خیر مقدم ای همایون موکب شاه جهان
حبذا ای همرکابت فتح و نصرت همعنان
فتح اندر فتح از جیشت رکاب اندر رکاب
نصر اندر نصر از خیلت عنان اندر عنان
پشت اندر پشت در حفظت سپر اندر سپر
روی اندر روی بر خصمت سنان اندر سنان
تیرش اندر دیده هر جانب نظر آرد قیاس
تیغش اندر چهره هر سو روی بگذارد کمان
موهبت روید بهر جا پا گذاری بر زمین
میمنت بارد بهر سوره سپاری زآسمان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زبان فارسی خوشامدگویی به یک پادشاه است و شامل دعوت به فتح و نصرت و شکرگزاری از نعمتها و پیروزیهای او میباشد. شاعر از نعمتهای الهی و قدرت پادشاه در حفاظت و حمایت یاد میکند و به حماسهآفرینی او در جنگ و نخستین نامبردههای پیروزی اشاره میکند. تمجید از قدرت، شجاعت، و موفقیتهای پادشاه در مبارزه و همچنین سپاسگزاری از برکات آسمانی در این شعر به زیبایی بیان شده است.
هوش مصنوعی: سلام و خوش آمدی ای بزرگوار دربار شاه جهان. چه خوب که همراه تو، پیروزی و نصر نیز آمده است.
هوش مصنوعی: پیروزی بر پیروزی و موفقیت بر موفقیت، همچنان که تمامی تلاشها و زحماتت موجب پیشرفت و کامیابی میشود. با هر قدمی که برمیدارید، به کامیابیهای بیشتری دست پیدا میکنید و رهبری و هدایتات را به گونهای میبینی که هر بار با قدرت بیشتری به جلو میروی.
هوش مصنوعی: در این شعر به مفهوم دفاع و حفاظت اشاره میشود. شاعر میگوید که پشت به پشت، برای مراقبت و دفاع آمادهاند؛ سپر بر روی سپر قرار دارد و به همین ترتیب، در مقابل دشمن، سلاحها به صورت لایهای حضور دارند. این تصویر نشاندهندهی یک ساختار مقاوم و آماده برای مقابله با خطرات است.
هوش مصنوعی: تیر چشمانش هر طرف را مینگرد و مانند تیغی در چهرهاش میدرخشد. کمان نیز در هر سو خود را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: نعمت و برکت در هر جایی که قدم بگذارید، از زمین برایتان نیکویی و خوبی خواهد آورد و نعمتهای آسمانی بر شما نازل خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان
لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان
چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان
بیروان تن پیکری پاکیزه چون بیتنْ روان
گر بجنبانیش آب است، ار بلرزانی درخش
ور بیندازیش تیر است، ار بدو یازی کمان
از خرد آگاه نه در مغز باشد چون خرد
[...]
بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
[...]
سرو دیدستم که باشد رسته اندر بوستان
بوستان هرگز ندیدیم رسته بر سرو روان
بوستانی ساختی تو برسر سرو سهی
پر گل و پر لاله و پر نرگس و پر ارغوان
ای بهار خوبرویان چند حیلت کرده ای
[...]
خسروا جائی بهمت ساختی، جائی بلند
پر ز خوان خواهی کنونش کرد و خواهی پر سخوان
تیر تو مفتاح شد در کار فتح قلعه ها
تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.