گنجور

 
مشتاق اصفهانی

من تشنه دشت بی‌آب بارد مگر سحابی

ورنه کسی نگیرد دست مرا بآبی

آن تشنه لب درین دشت آخر رسد بآبی

کز ره نرفته باشد از جلوه سرابی

هرکس که گشت روشن از لوح دل سوادش

هرگز نخوانده باشد گو حرفی از کتابی

از تشنگی است یا رب آتش بجان گیاهم

یا رشحه زابری یا قطره‌ای ز آبی

هرگز ز ساغر عشق جز خون دل نخوردیم

اینست اگر کشیده است زین گل کسی گلابی

در پنجه غم او مرغیست دل که چون شد

بیرون ز بیضه افتاد در چنگل عقابی

زهر فراق یاران هرکس چشیده داند

در نه خم فلک نیست زین تلختر شرابی

نزدیک ساحل آمد سالم سفینه ما

ای قلزم محبت وقتست انقلابی

اکنون که دانه‌ام سوخت لب تشنه در ته خاک

حاصل چه زینکه هر سو گیرد هوا سحابی

زآن مهروش چه داند بیتابی تو مشتاق

چون ذره هر که نبود سرگرم آفتابی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

بانگ آمد از قنینه کباد بر خرابی

دریاب کار عشرت گر مرد کار آبی

زان پیش کز دو رنگی عالم خراب گردد

ساقی برات ما ران بر عالم خرابی

گفتی من آفتابم بر رخنه بیش تابم

[...]

عطار

ای از شکنج زلفت هرجا که انقلابی

هرگز نتافت بر کس چون رویت آفتابی

در پیش عکس رویت شمس و قمر خیالی

در جنب طاق چشمت نیل فلک سرابی

بی تنگی دهانت جان مانده در مضیقی

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

رویی، چگونه رویی؟ رویی چو آفتاب

زلفی، چگونه زلفی؟ هر حلقه یی و تابی

هر پرتوی ز رویت، در چشم عقل نوری

هر حلقه یی ز زلفت، در حلق جان طنابی

گر عکس عارض تو، بر صحن عالم افتد

[...]

مولانا

بوی کباب داری تو نیز دل کبابی

در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی

زین سر چو زنده باشی تو سرفکنده باشی

خود را چو بنده باشی ما را دگر نیابی

ای خواجه ترک ره کن ما را حدیث شه کن

[...]

حکیم نزاری

ای صورت خیالت در پیش من شرابی

وی پرتو جمالت در چشمم آفتابی

از چشم پرخمارت در مغزِ من بخاری

وز زلفِ تاب‌دارت در جانم اضطرابی

شب‌های تا به روزم از دیده رفته سیلی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه