مکن از حرف دشمن بیوفا ترک وفاداران
نه یار است آنکه از حرف غرض کو رنجد از یاران
ندارم با اسیران دگر نسبت بدان قدرم
که در دامت منم سرحلقه خیل گرفتاران
خدا را چارهام کن کامد از دردت بلب جانم
که بدنامی است از بهر طبیبان مرگ بیماران
نسوزم چون بداغ شوق وصلت کافکند آتش
بجان دانه لب تشنه شوق حسرت باران
سیه شد همچو شب روزم ز خوبان این سزای آن
که جوید پرتو مهر و وفا زین ماه رخساران
مزن لاف وفا پیمان ما مشکن مکن کاری
که نه شرط وفا باشد نه آئین وفاداران
دل از وصلش بکن مشتاق کان در گران قیمت
به دست مفلسی کی افتد از جوش خریداران
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره وفا، عشق و درد جدایی است. شاعر از وفاداری سخن میگوید و هشدار میدهد که به حرفهای دشمنان بیوفا توجه نکن. او تأکید میکند که مهر و وفا باید در میان دوستان باشد و نه از حرفهای کسی که قصد آزار دارد. شاعر به شدت از عشق و شوق وصال میسوزد و از درد جدایی مینالد. همچنین، وی بر این نکته تأکید میکند که نباید پیمان وفا را بشکنیم و دل از عشق برکنیم چرا که این عشق ارزشمند است و نمیتواند در دست بیاردها باشد. در نهایت، شاعر در حسرت وصال و تشنگی برای محبت میسوزد.
هوش مصنوعی: از سخن دشمن ناباخته دوری کن و به وفاداران پشت نکن. کسی که به خاطر حرف و نیت بد دیگران از دوستانش دلگیر میشود، حقیقتاً دوست و یار نیست.
هوش مصنوعی: من هیچ نسبتی با دیگر اسیران ندارم، زیرا مقام و جایگاه من نزد تو از همه آنها بالاتر است، چون من در دام تو به عنوان سرآمد و رُکن اصلی همه گرفتارشدگان قرار دارم.
هوش مصنوعی: خدا به من کمک کن، چون از درد تو به شدت رنج میبرم و جانم در خطر است. این بدنامی برای من به خاطر بیتوانی پزشکان در درمان بیماران است.
هوش مصنوعی: من نمیسوزم، زیرا آتش شوق دیدارت در دل من شعلهور است و مانند دانهای تشنه به باران، حسرت و انتظار تو را در وجودم حس میکنم.
هوش مصنوعی: روزهایم به تاریکی شب تبدیل شده است، چونان که عشق و وفا را از زیبایی چهرهها میطلبم و در این راه مجازات میشوم.
هوش مصنوعی: به خودت اجازه نده که به وفا و پایبندی به پیمان ما افتخار کنی. کاری نکن که نه به شرایط وفاداری مربوط باشد و نه با اصول وفاداران همخوانی داشته باشد.
هوش مصنوعی: دل را از اشتیاق و محبت او رها کن، چون عشق به چیزهای گرانبها نصیب هر کسی نمیشود و انسانهای بیبضاعت نمیتوانند به راحتی به آنچه میخواهند دست یابند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران
دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداران
نصیحتگوی را از من بگو ای خواجه دم درکش
چو سیل از سر گذشت آن را چه میترسانی از باران
گر آن ساقی که مستان راست هشیاران بدیدندی
[...]
دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران
دگر با یادم آوردی قدیمی صحبت یاران
ز خاکت بوی عهد یار مییابد دماغ من
زهی!بوی وفاداری، زهی!خاک وفاداران
خوشا آن فرصت و آن عیش و آن ایام و آن دولت
[...]
نگارا عزم آن دارم که گر بر رغم اغیاران
ز راه لطف و دلجوئی در آئی از در یاران
کنم دنیا و دین هر دو فدای خاک پای تو
چه وزن آرد کله جائی که سر بخشند عیاران
گر از خاک سر کویت برد باد صبا گردی
[...]
چو چشم خفته بگشودی ببستی خواب بیداران
چو تاب طرّه بنمودی ببردی آب طرّاران
ترا بر اشک چون باران من گر خنده می آید
عجب نبود که در بستان بخندد غنچه از باران
چو فریاد گرفتاران بگوشت می رسد هر شب
[...]
دل من زنده میگردد به بوی وصل دلداران
دماغم تازه میدارد نسیم وعده یاران
الا ای صبح مشتاقان بگو خورشید خوبان را
که تا کی ذره سان گردند در کویت هواداران
شبی احوال بیماران بپرس از شمع مومن دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.