نگاه باده پرست تو برده از هوشم
سودا سرمه چشم تو کرده خاموشم
تبسم لب تو تازه کرده داغ مرا
نمی شود نمکت سالها فراموشم
رسیده است رگ و ریشه ام به سنبل تو
به خدمتت ز غلامان حلقه در گوشم
به یک لباس همه عمر قانعم چون سرو
قبای تازه کشیدست رخت از دوشم
می رسیده ام و آب سرد ریخته اند
تمام آتشم اما فتاده از جوشم
چو سیدا نگشایم زبان عجیب کسی
نشسته قاصد غماز در بناگوشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و عاشقانهی شاعر است. او به تاثیرات مثبت و منفی عشق اشاره میکند؛ نگاهی که از معشوقش دارد، او را به شدت مجذوب کرده و به نوعی دیوانهاش کرده است. شاعر از داغ و تبسیمی که لب معشوقش به او میبخشد صحبت میکند و به اشتباهات و ناکامیهایش در عشق اشاره میکند. او در نهایت میگوید که حتی اگر سالها بگذرد، نمیتواند یاد آن معشوق را فراموش کند و چنان در عشق غرق شده که خود را به خدمت او درآورده است. غم و شوق در این شعر در هم تنیدهاند و شاعر میخواهد احساسات عمیق و درونی خود را به تصویر بکشد.
هوش مصنوعی: نگاه محبتآمیز تو باعث شده که عقل و درک من را بگیرد و چشمهای تو مانند سرمه، مرا خاموش و ساکت کرده است.
هوش مصنوعی: لبخند تو یادآور زخم عمیق من است و هیچگاه نمیتوانم آن را فراموش کنم، حتی اگر سالها بگذرد.
هوش مصنوعی: رگ و ریشه من به تو وصل شده و از سر اطاعت به تو خدمت میکنم، من همچون غلامانی هستم که برای تو آمادهاند و در برابر تو خاضع و گوش بهزنگاند.
هوش مصنوعی: من به یک لباس تمام عمر راضی هستم، زیرا مانند درخت سرو که همواره با پوشش تازه و زیباست، من هم از دوش خود آن را برمیدارم و به تن میکنم.
هوش مصنوعی: به جایی رسیدهام که با سردی و بیاحساسی، تمام آتش و انرژیام را خاموش کردهاند، اما با این حال باز هم درونم شعلهای از شور و هیجان وجود دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که من صحبت نمیکنم، کسی که خبرهای رازآلود را میآورد، در گوشم نشسته و در حال نقل و انتقال پیامهاست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خدایگان وزیران و پادشاه صدور
که با نفاذ تو هست از قضا فراموشم
یکی ز آتش جور سپهر بازم خر
که از تجاوز او همچو دیگ میجوشم
عجب مدار که امروز مر مرا دیدست
[...]
بزرگوارا سالی زیادت است که من
به جام نظم می مدح تو همی نوشم
ندیده ام ز تو نانی چنانک بر گویم
نیافته ز تو چیزی چنانک در پوشم
به مجلسی که ز جودت مرا سئوال کنند
[...]
ز مطبخی سخن خوش رسید در گوشم
که لذتش به همه کاینات نفروشم
بیا که پخته شد اکنون مزعفر و حبشی
ز حد گذشت ز اندازه تا به کی جوشم
ز اشتیاق و تمنای صحنک بغرا
[...]
ز جوش ناطقه درحالتیکه خاموشم
سخن زسینه پرد ، بردریچه گوشم
زآب کوثر و باد بهشت بی خبرم
دمی که از نفس گرم خویش درجوشم
زبوی باده طبعم وداع هوش کنند
[...]
گرفته با برو دوش تو الفتی دوشم
تهی مباد ز سرو تو هرگز آغوشم
ز دست سیلی ایام، شکوه ای دارد
به بزم، ناله ی دف آشناست با گوشم
ز دست هرکه دمی آب خورده ام چون تیغ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.