گنجور

بخش ۳۷ - آتش کردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوی آتش کی هر که این بت را سجود کند از آتش برست

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

آن جهود سگ ببین چه رای کرد

پهلوی آتش بتی بر پای کرد

کانک این بت را سجود آرد برست

ور نیارد در دل آتش نشست

چون سزای این بت نفس او نداد

از بت نفسش بتی دیگر بزاد

مادر بتها بت نفس شماست

زانک آن بت مار و این بت اژدهاست

آهن و سنگست نفس و بت شرار

آن شرار از آب می‌گیرد قرار

سنگ و آهن زآب کی ساکن شود

آدمی با این دو کی ایمن بود

بت سیاهابه‌ست در کوزه نهان

نفس مر آب سیه را چشمه دان

آن بت منحوت چون سیل سیاه

نفس بتگر چشمه‌ای بر آب راه

صد سبو را بشکند یکپاره سنگ

و آب چشمه می‌زهاند بی‌درنگ

بت‌شکستن سهل باشد نیک سهل

سهل دیدن نفس را جهلست جهل

صورت نفس ار بجویی ای پسر

قصهٔ دوزخ بخوان با هفت در

هر نفس مکری و در هر مکر زان

غرقه صد فرعون با فرعونیان

در خدای موسی و موسی گریز

آب ایمان را ز فرعونی مریز

دست را اندر احد و احمد بزن

ای برادر وا ره از بوجهل تن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

می گویند دوزخ را هفت در است و روان فرماینده ( نفس اماره) را نیز هفت افند ! نخست آز ، دودیگر دشمنی سه دیگر رشک ، چهارم خشم ، پنجم ورن یا شهوت ، شش خودبینی و هفتم کین توزی .

مهدی کاظمی نوشته:

مولانا سخن از بتی به میان آورد که آن پادشاه جهود مردم نصرانی ( مسیحی) را به سجده کردن در مقابل آن واداشته بود در حالی‌که به این نکته توجه دارد که جهود بت پرست نیست. بنابراین، برای رفع این شبهه از بت نفس سخن می‌گوید و این که آن پادشاه جهود به سبب تعلقی که به نفس خود داشت و با آن به مبارزه برنخاسته بود، در هر لحظه و همراه هر اندیشه‌ای از نفس وی بت تازه‌ای بوجود می‌آید. در واقع، آن پادشاه جهود که بنده نفس خود بود، دین موسی برایش حکم بتی را پیدا کرده بودکه همه باید به آن سجده کنند و آن را بپذیرند. شاید مولانا می‌خواهد به این نکته ظریف اشاره کند که اگر انسان تابع نفس خود باشد می‌تواند از پاک‌ترین دین‌ها و اعتقادات‌ هم بت بسازد و اگر چنین فردی قدرت بیابد دیگران را هم به بت‌پرستی وادار می‌کند. پس به همین دلیل است که مولانا خطر بت نفس را گوشزد می‌کند و آن را مادر همه بت‌های دیگر معرفی می‌کند

حامد کهن دل نوشته:

جناب کاظمی
سلام. خیلی تعبیر جالبی بود. سپاس گزارم.

حامد کهن دل نوشته:

آهن و سنگست نفس و بت شرار…
این مصرع مرا به یاد آیه زیر می اندازد:

…النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ… ﴿بقره:۲۴﴾
…آتشى که سوختش مردمان و سنگها هستند …(۲۴)

حامد کهن دل نوشته:

سنگ و آهن زآب کی ساکن شود
آدمی با این دو کی ایمن بود

بنظرم منظور مولوی می تواند این باشد که این نفس شما، تا هر مقام و مرتبه ای هم که بالا روید، با شماست و قابلیت اثرگذاری و شرار انگیزی را دارد؛ گر چه ممکن است به موجب تقوا و کنترل، آن قابلیت به فعلیت نرسد.

و نیز به یاد این حدیث نبوی می افتم که:
شیطانی أسلم/آمن بیدی: شیطان من، به دست من اسلام/ایمان آورد. (علم الیقین ۱: ۲۸۲، کنز العمّال ۱: ۲۴۷ / ۱۲۴۳)

حامد کهن دل نوشته:

در رابطه با کامنت قبلی، مولوی در دیون شمس می گوید:
از “أسلم شیطانی” شد نفس تو ربانی
ابلیس مسلمان شد تا باد چنین بادا

حامد کهن دل نوشته:

در خدای موسی و موسی گریز

دست را اندر احد و احمد بزن

از این ابیات می توان فهمید که مولوی توسل را منافی توحید نمی داند، همان گونه که وهابیون قائلند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام