نوای مدح که سنجی دلا مبارک باد
ترانه نفس نغمه زا مبارک باد
همیشه نغمه سرا عرش بود و اینک تو
بلند نغمه تری ، این نوا مبارک باد
رساندی از نفس گرم دود برملکوت
بدیده ملک این توتیا مبارک باد
زفضل ناطقه ، گنج معانی افشانی
باهل بزم خرد این صلا مبارک باد
زمخزن خردت ریزش جواهر مدح
بجیب و دامن ارض و سما مبارک باد
کنار دولتت از نعمت مدام پر است
ثمر فشانی نخل رسا مبارک باد
بیمن آنکه ثنا را سنا بیفزاید
نثار مدح و قبول ثنا مبارک باد
رضای بوسه گرفتی ز روی شاهد مدح
گشایش گره مدعا مبارک باد
عبیر نکهت مدحش بجیبب افشاندند
مس وجود ترا ، کیمیا مبارک باد
بچشم اعمی از این « کحل مژده» ریز و بگوی
که نصب بینش و عزل عما مبارک باد
زبهر دایه جودش ، فزوده صدناز
بهانه گیری طفل هوا مبارک باد
مبارک است بما ، ریزش سحاب سخا
گهر فشانی جودش بما مبارک باد
به بخت داور دانا زدیم جامی چند
به این روش که زدی گام ، باز گامی چند
نسیم مدح تو از نخل دل گل افشان است
که عالم از گل اندیشه ام گلستان است
زمانه مبحث جود تو ، در میان آورد
که دعویش زسر صدق و عین برهان است
رخ که ؟ ناصیه بنمود از دریچه حکم
که باز بر در و دیوار چشم فرمان است
که حرز حکم نویسد که هیکل طوعش
طراز گردن گردنکشان دوران است
طواف کعبه جاه که میکند ایام
که خصم جاه تو را مرگ عید قربان است
زهمت که لبم راز دار مطلب شد
که تشنگی طلب کام آب حیوان است
که زایر است که در کعبه شریعت جاه
ردای نسبت او زیب دوش ایمان است
زحد گذشت کنایت ، صریح تر عرفی
درکنایه برآور که عقل حیران است
بگوی نام جهاندار و بگذر از ایهام
که عقل خود نبرد پی که سخت نادان است
بگوی ، لیک دهان را بشهد ناب بشوی
بگوی ، لیک نخستش بهمت آب بشوی
اگر نهیب دهد چرخ واژگون گردد
وگر عتاب کند آفتاب خون گردد
فلک بزمزمه با او که ماه چون شکند
قضا بمشوره باوی که چرخ چون گردد
گر از سفینه حکمش چنین برآید فال
که فتنه را اثر تقویت فزون گردد
غبار حادثه ریزد بروی هم چندان
که در بساط جهان ذره ، بیستون گردد
وگر بفال برآید که از شراب نشاط
جبین به تربیت دهرلاله گون گردد
دهان غصه بگیرد که نبض مرده شود
گلوی غم بفشارد که لخت خون گردد
بگرد کوچه نطقش ببوی باده فیض
لب مسیح بدرویزه فسون گردد
اگر ترقی جاهش بمهر مایه دهد
چومه تمام شود، نشکند ، فزون گردد
زهی شرف که فلک گر کند طواف درت
نحوست ذنب از یمن او شگون گردد
زآسمان تو چند آسمان بریده شود
براست بوسه زعرش آورد، دریده شود
زهی شکوه که بروی ، شکوه مفتون است
زجام نسبت تو ، روی جاه گلگون است
قضا زملک وسیعت همین قدر داند
که لامکان زولایات ربع مسکون است
برون زحیله تو یک دیار نیست ، مگر
دیار عمر عدویت که وقف طاعون است
بملک خود چوکنی سیر هر قدم ، صدجا
بنه بفاتحه شمعی که یأس مدفون است
قضا بحاکم رایت ، نوشت مصلحتی
فلک ندیده که مرسول او چه مضمون است
درید نام زخشم و بروی قاصد زد
که مصلحت بکه بنویسد؟ این نه گردون است
چگونه مصلحت آرند ، در مقام کسی
که امر و نهیش مصداق حکم بیچون است
عبور جاه تو برعالم از جهان قدم
گذار محمل لیلی ، بسوی مجنون است
هران لطیفه معنی که در مشیمه غیب
نه بهر مدح تو پرورده اند ، مطعون است
زشوق وصلت مدحت زبامداد قدم
قدم ، قدم جگر لفظ و معنیم خون است
حسود جاه تو دارد هزار گنج مراد
ولی کلید حصولش ، بجیت قارون است
بخوابگاه عدم دشمن تو تاصف حشر
سرش بدامن اندیشه شبیخون است
قضا ز شعله قهر تو لمعه ای برداشت
زمانه را بچمن آتش قیامت کاشت
چو لعب خشم تو منصوبه الم چیند
بساط کون و مکان بر در عدم چیند
زرعشه باطن خصمت چو جعد حور و شان
شکن بروی شکن ، خم بروی خم چیند
بگاه موج عطایت فلک خوی خجلت
بآستین سحاب از جبین یم چیند
کف عطای تو در رایگان فروشی کام
متاع هر دو جهان را بیک سلم چیند
درثنای تو در نظم و نثر از آن بیش است
که خامه ام پی هم نقش فتح و ضم چیند
هر آن ثمر که هوس آرزو کند ، تقدیر
بخلد وصف تو از طوبی قلم چیند
بدون وسعت جاهت بعرصه امید
چگونه جود تو منصوبه کرم چیند
زکوه مایه جود ترا شماری نیست
که دست حصر ببازار بیش وکم چیند
چو نعره تو شغب را بهمزند ، سامع
ز« نغمه زار مرصع » گل عجم چیند
لب مصیبت اگر حرز رحمتت خواند
هزار بوسه شهری ز روی غم چیند
اگر تو سر بوثاقی در آوری خورشید
هزار شهپر قوس و قزح بهم چیند
ستایش تو ، تذرو همیشه پروازی است
که دانه از نفس طایر حرم چیند
سمند وهم شد از اوج عرش گرد انگیز
مگر رکاب ثنای تو زد بر او مهمیز
چو توسن تو عرق از جیبن فرو ریزد
صبا بطرف چمن ، یاسمین فرو ریزد
چو تازیانه بجنبد ، هزار نهر شتاب
ز چشمه قدم اولین فرو ریزد
اگر بطی زمانش زجا برانگیزی
بجای گام شهور و سنین فرو ریزد
برون جهد زحصار خمول اگر گردش
صبا بزاهد خلوت نشین فرو ریزد
زبسکه در دم جستن سبک شود بیم است
که از گرانی داغش ، سرین فرو ریزد
چو فیض ریزش گامش ببخل عرضه کنند
مطامع طلب از آستین فرو ریزد
گرش حیات ابد همعنان شود ، هردم
زجیب لب نفس واپسین فرو ریزد
چو سردهند عنانش نگاه راکب وی
هزار حلقه شود ، بر جیبن فرو ریزد
دلت چو مهره معنی بطاس وهم زند
ز فرط هوش بسمعش طنین فرو ریزد
بتوسن تو سوارم ، رواست این تک و تاز
که من بر اوج ثنای تو میکنم پرواز
چو حرف مدح تو کلکم بلوح انشی زد
دوید بر در جان لفظ و بانگ معنی زد
رسید مژده بروح از هوای خدمت تو
که خیمه درچمن صورت هیولی زد
زمکتب تو ضمیر که کسب دانش کرد
که تخته برسر ادراک عقل اولی زد
که ریزه چینی خوان ترا برضوان داد
که طعن تلخی و خامی بمن و سلوی زد
چو طبل جود بنامت زدند ، گردون گفت
زمانه کوس دنائت بنام یحیی زد
زپیشگاه تو دستی دراز کرد ، شکوه
که چاک غم بگریبان طاق کسری زد
برون زمدح تو هرنسخه ای که یافت خرد
نقاب لفظ درید و بروی معنی زد
نه از بلندی طبعم که از جلالت تو
سهیل شعرم ، سیلی بروی شعری زد
مفرح سخنم نشاه ای بدوران داد
که خنده ها بسرود جریر واعشی زد
دگر بوصف تو اندیشه را جواب کنم
زرشک مدح تو تا کی سپهر آب کنم
ز جوش ناطقه درحالتیکه خاموشم
سخن زسینه پرد ، بردریچه گوشم
زآب کوثر و باد بهشت بی خبرم
دمی که از نفس گرم خویش درجوشم
زبوی باده طبعم وداع هوش کنند
بتان شهر ، کزایشان خراب و مدهوشم
زبانه میزندم نور معنی از برو دوش
دمی که شاهد شعر آورد در آغوشم
منم یکی چمن تازه در بهشت بیان
که از هجوم معانی مدام گلپوشم
ستایشی نشناسم ، کز آن ستوده شوم
جزاینکه با خرد خویش ، دوش بردوشم
چنان زهر سرمویم سخن فرو ریزد
که آفرین نبرد راه بر درگوشم
نبود جوهر کل در میان که فطرت من
زقعر دیک قدم بانگ زد که سرجوشم
بچشم نسبت اگر بنگرند جوهر کل
حریف امشب و من مست باده دوشم
بدشمنت چو بخندم ، صراحی زهرم
بمدحتت چو زنم جوش ،چشمه نوشم
شکایت ازستم دهر شرط همت نیست
بسان شمع بسوزم تمام و نخروشم
من از فراز و نشیب زمانه کی لغزم
غزال بادیه همتم ، نه خرگوشم
بجز ثنای تو،کارایش ضمیر من است
زهر چه نقش پذیرد ، شده فراموشم
فسانه بافی ولاف و نایه وگله چند
ثنای شاه جهاندار گوی ، حوصله چند
بالتفات تو ،دایم سپهر مقرون باد
عروس حکم تو لیلی زمانه مجنون باد
زخط حکم تو گرپا برون نهد گردون
گسسته دایره مانند حلقه ،نون باد
جهان عزم تو را کوه جودی و الوند
چو ذره های هوا ،ابر اوج هامون باد
ز بسکه گنج هوس دشمنت بخاک برد
بروز حشر تسلی فروش قارون باد
دمی که شاهد رمحت بدلبری خیزد
بجعد پرخم او خیل فتنه مفتون باد
بدوش جاه تو ، هرجامه ای که از تنگی
هزار جا بشکافد ،لباس گردون باد
نجوم سبعه که در بحر همتت صدفند
چو بر در تو فشانند در مکنون باد
دعا بکام عطایت کنم ، ازاوطمعم...
اگر چه نیست فزونیش باز افزون باد
بحسن شاهد عدلت دعا نیارم کرد
تو خود بگوی کزین دلفریب تر چون باد
هرآن عبارت نثری که نظم راشاید
بسلک مدح تو خود ،نظم گیر و موزون باد
بدون فاصله «عرفی» بهر درافشانی
رخش زباده تحسین شاه گلگون باد
لبم گذاشت دعا، گرچه این نه آیین است
گناه لب نبود، جرم جوش آمین است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به ستایش و مدح یک شخصیت برجسته پرداخته و با عباراتی زیبا و شاعری پرشور، ویژگیها و فضایل او را توصیف میکند. شاعر از نغمهها، فضایل فکری و معنوی، و همچنین مناعت و جود این شخصیت سخن میگوید و آثار مثبت او را بر جامعه و زمانهاش به تصویر میکشد.
در این مدح، نمادها و تشبیهات مختلفی به کار رفته است؛ همچون گلستان فکری، چشمههای معانی، و آسمانی که تحت تأثیر وجود او شکوه و جلال دارد. شاعر بر این باور است که این شخصیت، همچون خورشید، روشنایی و حیات را به دلها و روحها میبخشد و مدح او میتواند همچون بادی خوشبو، روح را تازه کند.
در نهایت، شاعر با نثری دلنشین و احساسی، بر پیوند خود با این شخصیت تأکید کرده و امیدوار است که فضیلتهای او در زندگی مردم و تاریخ باقی بماند.
هوش مصنوعی: ای دل، خوش باد صدای ستایش و مدح، و خوش آمدی به آهنگ زندگی که ملودیاش تو را زنده میکند.
هوش مصنوعی: همواره صدای آسمان زیبا و دلنشین بود و حالا تو صدای زیبایی داری که فراتر از آن است. این آهنگ خوش را تبریک میگویم.
هوش مصنوعی: تو با نفس گرم خود دودی به آسمان فرستادی که باعث شده بر آسمانهای بلند، دنیای ملکوت را ببینند. این دیدهگانی که با توتیا (دارو یا درمان) ایجاد شده، مبارک باد.
هوش مصنوعی: به خاطر فضل و سخنرانی زیبا، گنجینهای از معانی را با اهل دانش و خرد به اشتراک میگذاریم. امیدوارم این دعوت و نکته خوب و مبارک باشد.
هوش مصنوعی: از منبع عقل و اندیشهات، جواهرهای ستایش به زمین و آسمان نازل شده است. این نعمت برایت مبارک باشد.
هوش مصنوعی: در کنار نعمتهای بیپایان تو، درختان نخل پربار وجود دارند که خوشبختی و فراوانی را به ارمغان میآورند.
هوش مصنوعی: با وجود آنکه ستایش و مدح به خودی خود فاقد ارزش است، اما کسی که در این مسیر قدم میگذارد و به تحسین دیگران میپردازد، مورد احترام و تحسین قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: به خوشحالی و شکرگزاری از دریافت بوسهای از چهرهی معشوق اشاره دارد و خوشحالی از برطرف شدن مشکلات و رسیدن به خواستهها را بیان میکند.
هوش مصنوعی: عطر خوشبوی او را در فضا منتشر کردند. وجود تو، همچون طلا، خوش شانسی و برکت به همراه دارد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که نگاه نکردن به زیباییها و خوشیهای زندگی، نوعی تاریکی و نادانی است. با دقت به زیباییهای اطراف، میتوان امیدوار بود که فهم و درک حقیقتها برای ما روشنتر شود. پس خوشیها و روشناییها را باید جشن گرفت و از آنها بهره برد.
هوش مصنوعی: به خاطر generosity و بخشندگیاش، صدها ناز و لوس بازی بهانهگیری بچهها به وجود آمده است. هوا یا زمانهی خوبی است!
هوش مصنوعی: برای ما خوشیمن است که باران رحمت و سخاوت نازل میشود و بخششهای بیپایان او به ما مبارک باشد.
هوش مصنوعی: ما به سرنوشت و قضاوت حکیمانه، چند بار جام شادی سر کشیدیم. در این روند که تو قدمی برداشتیم، بار دیگر قدمهایی برداشتیم.
هوش مصنوعی: نسیم ستایش از دل من همچون گلی شکفته میوزد و دنیای اطراف من به خاطر افکار و اندیشههایم به باغی پر از گل تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: این زمانه درباره بخشش و generosity تو سخن میگوید و این موضوع بهطور واضح و بدون شک مورد تایید قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: چهرهای که از پیشانیاش نمایان میشود، از دریچهای که حکم و قضا را به نمایش میگذارد، بر در و دیوار چشمها فرمان میدهد.
هوش مصنوعی: افرادی که در قدرت و سلطه هستند، به خوبی میدانند که سفارشها و قوانین به چه شکلی باید نوشته شوند تا به نفع آنها باشد و این قدرت میتواند به زیبایی بر گردن و قامت سران جامعه بیافتد.
هوش مصنوعی: زمانی که به دور کعبه میچرخد، این نشان از جهل و نادانی است؛ زیرا دشمن جاه و مقام تو، مرگ است و در حقیقت، عید قربان، نمادی از فانی شدن و عبور از دنیا است.
هوش مصنوعی: از شدت تلاش و تلاشی که کردم، زبانم به رازهای درونیام پی برد و فهمیدم که تشنگی، نیاز به آب حیات را میطلبد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که به زیارت کعبه میرود، در واقع در حال پاسداری از اصولی است که به او نسبت داده شده و شکلی از ایمان را به دوش میکشد. در اینجا کعبه نماد شریعت و اصول مذهبی و ایمان است که بر دوش زایر (زائر) قرار دارد.
هوش مصنوعی: نقش و منظور تو فراتر از حد بیان شده و به روشنی میطلبد که معنای عمیقتری را در کنایهها ابراز کنی، زیرا عقل در این موضوع در حیرت و سردرگمی است.
هوش مصنوعی: به نام خداوند جهان اشاره کن و از کنایهها بگذر، چرا که عقل انسان درک نمیکند و خیلی نادان است.
