چو آمد به نزدیکی گاه شاه
بدو گفت مر پهلوان سپاه
که فردا چو خورشید از چاه غرق
برآید برآیم زجا همچو برق
ز بالا نیایم از کین شیب من
کنون تا نگیرم سراندیب من
چو بر باره پا دارم از کین نبرد
بدارم ازاین باره برخاک کرد
بکو پال دروازه ها بشکنم
در و بندش از سر بزیر افکنم
به تاراج در شهر رو آورم
ز شمشیر بر دشت جو آوردم
بگیرم سر تخت هیتال من
نهم غل صد منش بر یال من
بیارمش بسته به نزدیک شاه
اگر بخشدم داور هور و ماه
بفرمود ارژنگ کای نامدار
کنون بخش کن با دلیران حصار
که هرکس (کند) رزم بر جای خویش
چو بنهند فردا به کین پای خویش
نخستین ز زنگی سپاهی هزار
طلب کرد بر نامور شهریار
برادر یکی بود نسناس را
که کندی به نیروی سنگ آس را
ورا نام الماس زنگی بدی
که در کینه چون شیر جنگی بدی
سه دروازه شهر گفتا تراست
چو فردا در آید خور از کوه راست
زمین بوسه داد و بشد نامدار
سه دروازه را کرد ره استوار
وز آن پس طلب کرد شنگاوه را
بدو گفت کایمرد فرمانروا
سه دروازه شهر هم زآن تست
فلک زین سپس زیر فرمان تست
بشد با دلیران سه ره ده هزار
شب تیره بگرفت راه حصار
به جمهور شه گفت بس آن دلیر
تو را شد سه دروازه در دار و گیر
بشد گرد جمهور یل با سپاه
سه دروازه را بست سرهای راه
شنیدم که ده داشت دروازه شهر
چنین بخش کرد آن دلاور به قهر
از آن ده یکی و یکی رزمساز
گزید آن دلاور یل سرفراز
وز آن رو به هیتال آمد بجای
شب تیره و بانگ هندی درای
سه دروازه دیگر آن نامدار
بگردی سپردش در آن گیر و دار
سه دروازه شهر با ده هزار
ز گردان جنگی و خنجرگزار
سپرد آن زمان شاه با باجگیر
سه دیگر سپردش به یل اردشیر
مرآن در کشد باز زودت سپاه
نگهدار او شد جهانجوی شاه
بدین گونه آرایش جنگ شد
چنین تازگردان شب آهنگ شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، پهلوان سپاه به نزدیکی شاه میرسد و به او میگوید که فردا با طلوع خورشید به جنگ خواهد آمد و قصد دارد دروازههای شهر را بشکند و شهر را به تاراج ببرد. او آماده است که به سمت تخت سلطنت برود و اگر داور بخواهد میتواند او را بیامرزد. پس از آن، ارژنگ، فرمانده، از پهلوانان میخواهد که به دفاع از شهر بپردازند و برای جنگ آماده شوند. شب، پهلوانان با هزاران نفر به سمت دروازهها میروند و جنگ را آغاز میکنند. این بخش به توصیف آمادهسازی برای نبرد و جو جنگی در شب میپردازد.
هوش مصنوعی: زمانی که شاه به نزدیکی رسید، به قهرمان سپاه گفت.
هوش مصنوعی: وقتی که فردا خورشید از چاه بیرون بیاید، من نیز از این مکان به سرعت خارج میشوم، مانند برق.
هوش مصنوعی: من از بلندی به سمت پایین نمیآیم، تا زمانی که سرزمین خود را به دست نیاورم.
هوش مصنوعی: وقتی بر بلندی ایستادهام، از درد و کینهای که در دل دارم، دست میکشم و بر زمین میافتم.
