سپهدار برداشت ز آن ماه کام
درانداخت در حام یاقوت خام
وزآن روی هیتال چون این شنید
بسوی سراندیب لشکر کشید
گریزان بشد با سپه سوی شهر
برآن نوش گردید بر دهر زهر
دلیران مغرب چو آگه شدند
برفتند سوی سپاه سرند
به نزدیک جمهور شاه آمدند
بر شاه خود آن سپاه آمدند
سه هفته همی بود عیش و طرب
چو صبح و چو شام و چه روز و چو شب
سر هفته فرمود ارژنگ شاه
بسوی سراندیب آمد ز راه
به بستند بر کوهه پیل کوس
ز گرد سپه شد زمین آبنوس
بسوی سراندیب آمد ز راه
ز ماهی همی جوش شد سوی ماه
بکرد سراندیب خرگه زدند
درفش از بر خرگه مه زدند
چو هیتال آگه شد از آن سپاه
کآمد دگر باره ارژنگ شاه
در شهر بربست و شد رزمساز
دهن اژدهای اجل کرد باز
برآمد بگیر و ببند از دو روی
جهان شد دگر ره پر از گفتگوی
ز لشکر طلایه برون تاختند
درآن دشت آتش برافروختند
وزین روی بر برجهای حصار
فروزان همی مشعل زرنگار
جهان روشن از شمع و فانوس بود
همی گوش گردون کر از کوس بود
کر از خواب درآن تیره شب
شب تیره و بانگ کوس و صلب
و زین رو بگردان سپرده سرای
نشستند و برخواست آواز نای
دگر روز چون کوزه لاجورد
بجوش آمد از آتش سرخ و زرد
ز برج فلک زد زبانه شرار
شد آئینه چرخ پاک از غبار
بجوش آمد آن لشکر بیشمر
کشیدند صف جمله در پیش در
چو بشنید هیتال آمد دلیر
بدآن باره شهر بر شد چو شیر
ز پیش سپه تا به قلب سپاه
دو رویه سپردار آهن کلاه
سپهدار آمد به پیش حصار
ز بس ناوک انداز خنجرگزار
دلیران هندی ز بالا و زیر
به هم برگشادند بازو به تیر
خروش دلیران و آوای زنگ
گذشت از بر طارم نیل رنگ
هر آن تیر کامد ز بالا بزیر
شدی بر دل هندیان جایگیر
ور از زیر رفتی به بالا خدنگ
نشانش نبودی به جز خشت و سنگ
همی سنگ از افراز همچون تگرگ
سر مردمی کوفت در زیر سنگ
خروش دلیران بعیوق شد
همی گوش گردان کر از بوق شد
هر آن کو بدر کارزار آورد
ابر خویشتن کار زار آورد
بسی لشکر از هندیان کشته شد
که دامان قلعه پر از پشته شد
کشیدند فیلان به پیش حصار
که شهباز ایشان بدو کوهسار
به دندان نمودند پیلان ستیز
جهان شد پر از آتش رستخیز
فکندند آتش چو باد خزان
بیفتاد در خرمن جانشان
همه نفط و نی در هم آمیختند
برافروختند و فرو ریختند
چو بر پیل آتش ز بر درگرفت
بپیچید و ره سوی لشکر گرفت
ز بس خشم آتش ستیزنده پیل
به لشکر(گه) افتاد چون رود نیل
همی کردی از لشکر خود تباه
شد از گرد آن روی گیتی سیاه
گسستند پیلان که بودند بند
فتادند در خیل شاه سرند
زبالا همی کوفت هیتال کوس
زمین تیره بود و سپهر آبنوس
بسی کشته شد از سپاه سرند
بدان تا کشیدندشان زیربند
چو خورشید سر بر زد از چاه غرب
یلان آختند دست از کار حرب
بخرگاه خود شاه ارژنگ شد
برو خون دل چنگ از چنگ شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن یک بخش از یک شعر حماسی است که به نبرد و رویارویی دو لشکر در منطقهای به نام سراندیب میپردازد. در این داستان، سپهدار (رهبر سپاه) با دریافت خبری از لشکر دشمن (هیتال) به سمت سراندیب لشکرکشی میکند. پس از سه هفته عیش و نوش، شاه ارژنگ دستور حمله به سراندیب را میدهد. نبردی خونین در میگیرد که در آن دلیران از دو طرف با تمامی قدرت به جنگ پرداخته و تیرها و سنگها را به سمت یکدیگر پرتاب میکنند. جنگ به آتش و ویرانی منجر میشود و سپاه هندی در نهایت با تلفات سنگینی مواجه میشود. نبرد به شدت حماسی و توصیف شده با تصاویری از آتش و دود، نبردی بزرگ و کشنده است.
این داستان بیانگر دلاوری و قهرمانی جنگجویان در برابر سختیها و تکاپوهای جنگی است و در عین حال به ویرانی و درد ناشی از آن نیز اشاره میکند.
هوش مصنوعی: سپهبد از آن ماه زیبا بهرهای برد و آن را در ظرف یاقوتی خام قرار داد.
هوش مصنوعی: پس از آنکه هیتال (مردی) این خبر را شنید، به سمت سراندیب لشکری را به راه انداخت.
هوش مصنوعی: او با سپاه خود به سمت شهر فرار کرد و بر آن شد تا بر دنیای تلخ غلبه کند.
هوش مصنوعی: شجاعان غرب وقتی متوجه شدند، به سوی ارتش سرند حرکت کردند.
هوش مصنوعی: سپاه به نزدیکی شاه حرکت کردند و به حضور او رسیدند.
هوش مصنوعی: سه هفته را در خوشی و شادمانی سپری کردیم، مانند صبح و شام و در همه روزها و شبها.
