بدو گفت ارهنگ کای نامدار
چه نامی ز گردان زابل دیار
مرا نام گفتا بود سام شیر
که گیرد کمندم به کین دم شیر
فرامرز رستم بود باب من
ندارد هژیر ژیان تاب من
بدو گفت ارهنگ کای ارجمند
بخواهم ز تو خون پولادوند
کزین تخمه شوم بر باد شد
چه بر زی رزم پولاد شد
کمان را به زه کرد او استوار
به سام اندر آمد چه ابر بهار
کمان نیز بر زه روان سام کرد
برآمد ز میدان ناورد گرد
به هم بر ز کین تیر کین آختند
چه شیر اندر آن رزم میتاختند
چه ترکش تهی شد ز تیر خدنگ
بیازید ارهنگ از کینه چنگ
کمربند سام دلاور گرفت
ربودش ز پشت تکاور شگفت
به زیر کش آوردش آن اهرمن
ببردش ز میدان روان اهرمن
سپردش به دیوان و آمد دوان
به میدان کین دیو تیره روان
روان مرزبان رفت برساخت کار
برآراست با دیو نر کارزار
بیازید آن دیو واژونه چنگ
ورا نیز کند از فراز خدنگ
سپردش به دیوان و آمد چو شیر
به میدان کین دیو وارون دلیر
تخاره به میدان او رفت شاد
ورا نیز بربود و بردش چه باد
زواره چه زآن دیو آن ضربه دید
به زردی رخش گشت چون شنبلید
چه بگریخت خورشید تابان ز شب
زمانه ز گفتار بربست لب
زواره بگردید از آوردگاه
چه ارهنگ ازین رو به دیگر سپاه
زواره یکی نامه زی زال کرد
به نامه درون شرح احوال کرد
فرستاد خورشید را خسته نیز
سوی سیستان در شب تیره نیز
وزین روی ارهنگ دیو دمند
مر آن هر سه یل را به خم کمند
فرستاد نزدیک ارجاسپ شاه
سوی بلخ با چند مرد از سپاه
چه نامه بر زال نیرم رسید
سرشکش ز مژگان به رخ برچکید
نوشته که ای باب فرخنده رای
چو نامه بخوانی بپرداز جای
بُنه سوی هندوستان کن روان
که بر ما سر آمد همانا زمان
دو پور مرا با جهانجوی سام
به نیروی بگرفت آن تیره فام
هم آورد ارهنگ در جنگ نیست
گه کین دلیری چه ارهنگ نیست
سطبرش دو بازوی و یال بلند
تو گوئی که شد زنده پولادوند
گذشته ز رستم گه گیر و دار
نباشد چو خورشید مینو سوار
ز خورشید مینو بپرس این سخن
که چونست در رزم آن اهرمن
چو شیر است در رزم آهنگ او
ندارد کسی تاب در جنگ او
نه اینجا فرامرز و نه رستم است
همه شادمانی کنون ماتم است
تو پیری و نبود تو را تاب جنگ
جوان است این دیو فیروز چنگ
چه پیری کند مرد را پایمال
چسان گرز کین را برآرد به یال
که من چون درآید سحرگاه خور
به بندم پی کینهٔ او کمر
یکی رزم سازم به ارهنگ دیو
کمر تنگ سازم پی جنگ دیو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، شخصیت ارهنگ (شخصیتی نامدار و قوی) به دیگران میگوید که نام او سام شیر است و فرامرز رستم، پسر رستم، پدر اوست. ارهنگ به جنگ دیوان میرود و توصیفاتی از نبردها و چالشهای خود را بیان میکند. او در میدان جنگ با دیوان روبرو میشود و به تدریج کمان و تیر خود را آماده میکند. در این بین، به ارهنگ پیشنهاد میشود که به هند برود و با تهدیدهای دیوهایی که فرزندانش را به خطر انداختهاند، مقابله کند. متن به تشریح چالشهای جنگ و قدرتهای موجود در آن میپردازد، بهویژه اشاره به ضعفهای ارهنگ به عنوان یک مرد میانسال در مقابل جوانی و نیرومندی دیو دارد. در نهایت، او عزم خود را برای نبردی دیگر به بستن کمربند جنگی و آماده شدن برای رویارویی با دیو نشان میدهد.
هوش مصنوعی: به او گفت: ای معروف و شناختهشده، نامت چه چیزی است که از دیار زابل برآمدهای؟
هوش مصنوعی: من را با نام سام شیر میشناسند، که در لحظهای که تو به من حمله کنی، چنگالهایش مرا در دام میاندازد.
هوش مصنوعی: فرامرز، پسر رستم، مانند پدرش شجاع و نیرومند است و من نمیتوانم در برابر شجاعت و قدرت هژیر ژیان مقاومت کنم.
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای ارزشمند، اگر بخواهم از تو چیزی بگیرم، خون پولادوند در دستم است.