هوش مصنوعی: بگو، اما ابتدا دهانت را با عسل پاک کن. بگو، اما ابتدا قلبت را با آب پاک کن.
هوش مصنوعی: چرخ قضا و قدر اگر به ما سخت بگیرد، دنیا به هم میریزد و اگر خورشید از ما دلگیر شود، زندگی پر از غم و اندوه خواهد شد.
هوش مصنوعی: آسمان در حال نجوا و صحبت با اوست، چون قضا بر افراز ماه غلبه میکند. گردونه زمان نیز به مشورت با او میپردازد، وقتی که چرخ زندگی به گردش درمیآید.
هوش مصنوعی: اگر از تأثیرات وضعیتی که در آن قرار داریم، چنین نتیجهای به دست آید، فتنهها و مشکلات بیشتر و قویتر خواهند شد.
هوش مصنوعی: غبار حوادث به قدری بر روی آدمی مینشیند که او را در دنیای بزرگ و شلوغ، کوچک و بیاهمیت میکند.
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت به خوبی پیش برود، میتوان از لذت شراب و نشاطی که به همراه دارد، به پرورش و رشد زیبا و خوشبو دست یافت.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به احساسات عمیق و دردناک اشاره میکند. او میگوید که اگر دل به غم و اندوه دچار شود، این غم به حدی شدید میشود که دیگر حسی از زندگی باقی نمیماند و روح انسان در این darkness غرق میشود. بهعبارتی، غم و غصه میتواند به شدت انسان را تحت تأثیر قرار دهد و او را به سمت یک بیحالی و سردی بکشاند.
هوش مصنوعی: در کوچهها بگرد و بوی شراب را از زبان او بشنو، که از لبهای مسیح مانند جادوگر فریبندهای مینوشد.
هوش مصنوعی: اگر برای پیشرفت موقعیتش از عشق و محبت بهره بگیرد، وقتی که من تمام شوم، نباید شکست بخورد، بلکه باید بیشتر رشد کند.
هوش مصنوعی: درود بر مقام و عظمت تو که اگر آسمان به دور تو بچرخد، بدیها به لطف تو به نیکی تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: از آسمان تو اگر چند آسمان هم جدا شود، براستی که بوسهای از بالاترین مقام خواهد آمد و این جدایی را میشکافد.
هوش مصنوعی: عجب زیبایی که بر چهرهات نشسته است، آن شکوه و جلالی که در چهرهات وجود دارد، به زیبایی تو وابسته است و چهرهات همچون گل سرخ درخشان و دلرباست.
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر، در دنیای وسیع خود فقط به این نکته واقف است که بینهایت، بخشی از سرزمین مسکونی را در بر میگیرد.
هوش مصنوعی: هیچ جایی خارج از دنیای خیال تو وجود ندارد، جز سرزمین عمر تو که تماما در خدمت سختیها و بلایای زندگی است.
هوش مصنوعی: در کشور خود به آرامی و با دقت گام بردار، در هر جا که میروی، شمعی روشن کن که نشاندهنده ناامیدیای است که پنهان شده و نباید فراموش شود.
هوش مصنوعی: سرنوشت به دست حاکم نوشته شده و سرنوشتساز، مصلحتی را رقم زده است که هیچ کس از آن آگاهی ندارد و نمیداند پیام او چیست.
هوش مصنوعی: خشم من به قدری زیاد است که نامش را بر روی قاصدی گذاشتم تا بنویسد که این وضعیت مناسب نیست. اینجا دیگر یک حالت عادی و طبیعی نیست.
هوش مصنوعی: چطور میتوانند در مورد کسی که دستوراتش بدون هیچ چون و چرا مورد قبول است، تصمیمگیری کنند؟
هوش مصنوعی: عبور زیبایی و مقام تو بر جهانیان مانند گام گذاشتن لیلی بر روی زمین است که به سمت مجنون حرکت میکند.
هوش مصنوعی: هر نوع نیکی و معنای خوش که در درون عالم ناشناخته وجود دارد و برای ستایش تو ساخته شده، نادرست و بیاساس است.
