گنجور

 
سیدای نسفی

ز برق تیغ ابرویت فتاد آتش به کشورها

مه نو گشت میل آتشین در چشم اخترها

گرفتار تن خاکیست روح از پستی همت

به دام افتاده است این مرغ از کوتاهی پرها

ندارد مادر از تأدیب فرزند خود آسایش

صدف را سینه پر نم می گذارد حفظ گوهرها

نباشد رونقی در عهد ما کامل عیاران را

نهان در پرده زنگار گردیدند جوهر ها

ز نخل خشک آخر بهره می گیرند حق گویان

به مقصد می رساند واعظان را چوب منبرها

شود احوال من معلوم او از جبهه قاصد

بود مکتوب من منقوش بر بال کبوترها

به جای آب مردم بس که خون یکدگر خوردند

حباب آسا شدند از مغز خالی کاسه سرها

ز ارباب طمع خوان کریمان تخته بندی شد

کشادی نیست بر روی کسی دیگر از این درها

نباشد جز تردد روزیی دنیاپرستان را

به زیر بار ناکامی بمیرند آخر این خرها

به روی اهل عالم سفره خود پهن اگر سازی

شود روز قیامت بر سرت بر پای چادرها

گدازد خون گرمم سیدا مژگان خوبان را

به قتل من چو برگ بید می لرزند خنجرها

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

همی‌ریزد میان باغ، لؤلؤها به زنبرها

همی‌سوزد میان راغ، عنبرها به مجمرها

ز قرقویی به صحراها، فروافکنده بالش‌ها

ز بوقلمون به وادی‌ها، فروگسترده بسترها

زده یاقوت رمانی به صحراها به خرمن‌ها

[...]

حمیدالدین بلخی

هوا اکنون نهد بر گلبن از زنگار افسرها

صبا اکنون کشد در باغ از شنگرف چادرها

سحاب اکنون بیالاید کف گلبن بحناها

نسیم اکنون بیاراید رخ بستان بزیورها

بسان دیده وامق بگرید ابر برگلها

[...]

طغرای مشهدی

ز گلها، سروها را دورمنشان ای چمن پرور

که دایم شیشه ها را جا بود نزدیک ساغرها

ز مروارید شبنم، تاکهای سبز پیراهن

کنند آرایش دخترچه های خود چو مادرها

چو آن سرو سهی قامت به سیر کوچه باغ آید

[...]

سیدای نسفی

غبار گرد بادم توتیای چشم اخترها

پریشان کرد صحرای جنونم مغز در سرها

ز خون تشنگان میخانه دشت کربلا باشد

چو سرهای شهیدان خاک می لیسند ساغرها

نباشد بهره از اموال خود دنیاپرستان را

[...]

جویای تبریزی

زهی از بادهٔ شوق تو ساغر کاسهٔ سرها

نهان در هر دل از شور تمنای تو محشرها

به باغ از جلوهٔ رنگین فروزی آتش رشکی

که دود از گل گل طاووس برخیزد چو مجمرها

به بحر خون، تپیدن‌های دل‌ها کی عبث باشد؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه