چون گشودم فال بخت از مصحف روی حبیب
آیت نصر من الله آمد و فتح قریب
سوره قاف است رویش هر که این مصحف بخواند
گرچه کافر می نماید انه شی ء عجیب
رسم عشق و عاشقی اکنون پدید آید ز نو
چارده خط چون عیان شد بر رخ ماه حبیب
گرنه سر کفر و دین خواهد گشودن در جهان
از چه بندد زلف را بر چهره یار من صلیب
ای دل شوریده من! چون نشان داری ز دوست؟
چون خط او یافتی بر خوان و بردارش نصیب
چون سکندر گر ننوشد هر که او آب حیات
زان سواد وجه جانان صورتی باشد غریب
چون برآرد از چمن گل بوستان فضل حق
ای بسا عاشق که باشد در فغان چون عندلیب
پیش وجهش هالک آمد جمله عالم ای نسیم!
شاد زی زان روی و خرم، گو بمیر از غم رقیب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت محبوب خود سخن میگوید و به عشق و عاشقی اشاره میکند. او با اشاره به آیات قرآن، نصر و پیروزی را نوید میدهد و میگوید که عشق و محبت باید دوباره زنده شوند. شاعر به دلتنگی و شوری که در دلش نسبت به محبوبش وجود دارد، اشاره میکند و از زیباییهای چهرهاش به ستایش میپردازد. او همچنین از سرنوشت انسانها و چگونگی عشق ورزی در دنیای کنونی سخن میگوید، و در نهایت، بر این نکته تأکید میکند که عشق واقعی منجر به شادی و شادکامی است، حتی اگر با غم جدایی نیز همراه باشد.
هوش مصنوعی: وقتی که فال بخت را گشودم و به چهره محبوبم نگاه کردم، نشانهای از پیروزی و موفقیت نزدیک به چشمم خورد.
هوش مصنوعی: هر کس این کتاب را بخواند، حتی اگر به نظر کافر بیاید، چیز عجیبی در آن وجود دارد و سوره قاف در آن دیده میشود.
هوش مصنوعی: عشق و عاشقی حالا باید دوباره تعریف شود، مانند چهارده خط که وقتی بر چهره ماه محبوب نمایان میشود.
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد در دنیا سر کفر و دین را باز کنند، پس چرا زلف یار من همچنان بر چهرهاش پوشیده است؟
هوش مصنوعی: ای دل بیخبر من! چگونه میتوانی نشانهای از دوست داشته باشی؟ چرا که وقتی خط او را بر کاغذ میخوانی، یکی از خوشبختیهایت را یافتهای.
هوش مصنوعی: اگر سکندر هم از آب حیات ننوشد، هر کس که از زیبایی محبوبش بینصیب بماند، مانند انسانی خواهد بود که در دنیای غریب و بینظیری زندگی میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که گلهای بهشتی با لطف خدا در باغ میرویند، عاشقانی به وجود میآیند که همچون بلبل در غم و اندوه به سر میبرند.
هوش مصنوعی: در برابر زیبایی او، تمام موجودات نابود شدند. ای نسیم! از آن چهره زیبا خوشحال باش و شاد زندگی کن، حتی اگر از غم رقیب بمیری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مسلمانان فغان زان نرگس جادو فریب
کو به یک ره برد از من صبر و آرام و شکیب
رومیانه روی دارد زنگیانه زلف و خال
چون کمان چاچیان ابروی دارد پرعتیب
از عجایبهای عالم سی و دو چیز عجیب
[...]
ای جوانبختی که در خلوتسرای کاینات
رأی پیرت میگشاید پرده از ابکار غیب
در جهان عدلت چو موسی تا ید بیضا نمود
گوسفند از گرگ بیند مهربانی شعیب
تا نشستی چون محمد بر سریر سروری
[...]
جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب
تا گل رنگین نبالد، خوش ننالد عندلیب
عود خشکم؛ آتش جانسوز میباید، مرا
تا ز طیب جان، دماغ حاضران گردد، ز طیب
دولت بوسیدن پایش ندارد، هر کسی
[...]
جانبِ ما خوب میآید. که می آید؟ حبیب
وز پی او زشت میآید. که میآید؟ رقیب
برنتابد جان ما دردسر هر کسی دگر
مینشیند درد او در دل تو برخیز ای طبیب
چون کشی خوان به پیش جگرخواران غم
[...]
عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب
این همه جمع و من مهجور تنها و غریب
از که خواهم یارئی چون دوست با من دشمن است
وز که جویم مرهمی چون هست دردم از طبیب
شمع در جمع حریفان رفت از آن پروانه سوخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.