هوش مصنوعی: شاه ارژنگ در آغاز هفته دستور داد که به سمت سراندیب حرکت کند.
هوش مصنوعی: بر فراز کوه، فیل بزرگی در حال نواختن طبل است و صدای آن به حدی بلند است که زمین را مانند چوب آبنوس تیره و سیاه میکند.
هوش مصنوعی: به سمت سراندیب رفت، همانطور که ماهی از آب برخاست و به سوی ماه رفت.
هوش مصنوعی: در سراندیب، چندین چادر برپا کردند و پرچمی را بالای چادرها به اهتزاز درآوردند، در حالی که ماهی نیز از بالای چادر میدرخشید.
هوش مصنوعی: وقتی هیتال از آمدن آن سپاه باخبر شد، دوباره ارژنگ شاه را به یاد آورد.
هوش مصنوعی: در شهر دروازه بسته شده و فردی قهرمان در میدان جنگ شد، دندانهای اژدهای مرگ را دوباره نشان داد.
هوش مصنوعی: به ارتفاعات برو و از دو سر دنیا، کاری کن که تغییراتی به وجود بیاید، زیرا راه زندگی دیگر مملو از سخنها و گفتگوهای جدید شده است.
هوش مصنوعی: سربازان از صف مقدم به بیرون آمدند و در آن دشت آتش به راه انداختند.
هوش مصنوعی: بر فراز دژهای ناهموار، مشعلی درخشان و زرد رنگ روشن است.
هوش مصنوعی: دنیا با شمع و فانوس روشن است و آسمان به خاطر صدای ساز، گوشش را گرفته است.
هوش مصنوعی: در آن شب تاریک و خاموش، صدای طبل و صداهایی از دور شنیده میشود که به یک حالت خاص اشاره دارد.
هوش مصنوعی: به همین دلیل، به سمت دیگر روی آوردند و در خانه نشستهاند و صدای ساز نای به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: روزی دیگر، همچون کوزهای از لاجورد، از آتش درمیآید و رنگهای سرخ و زرد به خود میگیرد.
هوش مصنوعی: از آسمان شعلهای به زمین افتاد و آینه سرخ چرخش آسمان از گرد و غبار پاک شد.
هوش مصنوعی: آن لشکر به سرعت آماده شد و صفهای خود را به طور کامل در جلوی خود قرار دادند.
هوش مصنوعی: زمانی که هیتال خبر را شنید، دلیرانه به میدان آمد و مانند شیری بر شهر سلطه یافت.
هوش مصنوعی: از جلو سپاه تا به دل آن، دو نوع سرباز با کلاه آهنی قرار دارند.
هوش مصنوعی: سردار به جلوی دژی آمد که به خاطر تیراندازان بسیار و حملات مکرر، در موقعیت دشواری قرار داشت.
هوش مصنوعی: دلیران هندی با شجاعت از بالا و پایین به هم پیوستند و با تیر و کمان خود به نبرد پرداختند.
هوش مصنوعی: صدای دلیران و نغمهی زنگ از بالای طاق نیلین، به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: هر بار که تیر از بالا به سمت زمین میآید، بر دل مردم هند قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر از زیر به بالا بروی، هیچ نشانهای از تیر و کمان نخواهی داشت جز آجر و سنگ.
هوش مصنوعی: سنگهایی که از بلندی فرود میآیند، مانند تگرگ بر سر مردم میخورد و آنها را زیر فشار قرار میدهد.
هوش مصنوعی: شور و هیاهوی دلیران به قدری بلند و رسا شده است که حتی گوش کسانی که به صداها بیتوجه هستند نیز متوجه آن میشوند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در میدان جنگ به خود اعتماد کند و به قدرت درونیاش تکیه کند، میتواند در مبارزه پیروز شود.
هوش مصنوعی: در ماجرای جنگ، تعدادی زیادی از سربازان هندی به قتل رسیدند و این به حدی بود که دور تا دور قلعه پر از جنازهها شد.
هوش مصنوعی: فیلها را به سوی دیوار کشیدند، زیرا پرنده نر آنها به سمت کوه رفته بود.
هوش مصنوعی: فیلها خشمگین شدند و دندانهای خود را نشان دادند، این باعث شد تا دنیا پر از آتش و برزخ شود.
هوش مصنوعی: آنها مانند وزش باد پاییزی، آتش را به جانشان افکندند و زندگیشان را به آتش کشیدند.
هوش مصنوعی: همه نوع نعمت و زندگی در هم ترکیب شدند، شعلهور شدند و سپس از بین رفتند.
هوش مصنوعی: وقتی که آتش بر روی فیل شعلهور شد، فیل به سرعت شروع به چرخیدن کرد و به سمت لشکر پیش رفت.
هوش مصنوعی: به خاطر شدت خشم، مانند یک فیل جنگجو، لشکر به تلاطم افتاد و وضعیت به اندازهای آشفته شد که شبیه جریان رود نیل گردید.
هوش مصنوعی: تو از لشکر خود کم و کاستی ایجاد میکنی، و این باعث میشود که زمین به خاطر آن، تاریک و ویران شود.
هوش مصنوعی: فیلی که در بند بود و از دسته جدا شده بود، حالا در جمع پادشاه قرار گرفته و از بند رسته است.
هوش مصنوعی: زمین تاریک بود و آسمان سیاه، و زبالهای بر زمین کوبیده میشد.
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد در لشکر سرند به قتل رسیدند؛ چون که آنها را به بند کشیدند.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از طرف غرب بالا آمد، جنگجویان (یاران) از فعالیتهای جنگی خود دست کشیدند.
هوش مصنوعی: بازار خود شاه ارژنگ شده است، حالا برو و از دل خون بکش، زیرا از دست رفتهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.