرد و حسرت دیدارش را دارد. شاعر به مضامین عشق، تقدیر و نیکوخی میپردازد و تأکید میکند که در پی رحمت محبوب باید امیدوار بود و نباید به طاعت خود مغرور شد. در نهایت، او از شادی ناشی از دیدار محبوب و قدرت او سخن میگوید و از زندگی در کنار او ابراز خوشحالی میکند.
هوش مصنوعی: شعلهای که در درخت طور میسوزد یا زیبایی تو از فاصله دور به چشم میآید، مانند آب زلال چشمه خضر دیده میشود.
هوش مصنوعی: بخت من و شانس من، چنین مقدری گمراه کننده است که حتی از دور هم نتوانم تو را ببینم.
هوش مصنوعی: شما قدرت و ثروت را دارید، در حالی که درویش و بیخانمان شاعرانه و آزاد مانند شاهین و پرنده هستند.
هوش مصنوعی: در روزهای سخت و تلخ زندگی، صحبت کردن دربارهٔ آنچه که بر ما گذشته مناسب نیست.
هوش مصنوعی: در میان گیسوانش، در نهایت، نامی از شب تاریک و غمانگیز به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: از رحمت او ناامید نشو و از عبادت و طاعت خود هم فریب نخور.
هوش مصنوعی: خدمت ناپسند و نامطلوب بهتر است از این که گناهی که بخشوده شده را انجام دهیم.
هوش مصنوعی: چرا از دیگران ناله و شکوه کنیم در حالی که خودمان تحت تأثیر نفس و تمایلات خودمان قرار گرفتهایم؟
هوش مصنوعی: در جمع ما، نگهبان دزدیدهکار بر گنجینه ماست که مانند دزدی از خزانه عمل میکند.
هوش مصنوعی: ما به شدت به تو علاقهمندیم و خوشبختی ما در حضور بزرگی مانند شهریار منصور است.
هوش مصنوعی: در درگاه او، همیشه شادی و خوشحالی باشد، چه در سال، چه در ماه، چه در روز و چه در هفته.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای یار سرود و آب انگور
نه یار منی به حق والطور
معزول شده است جان ز هرچه
داده است بر آنت دهر منشور
می گوی محال ز آنکه خفته
[...]
از خلد گرفت بوستان نور
پیرایه و جامه یافت از حور
جامه ز حریر و حُلّه دارد
سرمایه ز لعل و درّ منثور
بودند چهار مه درختان
[...]
ای قصر رسالت تو معمور
منشورِ رسالت از تو مشهور
خدّام ترا غلام گشته
کیخسرو کیقباد و فغفور
در جمله کائنات گویند
[...]
دراجهٔ مشتری بدان نور
از راه تو گفته چشم بد دور
نزدیک توام مرا مبین دور
پهلوی منی مباش مهجور
آن کس که بعید شد ز معمار
کی گردد کارهاش معمور
چشمی که ز چشم من طرب یافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.