گنجور

 
سیدای نسفی

فصل خزان رسید ز گلها اثر نماند

از بلبلان به باغ به جز بال و پر نماند

کردیم عمر خویش چو گل صرف رنگ و بوی

زاد رهی که بود برای سفر نماند

فانوس کرده در ته دامن چراغ را

پروانه را کسی که شود راهبر نماند

کنعان سپرد یوسف خود را به دست گرگ

دیگر محبت پدری بر پسر نماند

لبریز شد ز جوش گدا کوچه های شهر

چندانکه بر نسیم تلاش گذر نماند

امروز بس که آئینه ها را گرفت زنگ

خاصیتی که بود به صاحب نظر نماند

دادند اهل جود به سایل جواب ها

اکنون به این گروه به جز گوش کر نماند

پیغام ها ز یار شنیدیم و گل نکرد

ما از این نهال امید ثمر نماند

از گریه سیدا سر خاری نگشت سبز

این بار اعتبار به مژگان تر نماند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر معزی

از عشق روی دوست مرا خواب و خور نماند

بی‌ او قرار و صبرم از این بیشتر نماند

روشن همی نبینم بی روی او جهان

گویی به دیدگان من اندر بصر نماند

خونِ جگر ز دیده بپالود آنچه بود

[...]

وطواط

از مرگ رافع بن علا، آن جهان جود

از رفعت و علا بجهان در اثر نماند

نه شخص او برفت، که شخص کرم برفت

نه ذات او ماند، که ذا هنر نماند

نظیری نیشابوری

واحسرتا که شاخ امیدم به بر نماند

چندان که بو کنم ز درختم ثمر نماند

افتاد نور صبح نخستین به بسترم

رفتم ز خواب چشم بمالم سحر نماند

دوران خراج ملک بدخشان ز من گرفت

[...]

قدسی مشهدی

در هجرت، از شکست، دلم را اثر نماند

زین پیش بی تو بود قرارم، دگر نماند

شمعی که تازه کشته شود، دودش اندک است

بازآ که بی تو یک نفسم بیشتر نماند

ای بلبلان، بقای شما باد در چمن

[...]

سیدای نسفی

در عهد ما رواج به اهل هنر نماند

امروز آبروی به لعل و گهر نماند

پروانه رفت نشاء پرید و قدح شکست

از شمع یادگار به جز چشم تر نماند

از هیچ خانه یی نبرآمد صدای جود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سیدای نسفی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه