وقت است که تن جان شود و جان همه دلدار
ای خون شده دل خانه بپرداز ز اغیار
تا شمع به راهش برم ای سینه برافروز
تا گنج نثارش کنم ای دیده فروبار
هر یک من و زاهد شده خرسند به کاری
تا غیرت داور چه کند عاقبت کار
من پای تو میبوسم و او پایهی منبر
من دست به سر میزنم او دستهی دستار
رخ منظر غیب است به هر عیب مپوشان
لب مخزن گنج است به هر رنج میازار
چشم از پی نظارهی روییست، فرو بند
پا از پی سیر سر کوییست، نگهدار
دل خلوت یاریست درین غمکده مپسند
جان از پی کاریست چنین بیهده مگذار
تا چند نشاط این همه بیهوده سرایی
گر مرد رهی،گام بنه، کام به دست آر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و عشق به معشوق میپردازد. او میگوید وقت آن رسیده که روح و جان خود را به عشق بسپارد و از دیگران فاصله بگیرد. او به شمعی شباهت میکند که راه را روشن میکند و میخواهد به معشوق گنجهایی از دلش نثار کند. شاعر بر این باور است که هر کس به نوعی درگیر خواستههای خود است و در نهایت، داور حقیقی نشان میدهد که سرنوشت چه خواهد شد. او به اهمیت عشق و درک معشوق اشاره میکند و از بیهودهگرایی در زندگی میگوید. در نهایت، او دعوت میکند که اگر کسی در جستجوی عشق راستین است، باید تمام تلاش خود را بکند و کام دل را به دست آورد.
هوش مصنوعی: زمان آن فرارسیده است که جسم به روح تبدیل شود و روح به محبوب بپردازد. ای دل که به خاطر عشق دچار خونریزی شدهای، باید از دیگران رها شوی.
هوش مصنوعی: ای دل روشن، تا زمانی که شمع وجودش را روشن میکند، من به راهش میروم و تا زمانی که اشک از چشمانم به نثار او بریزم، برایش گنجی از عشق و محبت آماده میکنم.
هوش مصنوعی: هرکدام از من و زاهد به کاری که میپردازیم راضی و خوشحال هستیم، اما در نهایت، خداوند قضاوت میکند که نتیجه کار چه خواهد بود.
هوش مصنوعی: من پای تو را میبوسم و او به پایهی منبر من دست نوازش میزند و من هم به دستهی دستارم میچسبم.
هوش مصنوعی: چهره و زیبایی واقعیت پنهان است و نمیتوان آن را با عیبهای ظاهری پوشاند. هر زحمتی را تحمل کن، زیرا راز و گنجینههای ارزشمند در دل آن نهفته است.
هوش مصنوعی: چشمانت به دنبال دیدن چهرهای هستند، پس قدم خود را از پی گشت و گذار در کوی او بردار، ای بینظیر.
هوش مصنوعی: دل تنها و خلوتی که در این جای غم وجود دارد، یاری است که به آن نیازی نیست. جان را برای کاری بیهوده و بیهدف در اینجا تلف نکن. نگذار چنین باشد.
هوش مصنوعی: چقدر باید به این حرفهای بیهوده و بیمحتوا ادامه دهیم، اگر به حقیقت میخواهی برسی، باید تلاش کنی و به سوی هدف خود قدم برداری و به آنچه میخواهی برسی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عاشق دل داده بدین جای سپنجی
همچون شمنی شیفته بر صورت فرخار
امروز به اقبال تو، ای میر خراسان
هم نعمت و هم روی نکو دارم و سیار
درواز و دریواز فرو گشت و بر آمد
[...]
مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد ؟
جز شیر خداوند جهان ، حیدر کرّار
این دین هدی را به مثل دایرهای دان
[...]
ای آنکه همی قصه من پرسی هموار
گویی که چگونه ست بر شاه تراکار
چیزیکه همی دانی بیهوده چه پرسی
گفتار چه باید که همی دانی کردار
ور گویی گفتار بباید ز پی شکر
[...]
این زرد تن لاغر گل خوار سیه سار
زرد است و نزار است و چنین باشد گل خوار
همواره سیه سرش ببرند از ایراک
هم صورت مار است و ببرند سر مار
تا سرش نبری نکند قصد برفتن
[...]
هنگام بهارست و جهان چون بت فرخار
خیز ای بت فرخار، بیار آن گل بیخار
آن گل که مر او را بتوان خورد به خوشی
وز خوردن آن روی شود چون گل بربار
آن گل که مر او را بود اشجار ده انگشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.