خون ازین غم سزد از دیده بسمل برود
که بحسرت نگران باشد و قاتل برود
ماهم امشب سفری گشته خدایا مپسند
که برآید مه و آن ماه بمحفل برود
کشتی ما که طلبکار شکست است چه سود
که شرطه وزین ورطه بساحل برود
کر بخونم کشد از تیغ عماریکش یار
نتوانم نروم از پی و محمل برود
ماه من انجمن افروز بتان است که او
چون ز محفل برود آرایش محفل برود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم خود سخن میگوید و احساساتش را به تصویر میکشد. او بیان میکند که اشکها به خاطر غم و حسرت از چشمانش میریزد و نمیتواند این درد را تحمل کند. شاعر به ماه (معشوق) اشاره میکند که بودن او در محفل باعث روشنی و زیبایی است و غیبتش به معنای تاریکی و اندوه است. او همچنین به ناامیدی در مواجهه با دشواریهای زندگی و شکست در عشق اشاره میکند و حس میکند که از دنیای خودش دور شده و نمیتواند از او جدا شود. در نهایت، شاعر با اشاره به سادگی و سرنوشت، تأکید میکند که هرگاه معشوق از جمع دور شود، محفل به سردی میگراید.
هوش مصنوعی: از این ناراحتی، اشکها به اندازهای از چشمام بریزد که به حالتی زخمی و بیجان بروم؛ زیرا در حسرت و نگرانی خواهم ماند و در نهایت، کسی که باعث این احساس غمانگیز شده، خودش خواهد رفت.
هوش مصنوعی: امشب ما سفری کردهایم، ای خدا، نگذار که ماه بدرخشد و به محفل بیاید.
هوش مصنوعی: کشتی ما که در جستجوی پیروزی است، چه فایده دارد اگر وقتی به ساحل برسد، درگیر مشکلات و خطرات عمیق باقی بماند؟
هوش مصنوعی: اگر بخواهم با شمشیری که یار به دوش دارد کشته شوم، نمیتوانم از او دور شوم و او هم در حال حرکت است.
هوش مصنوعی: ماه من روشنایی بخش جمع زیباییهاست، وقتی او از جمع برود، زیبایی و زرق و برق محفل نیز از بین میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
وآن چنان پای گرفتهست که مشکل برود
دلی از سنگ بباید به سر راه وداع
تا تحمل کند آن روز که محمل برود
چشم حسرت به سر اشک فرو میگیرم
[...]
مشکل است این که کسی را به کسی دل برود
مهرش آسان به درون آید و مشکل برود
دل من مهر ترا گر چه به خود زود گرفت
دیر باید که مرا نقش تو از دل برود
بحر عشقت گر ازین شیوه زند موج فراق
[...]
اول منزل عشقست بیابان فنا
عاشقی کو که درین ره دو سه منزل برود
رفتن ناقه گهی جانب مجنون نیکوست
که به تحریک نشینندهٔ محمل برود
عقل را بر لب آن چاه ذقن پا لغزد
[...]
کس چو من نیست که پیش نظر از دل برود
غایب از دیده نگردد ز مقابل برود
دولتی بود که مردیم به هنگام وداع
آنقدر زنده نماندیم که محمل برود
راه بیگانگیی پیش نداری که کسی
[...]
ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود
تا ابد کشته ی زار از پی قاتل برود
به وداعی که مرا می بری ای دل بگذار
که بمیرم من و جان از پی محمل برود
بحر عشق است و به هر گام هزاران گرداب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.