ای باغ جنت از گل روی تو آیتی
وصف کمال حسن تو ما لا نهایتی
آب حیات از لب لعل تو جرعه ای
پیش لب تو قصه شیرین حکایتی
در هر نظر ز نقش خیال تو صورتی
در هر دلی ز مهر جمالت سرایتی
هر درد و هر غم از تو دوایی و شربتی
هر جور و هر جفا ز تو فضل و عنایتی
آنکو نکرد در طلبت نقد عمر صرف
بی حاصل ابلهی است و ندارد کفایتی
(پروانه حریم وصال تو عاشقی است
کز نور شمع روی تو دارد هدایتی)
با آنکه جور و ظلم تو با من ز حد گذشت
صد شکر می کنم که ندارم شکایتی
چون حسن با ملاحت اگر دارد اتفاق
زیبا بود دو پادشه اندر ولایتی
دارد نسیمی از همه عالم تو را و بس
ای اولی که هیچ نداری نهایتی!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر، با بیان احساسات عاشقانه و تمجید از معشوق، به زیبایی و کمال او میپردازد. شاعر از گل و آب حیات به عنوان نمادهای زیبایی و زندگی استفاده کرده و عشق و محبتش را نسبت به معشوق ابراز میکند. او به این نکته اشاره دارد که هر درد و غمی با وجود معشوقش درمان میشود و هیچگاه از محبتش شکایت نمیکند. در نهایت، شاعر معشوق را بینظیر و بیپایان میداند و وجود او را برتر از همه چیز معرفی میکند.
هوش مصنوعی: ای باغ بهشت! زیبایی چهره تو نشانی است از کمال و بینظیری که انتهایی ندارد.
هوش مصنوعی: جرعهای از آب حیات که به خاطر لبهای سرخ تو به دست آمده، پیش تو داستانی شیرین و دلنشین را بیان میکند.
هوش مصنوعی: هر بار که به یاد تو میافتم، تصویری از تو در ذهنم شکل میگیرد و در هر دلی که به محبت تو دل خوش کرده، جایی برای زیباییات وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر دردی و غمی که دارم، تو برایم دوای آنی و نوشیدنی که میتوانم به آرامش برسم. هر نوع بدی و آسیب که از طرف تو به من برسد، به عنوان رحمت و لطفی از تو میبینم.
هوش مصنوعی: هر کسی که در پی تو نیست و عمر خود را بیهوده صرف میکند، بیخبر از آن است که این کار، حماقتی بیش نیست و به هیچوجه ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: پروانهای که در اطراف تو در حال عشق ورزیدن است، به خاطر نور شعلهی چهرهات راهی را میبیند و هدایت میشود.
هوش مصنوعی: با اینکه سختیها و ظلم تو بر من خیلی زیاد شده، باز هم شکرگزارم که چیزی نمیگویم و شکایتی ندارم.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و دلنشینی در هم بیافتد، دو پادشاه در یک سرزمین به زیبایی خواهند رسید.
هوش مصنوعی: نسیمی از همه جهان به سمت تو میوزد و تنها تو هستی که هیچگونه پایانی برای وجودت متصور نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه بر خلاص حبس ز بختم عنایتی
نه در صلاح کار ز چرخم هدایتی
پیشم نهد زمانه ز تیمار سورتی
هر گه که بخوانم ز اندوه آیتی
از حبس من به هر شهر اکنون مصیبتی
[...]
ای در کف تو جایگه هر کفایتی
در زیر شکر و منت تو هر ولایتی
هر ساعتی ز اختر سعدت معونتی
هر لحظهای ز شاه جهانت عنایتی
بر هر زبان ز وصف کمال تو سورتی
[...]
ای آفتاب از ورق رویت آیتی
در جنب جام لعل تو کوثر حکایتی
هرگز ندید هیچ کس از مصحف جمال
سرسبزتر ز خط سیاه تو آیتی
بر نیت خطت که دلم جای وقف دید
[...]
ای از بسیط جاه تو گردون ولایتی
وی از سپاه رای تو خورشید رایتی
کرده زبان سوسن آزاد هر نفس
در باب لطف از دم خلقت روایتی
درشان حادثات بود گاه حلّ و عقد
[...]
ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی
حق را به روزگار تو با ما عنایتی
گفتم نهایتی بود این درد عشق را
هر بامداد میکند از نو بدایتی
معروف شد حکایتم اندر جهان و نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.