صفای حسن بدیدن نمیشود آخر
گل بهشت بچیدن نمیشود آخر
بسوی دام تو آن مرغ تند پروازم
که قوتم به پریدن نمیشود آخر
تو آن درخت برومند گلشن حسنی
که میوه تو بچیدن نمیشود آخر
اسیر طول امل عنکبوت مسکین است
که تار او به تنیدن نمیشود آخر
چه گویم و چه ز من بشنوی که درد دلم
بگفتن و بشنیدن نمیشود آخر
دهد حیات ابد زخم خنجرت گویا
که میطپیم و طپیدن نمیشود آخر
بساز بادل پرخون ز هر پیاله چو گل
که این قدح بکشیدن نمیشود آخر
نمی بدانهام ای چشم ترکه مایه ابر
به یک دو قطره چکیدن نمیشود آخر
مکن ز لعل لبش منع بوسهام مشتاق
که آب او بمکیدن نمیشود آخر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و فراق اشاره دارد. شاعر از سختی دسترسی به محبوب خود و ناتوانی در رسیدن به زیباییها و لذتهای آن سخن میگوید. او خود را پرندهای تندپرواز میداند که به خاطر محدودیتهایش نمیتواند به مقصد برسد. همچنین از درد و زخمهای ناشی از عشق و حسرت صحبت میکند و میگوید که ابراز این احساسات هم ممکن نیست. در کل، شعر بیانگر عشق نافرجام و حسرت ناشی از آن است.
هوش مصنوعی: زیبایی و لطافت چهره محبوب را هرگز نمیتوان به طور کامل درک کرد، همانطور که نمیتوان میوهی گل بهشت را چید.
هوش مصنوعی: من همچون پرندهای سریع و پرتوان به سوی دام تو میروم، اما از آنجا که قدرت پرواز کردن را ندارم، در این دام گرفتار میشوم.
هوش مصنوعی: تو همچون درختی تنومند در باغی زیبا هستی که میوهات هرگز قابل برداشت نیست.
هوش مصنوعی: این جمله به بیان حالتی اشاره دارد که فردی درگیر آرزوها و امیدهای دور و دراز است و مانند عنکبوتی شده که در تار خود گرفتار مانده و نمیتواند از آن خارج شود. در واقع، این تصویر نشاندهندهی مشکلات و دشواریهایی است که به دلیل طمع و انتظارات طولانیمدت به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بگویم یا تو چه چیزهایی از من بشنوی، زیرا درد دل من آنقدر عمیق است که نمیتوانم آن را با کلمات بیان کنم و تو هم نمیتوانی آن را بهطور کامل درک کنی.
هوش مصنوعی: زخم خنجر تو به نوعی زندگی جاودان را به ارمغان میآورد، به نظر میرسد که ما میلرزیم و دچار اضطراب هستیم، اما در واقع این لرزش به انتها نمیرسد.
هوش مصنوعی: با دل پر از درد و غم، مثل گلی هرگز از پیالهها نگذار، چرا که این نوشیدنی دیگر قابل تحمل نیست.
هوش مصنوعی: ای چشمان بارانی، نمیدانم چرا مایهات مثل ابر به یک یا دو قطره نمیچکد، چرا که نمیتوانی به این سادگی باران کنی.
هوش مصنوعی: به دلیل علاقه و اشتیاقی که دارم، از تو میخواهم که جلوی بوسیدن لبت را نگیری، زیرا نمیتوانم از شیرینی و زیبایی تو چشمپوشی کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صفای یار به دیدن نمی شود آخر
گلی است این که به چیدن نمی شود آخر
شکایتی که ز زلف دراز اوست مرا
به گفتن و به شنید ن نمی شود آخر
فغان که سیب زنخدان یار راآبی است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.