هوش مصنوعی: از شوق دیدار تو، هر روز و هر لحظه، به ستایش و مدح تو میپردازم و در این مسیر، هر کلمه و معنایی که بیان میکنم، به اندازه خون در رگهایم برایم ارزشمند است.
هوش مصنوعی: حسود آرزوی زیادی دارد و بسیاری از ثروتها را میخواهد، اما برای به دست آوردن آنها نیاز به چیزی دارد که فقط تو میتوانی آن را فراهم کنی.
هوش مصنوعی: در مکانی که وجود ندارد، دشمن تو در حال کمین است تا روز قیامت با افکاری عمیق به تو حمله کند.
هوش مصنوعی: سرنوشت از آتش خشم تو نوری گرفت و دوران، آتش قیامت را در دل کودکشی بر افروخت.
هوش مصنوعی: وقتی که غضب و خشم تو بزرگ و قابل توجه باشد، نظم و ترتیب دنیا و زمان را به هم میریزی و همه چیز را در بینهایت و عدم قرار میدهی.
هوش مصنوعی: کشور باطن دشمن تو، مانند جعد (فرنود) حوری است و طرز وجودش میشکند و در هم میپیچد، همچون سبزهای که بر روی هم قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: در زمانهایی که امواج لطف و بخشش تو فراوان میشود، آسمان از شرم در برابر زیباییات دستش را به آستین ابرها میکشد و دریا را با زیباییهای خود پر میکند.
هوش مصنوعی: عطای تو به گونهای است که میتواند بهترین نعمتهای دنیا را با کمترین هزینه در اختیار انسان قرار دهد. هر دو دنیا را میتوان به راحتی و بدون زحمت به دست آورد.
هوش مصنوعی: شعر در مورد زیبایی و عظمت توست و از آنچه که من میتوانم با قلم و کلمات بنویسم، فراتر میرود. قلم من قادر نیست به خوبی زیباییها و ویژگیهای تو را به تصویر بکشد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که آرزو و خواسته انسان باشد، سرنوشت درخت طوبی (درخت بهشت) را میکارد و وصف آن را در دل خود نگه میدارد.
هوش مصنوعی: بدون اینکه مقام و جایگاه تو در حوزه امید بزرگ باشد، چگونه میتوان به بخشش و generosity تو اشاره کرد و آن را به نام کرم و generosity تو معرفی کرد؟
هوش مصنوعی: از کوه عظمت و بخشندگی تو چیزی کم نمیشود، زیرا حتی اگر دستی در بازار به دست و پا بیفتد، نمیتواند از این ثروت چیزی بکاهد یا بر آن بیفزاید.
هوش مصنوعی: وقتی صدای تو بر هیاهوها تأثیر میگذارد، شنونده از نغمهی زیبای تو، گلهای سرخ را میچینند.
هوش مصنوعی: اگر لبهای مصیبت، دعا و خواستهاش را به رحمت تو بگوید، هزار بوسه از شهر غم برمیچیند.
هوش مصنوعی: اگر تو سر از دنیای عادی برداری، میتوانی نور و زیباییهایی بینظیر را بسازی و به نمایش بگذاری.
هوش مصنوعی: ستایش تو همیشه باعث میشود که دانهای مانند پرندهای مقدس از نفس خود بردارد و بچیند.
هوش مصنوعی: اسب تندرو و پرسرعتی از بلندی آسمانها به حرکت درآمد، مگر اینکه با ستایش تو، لگامش به حرکت درآید.
هوش مصنوعی: نفس صبحگاهی مانند اسب تندرو، عرق و رطوبت را از گلهای یاسمن به سمت چمن میریزد.
هوش مصنوعی: زمانی که طوفان یا حادثهای ناگهانی رخ دهد، جریانهای زیادی از آب و احساسات و انرژی به راه میافتند که نشانهای از حرکت و شروع جدیدی است.
هوش مصنوعی: اگر بتوانی زمان را از جایش جابهجا کنی، به جای اینکه ماهها و سالها بگذرد، آن را به سرعت به پایان میرسی.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از کسل بودن و عدم توجه خارج شوی، باید بدانی که نسیم لطیف میتواند رازها و دوریهای زاهدان را افشا کند.
هوش مصنوعی: اگر در دم (لحظه) پرواز، سبکتر شویم، ترس این وجود دارد که به خاطر سنگینی عذاب، دمی فرو افتد.