هوش مصنوعی: من میخواهم درها و موانع را بشکنم و همه محدودیتها را از سر راه بردارم.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از تصمیم خود برای ورود به یک مکان جدید و مواجهه با چالشها سخن میگوید. او به این نکته اشاره میکند که با وجود خطرات و خشونتهایی که ممکن است در این مسیر وجود داشته باشد، همچنان به دنبال دستیابی به هدفش است و از سرزمین جستجو و کاوش نمیهراسد.
هوش مصنوعی: میخواهم بر تخت قدرت بنشینم و صد نشانه از ویژگیها و نشانههای خود را بر روی اسب خود داشته باشم.
هوش مصنوعی: او را به نزد شاه بیاورم، اگر قضا و قدر مرا ببخشند، باید به او پاداش بدهم.
هوش مصنوعی: ارژنگ به مردان دلیر فرمان داد که حالا وقت آن است که حصار را تقسیم کنید.
هوش مصنوعی: هر کسی که در میدان نبرد بر سر جای خود ایستادگی کند، فردا به خاطر دشمنی و کینهاش از او انتقام خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: در آغاز، هنگامی که زنگی (چندین) سپاهی را به خدمت گرفت، هزاران درخواست و خواسته از شهریار معروف داشت.
هوش مصنوعی: یک برادر وجود داشت که به دلیل ناتوانی و بیخاصیتیاش، مانند سنگی که بر روی آسیاب گذاشته میشود، نمیتوانست کار خاصی انجام دهد.
هوش مصنوعی: او نام الماس را زنگی میداند، بدی که در کینه مانند شیر جنگی است.
هوش مصنوعی: سه دروازه شهر به تو تعلق دارد، چون فردا خورشید از کوه راست بیرون میآید.
هوش مصنوعی: زمین به احترام و محبت، بوسهای داد و به این ترتیب سبب شد که راه به سوی سه دروازه معروف، استوار و هموار شود.
هوش مصنوعی: پس از آن، او خواست که شنگاوه را بیاورد و به او گفت: ای مرد فرمانروا.
هوش مصنوعی: سه دروازه شهر هم از توست، زیرا آسمان نیز پس از آن تحت فرمان توست.
هوش مصنوعی: او با دلیران به سمت حصار رفت و در طول ده هزار شب تاریک مسیر را طی کرد.
هوش مصنوعی: به مردم شهر گفت که دیگر بس است، آن دلیر (شجاع) تو را در سه دروازه محاصره کردهاند.
هوش مصنوعی: یاران پهلوان با لشکر گرد هم آمدند و سه دروازه را مسدود کردند تا هیچ کس نتواند از آنجا عبور کند.
هوش مصنوعی: دهی را شنیدم که دلاوری دروازه شهر را با قدرت و شجاعت چنین تقسیم کرد.
هوش مصنوعی: از میان ده نفر، یکی را که جنگجو و شجاع بود انتخاب کرد آن قهرمان سرفراز.
هوش مصنوعی: از آنجا که شب تیره به پایان رسید، بامداد روشنی فرا رسید و صدای خوشی در فضا پیچید.
هوش مصنوعی: سه دروازه دیگر آن پادشاه مشهور را به او سپردند و در آن شرایط و رخدادها او را درگیر کردند.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک شهر با سه دروازه و محافظانی با ده هزار نفر جنگجو و جنگافزار اشاره دارد. در واقع، تصویرسازی میکند که این شهر بهخوبی از خود دفاع کرده و نیروهای زیادی برای حفاظت از آن وجود دارند.
هوش مصنوعی: در آن زمان، شاه این وظیفه را به یک باجگیر سپرد و همچنین فرد دیگری به نام اردشیر را نیز به این کار منصوب کرد.
هوش مصنوعی: به این معنی است که: او به سرعت نیروی محافظ خود را به جلو میفرستد و به پادشاهی که به دنبال دنیا و قدرت است، کمک میکند.
هوش مصنوعی: اینطور که جنگ به راه افتاد، شب به تدریج حالت تاریکی و وحشت به خود گرفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.