هوش مصنوعی: چون این نطفه که به وجود آمده بود از بین رفت، چه فایدهای به حال جنگ و مبارزهی سخت و محکم دارد؟
هوش مصنوعی: او به راستی کمان را محکم و استوار کشیده، همچنان که ابرهای بهار سرشار از باران به زمین میبارند.
هوش مصنوعی: یک کمان به سمت سوی خود کشیده شد و سام (یک شخصیت افسانهای) از میدان نبرد بیرون آمد.
هوش مصنوعی: به خاطر دشمنی، تیرهای کینه را به سمت هم پرتاب کردند و در آن نبرد، مانند شیران شجاع به مبارزه پرداختند.
هوش مصنوعی: تیرهایی که از کمان رها شدهاند، نشان از خالی شدن آن دارند و اگر دشمنی و کینهای در میان باشد، باید بیشتر تلاش کرد و به نبرد پرداخت.
هوش مصنوعی: سام دلاور کمربندش را گرفت و با شگفتی از پشت تکاور ربود.
هوش مصنوعی: اهرمند او را به زیر کشید و او را از میدان جنگ دور کرد.
هوش مصنوعی: او را به دیوان سپردند و خود به سرعت وارد میدان جنگ شد، چون آن دیو باطل و تاریک روحی است.
هوش مصنوعی: مرزبان درستکار عزم خود را جزم کرد و برای مبارزه با دیوی قوی آماده شد.
هوش مصنوعی: آن موجود شیطانی و خرابکار را به زانو درآورید و او را وادار کنید که از بالای نیزه (شمشیر) پایین بیفتد.
هوش مصنوعی: او را به دیوان سپردند و به میدان نبرد همچون شیری شجاع و بیپروا آمد.
هوش مصنوعی: تخاره با شادی به میدان رفت و او را هم با خود برد و با خود چه نیرویی همراه داشت.
هوش مصنوعی: از زواره چه بر دیوانگی آن ضربهای وارد شد که رنگ صورتش به زردی گرایید و مانند یک کمند یا پیچش دچار شد.
هوش مصنوعی: خورشید درخشان از تاریکی شب فرار کرد و به خاطر سخنان ناگوار، خاموش شد.
هوش مصنوعی: از میدان جنگ دور شوید، زیرا از این سو به سمت سپاه دیگری میروید.
هوش مصنوعی: زواره نامهای از زال نوشت و در آن حال و احوال خودش را شرح داد.
هوش مصنوعی: خورشید را با وجود خستگی به سوی سیستان فرستادند، حتی در شب تاریک نیز.
هوش مصنوعی: از این رو، اگر صدای دیوپن از دور به گوش برسد، هر سه جوان را به دام میاندازد.
هوش مصنوعی: فرستادهای نزدیک ارجاسپ شاه به سوی بلخ همراه با چند تن از افراد سپاه روانه کرد.
هوش مصنوعی: نامهای به دست زال رسید که در آن، شکایتها و نابهسامانیها بهوضوح بیان شده بود و اشکها از چشمها به بیرون ریخته بود.
هوش مصنوعی: ای فرد خوشفکر و خوشطالع، وقتی نامه را میخوانی، سعی کن به جایگاه خود توجه کنی و از آن بهرهمند شوی.
هوش مصنوعی: به سمت هندوستان برو و به راه خود ادامه بده، زیرا زمان ما به پایان رسیده است.
هوش مصنوعی: دو پسر من با قدرت و نیروی سام، آن رنگ تاریک را از جهان گرفتند.
هوش مصنوعی: در جنگ، نیازی به شجاعت و دلیری نیست، زیرا اگر نبردی در کار نباشد، شجاعت هم معنایی ندارد.
هوش مصنوعی: او عضلاتی قوی و یالی بلند دارد، انگار که جوانی پولادین به زندگی برگشته است.
هوش مصنوعی: گذشته میگوید که مانند رستم، نباید به دنیای مادی وابسته بود، زیرا مانند خورشید که بر سر آسمان درخشان است، باید به مشیت و نور الهی توجه داشت و از جریانات دنیایی دور باشیم.
هوش مصنوعی: از خورشید بپرس که چرا در نبرد با آن موجود شیطانی، اوضاع اینگونه است.
هوش مصنوعی: همچون شیری است در میدان نبرد که هیچکس تاب و توان مقابله با او را ندارد.
هوش مصنوعی: در اینجا نه خبری از قهرمانان افسانهای مانند فرامرز و رستم است، بلکه اکنون زمان شادی نیست و همه چیز به ماتم و غم تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: تو پیر شدهای و از پس جنگ با جوانان بر نمیآیی، این دیو همچنان قوی و پیروز است.
هوش مصنوعی: پیری چگونه میتواند فرد را به زانو درآورد، در حالی که چکش انتقام چنین نیرویی را بیدار میکند؟
هوش مصنوعی: هنگامی که صبحگاهان خورشید طلوع میکند، من با قهر و کینه او، به خودم عزم و اراده میبندم.
هوش مصنوعی: من آمادهام تا در نبرد با دیو به میدان بروم و با تمام قدرت خود به جنگ او بروم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.