هوش مصنوعی: زمانی که موهبت و نعمت او به ریزش بیفتد، کسانی که در جستجوی خواستههای خود هستند، نمیتوانند آن را در آستین خود نگه دارند و در نتیجه، این نعمتها به طور آزادانه و بدون محدودیت به دیگران منتقل میشود.
هوش مصنوعی: اگر چه زندگی ابدی به سویش بیاید، اما او همیشه از لبانش نفس واپسین را بر میچیند.
هوش مصنوعی: زمانی که افسار یک اسب را بکشند، نگاه راکب و تمرکز او به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و در نتیجه، او در معرض تنش و چالشهای مختلف قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی که دل مانند یک مهره به دنیای معنا فرو میرود و به خاطر اندیشههای عمیق و هوشمندانه، صدایی دلنشین و زیبا از خود ساطع میکند.
هوش مصنوعی: من به زیبایی تو دل بستهام و این شگفتی و شور و حرکت من در ستایش تو، شایسته و جاودان است.
هوش مصنوعی: وقتی که از تو تعریف و تمجید میشود، آن کلمات بر روی لوح دل ثبت میشوند و سپس جان کلام با شور و شوق به بیان معنا و مفهوم میپردازد.
هوش مصنوعی: خبر خوشی به جانم رسید از حضور تو در این دنیا، مثل اینکه خیمهای در باغی از زیبایی و سرزندگی برپا شده است.
هوش مصنوعی: از مکتب تو کسی به دانش دست نیافت که تیر قلم بر سر درک عقل اولی فرود آورد.
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که شخصی که به زیبایی و لطافت خود مشهور است، مثل یک مروارید درخشان، از بهشتی که در آن زندگی میکند، گدازش بر روح من تاثیر میگذارد. در عین حال، تلخی و خامی روحیام هم به دنبال آن میآید که به این زیبایی و آرامش لطمه میزند.
هوش مصنوعی: زمانی که نام تو را در طبل بخشندگی طنینانداز کردند، آسمان ندا داد که زمانه، ننگ و زشتی تو را به نام یحیی منتشر کرد.
هوش مصنوعی: از پیشگاه تو دست درخواست دراز شده است، به گونهای که اندوهی که بر دل دارم، همچون شکافهایی به دیوارهای طاق کسری میزند.
هوش مصنوعی: هر چیز که درباره تو ستایش و مدح باشد، عقل تلاش میکند که الفاظ را کنار بگذارد و به عمق معنی آن برسد.
هوش مصنوعی: از آنجایی که من به خاطر برتری و عظمت تو، شعری بس زیبا و دلنشین سرودهام، سادگی و زیبایی شعرم ناشی از ارادتم به توست.
هوش مصنوعی: سخن من شاداب و دلنواز است، ای کسانی که در این زمان زندگی میکنید، چرا که خندهها و لطیفههای جریر و واعشی را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: من برای تو به بهترین شکل فکرم را بیان میکنم و از زرشک به عنوان نشانهای از ستایش تو استفاده میکنم. تا چه زمانی باید در مقابل آسمان از تو بگویم و تو را مورد تمجید قرار دهم؟
هوش مصنوعی: در حالی که ساکت هستم و صحبت نمیکنم، احساسات و افکارم به شدت درونم جریان دارد و به نوعی از قلبم به گوشم منتقل میشود.
هوش مصنوعی: من از آب کوثر و باد بهشت بیخبرم؛ در حالی که لحظهای که از نفس گرم خود در حال جوشیدن هستم، همهچیز را فراموش کردهام.
هوش مصنوعی: از بوی شراب طبع من هوش و حواسم را از دست میدهد و در شهر، معشوقهها مرا به حالت خراب و مدهوش درمیآورند.
هوش مصنوعی: من شعری را با بهتری انوار معنایی به تصویر کشیدم، در لحظهای که زیبایی شعر در آغوشم قرار گرفت.
هوش مصنوعی: من شبیه یک چمن تازه و سرسبز در باغ بهشتی هستم که مدام از انواع معانی و مفاهیم مختلف پوشیده شدهام.
هوش مصنوعی: من هیچ ستایشی را نمیشناسم که باعث افتخار من شود، مگر این که با عقل و فکر خودم آن را در کنار خود داشته باشم.
هوش مصنوعی: سخن من آنقدر تلخ و سوزان است که حتی توانایی تحسین آن هم در گوشم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در میان نبودن اصل و جوهر اصلی، طبیعت من از عمق وجودم فریاد زد که من از جوش و خروش زندگی هستم.
هوش مصنوعی: اگر به چشم من نگاه کنند، در حقیقت جوهر تمام رقبای امشب و من که دیشب در حال نوشیدن بودم، نمایان خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر دشمنم بخندد، من به شراب زهرآورم شکر میکنم و اگر صحبت از تو مطرح شود، همچون چشمهای از نوشیدنی شیرین به جوش میآیم.
هوش مصنوعی: شکایت از ظلم زمانه نشانهی اراده و استقامت نیست؛ مثل شمع، باید بسوزم و خاموش نشوم.
هوش مصنوعی: من در برابر فراز و نشیبهای زمانه نمیلرزم، چرا که همت من مانند غزالی است که در بیابان حرکت میکند، نه مثل خرگوشی که سریع و بیهدف میدود.
هوش مصنوعی: جز ستایش تو، هیچ فکر و احساسی در وجود من نیست و هر چه که به یاد دارم، از ذهنم رفته است.
هوش مصنوعی: شعر به بیان دشواریهای ستایش و توصیف شخصیتهای بزرگ، مثل شاهان، میپردازد. گویا میخواهد بگوید که نیازی به حرفهای زیبا و مبالغهآمیز نیست و بهتر است به حقیقت و واقعیت پرداخته شود. در نهایت، اشاره میکند که بیان این ستایشها و تمجیدها نیازمند صبر و حوصله است.
هوش مصنوعی: با لطف و توجه تو، همیشه آسمان همراه با خوشبختی است و ایجاز محبت تو، زیبایی و جذابیت خاصی به زمان داده است، همچون لیلی و مجنون در ادبیات.
هوش مصنوعی: اگر حکم تو برآید، حتی اگر آسمان هم دایره گسستهای مانند حلقه باشد، آنجا نون باد خواهد بود.
هوش مصنوعی: جهان به عظمت و استقامت تو مانند کوههای جودی و الوند است و تو در میان آن همچون ذرههای ریز هوایی هستی، در حالی که ابرها بر فراز هامون در حال حرکت هستند.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه ثروت و آرزوی تو باعث شد که دشمنانت به خاک بیفتند، در روز قیامت، آرزوی تو بدتر از دارایی قارون خواهد بود.
هوش مصنوعی: وقتی که نگاه زیبای تو با ناز و دلبرانهات برمیخیزد، جمعیت شیدای فتنه و عشق مسحور و مبهوت میشود.
هوش مصنوعی: هر لباسی که از تنگی و فشار هزار بار پاره شود، نشاندهنده بزرگی مقام و مقام توست.
هوش مصنوعی: هفت ستاره که در دریاچهی ارادهات همچون مرواریدهای درون صدف هستند، وقتی به در خانهات میچسبند، رازهای نهفته را به وزش باد میپراکنند.
هوش مصنوعی: من از دل درخواست میکنم که به من عطا کنی، هرچند که فزونتر از آنچه که میخواهم وجود ندارد، اما امیدوارم که همچنان افزوده شود.
هوش مصنوعی: با زیبایی تو و شاهدان عدالت، دیگر نیازی به دعا و درخواست ندارم. خودت بگو که چه چیزی میتواند مانند تو و دلربایت باشد.
هوش مصنوعی: هر نوشتهای که بتواند به زیبایی و به شکلی موزون تو را ستایش کند، باید به نظم و آهنگ باشد.
هوش مصنوعی: به راحتی میتوان گفت که «عرفی» با زیبایی چهرهاش به همه خوشحالی میبخشد و مانند گلی سرخ در دل Nature به ستایشش پرداخته میشود.
هوش مصنوعی: دعا و نیت خوب در لبهای من قرار دارد، هرچند که این رفتار معمول نیست. اما بر زبان نیاوردن آن، گناهی ندارد و تنها جوشیدن کلام دعاست که به زبان میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.