بخش ۱۰۴ - فرستادن ارجاسپ ارهنگ دیو را بجنگ لهراسپ و آمدن ارجاسپ به سیستان و آگاه شدن لهراسپ گوید
بفرمود ارجاسپ ارهنگ را
که بر باره کین بکش تنگ را
بری بر سپاهی از ایدر زمان
که من رفت خواهم سوی سیستان
دو دست جهان جوی فیروز طوس
به بند و بگیر از وی آن بوق وکوس
سر راه ایرانیان را به بند
نه آبادمان و نه پست و بلند
دگر پور گودرز رهام را
بگردنش افکن خم خام را
برآورد ارهنگ لشکر ز جای
بگردون برآمد غو کره و نای
براند از در بلخ لشکر ز جای
شد ایران پر از بانگ و فریاد و وای
بیابان گرفت و به جرجان رسید
پی کین ز جرجان به ایران کشید
وزین روی بنواخت ارجاسپ کوس
جهان شد ز گرد سپه آبنوس
بزد خیمه بر دامن سیستان
سیه شد ز گرد سپاهش جهان
در شهر بر بست زال سوار
برآراست از کینه برج و حصار
چو لهراسپ بشنید کارجاسپ شاه
سوی سیستان راند از کین سپاه
شد از بیم رخساره شاه زرد
بدو زال گفت ای شه رادمرد
مخور غم که آید ز ایران سپاه
دمادم بیاری فرخنده شاه
که شد نامه من بر سرکشان
ازین کار دادم بر ایشان نشان
جهان جوی فیروز طوس دلیر
دگر گرد رهام گودرز پیر
دگر اردشیر سرافراز جست
که از بیژن اوراست گوهر درست
بیاید بدین کین گو نامور
نه ارجاسپ ماند نه تاج و کمر
ستانم دگر بلخ ز ارجاسپ من
ابا گنج بدهم به لهراسپ من
جهان کدخدا گفت کای زال پیر
به بلخ اندرون هست یک آبگیر
شنیدم که گرد است چون تل خاک
بلندیش را کرده اندر مغاک
زمرد زن بلخ تا سی هزار
ببردند ترکان بدان گیر و دار
زریز گرامی که بد پور من
ببردند ترکان از آن انجمن
دگر رفته بر باد ناموس نیز
همان افسر و بوق هم کوس نیز
چسان پادشاهی کنم بلخ را
ندیده منجم مه سلخ را
توان دید اگر چهره ماه سلخ
شود شاه لهراسپ در شهر بلخ
بدو گفت دستان که ای شهریار
گر ارجاسپ ز ایران نماید فرار
چنان بلخ آباد سازم دگر
که ویران نگشتست کوئی مگر
گر از دست رفتست شه را زریر
چه گشتاسپ داری سوار دلیر
به شهر اندرون شاه زابل گروه
بدان لشکر ترک گیتی ستوه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: ارجاسپ به ارهنگ دستور میدهد که لشکری به راه بیفتد و به سوی سیستان برود. او از سپاه ایرانیان خواست که به زال و پیروانش حمله کنند و آنها را اسیر سازند. در این میان، غوغا و فریاد در ایران به پا میشود و لشکر ارجاسپ از بلخ به سمت ایران حرکت میکند. زال، پادشاه ایران، با شنیدن خبرهای ناخوشایند، برای تجهیز لشکر به سمت سیستان میشتابد و ناامیدی را از چهرهاش میزداید. او از سپاه خود میخواهد که برای مبارزه با ارجاسپ آماده شوند و به یادبانی از ایرانیان، دلاورانی چون فیروز طوس و گودرز را معرفی میکند. در نهایت، زال با عزم راسخ برای بازپسگیری بلخ و انتقام از ارجاسپ آماده میشود و بر عزم و شجاعت خود تأکید میکند.
هوش مصنوعی: ارجاسپ دستور داد که به دقت و با تمام توان بر دشمن حمله کنید و او را در تنگنا قرار دهید.
هوش مصنوعی: به سپاهی از بهترینها میروم، زمانی که من به سوی سیستان میروم.
هوش مصنوعی: دو دست جهان به آرامی و با دقت از فیروز طوس حمایت کن و به او کمک کن تا صدای خوش و شادش را ضبط کند و به خوبی به گوش دیگران برسد.
هوش مصنوعی: مسیر زندگی ایرانیان نه به جاهای خوش آب و هوا و آباد و نه به مکانهای پایین و بیخاصیت محدود است.
هوش مصنوعی: دوباره پسر گودرز، راهام را به گردن او بیفکن، مثل یک خم خام.
هوش مصنوعی: صدای شیپور و نغمههای نظامی از محل حرکت لشکر به گوش میرسد و در آسمان صدای شگفتانگیزی بهپا شده است.
هوش مصنوعی: لشکر از در بلخ بیرون آمد و به راه افتاد و ایران پر از صدا و فریاد و ناله شد.
هوش مصنوعی: در بیابان سفر کرد و به جرجان رسید و به خاطر انتقام، از جرجان به سمت ایران حرکت کرد.
هوش مصنوعی: از این رو، اگر به ارجاسپ توجه کنند، طنین صدای او در تمام جهان طنینانداز میشود و به مانند چوپانی است که صدایش به دوردستها میرسد.
هوش مصنوعی: در دامن سیستان، خیمهای برپا شد و به خاطر لشکرش، جهان به خاطر گرد و غبار آن تیره و تار گردید.
هوش مصنوعی: زال سوار بر اسب، به خاطر کینه و دشمنی، در شهر حصار و دژی را برپا کرد.
هوش مصنوعی: لهراسپ، هنگامی که خبر کارجاسپ شاه را شنید، به خاطر کینهای که داشت، به سمت سیستان لشکر کشید.
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از چهرهی شاه، رنگ شاه زرد شد. زال به او گفت: ای پادشاه شجاع و نیکوکار.
هوش مصنوعی: نگران نباش، چرا که ارتش ایران با قدرت و شادابی به یاری شاه میآید.
هوش مصنوعی: نامهام به دست سرکشان افتاده و از این کار، به آنها نشانی دادم.
هوش مصنوعی: جهان به دنبال پیروزیهای طوس دلیر است و در این مسیر، دیگران را هم همچون گودرز پیر، بزرگ و با تجربه، در کنار خودش میبیند.
هوش مصنوعی: اردشیر سرافراز به دنبال بیژن است که جواهر باارزشی از اوست.
هوش مصنوعی: بیایید که در این جنگ، نامی بر سر زبانها بیفکنیم، نه اینکه از ارجاسپ و یا تاج و کمر خبری بماند.
هوش مصنوعی: من دیگر بلخ را از ارجاسپ خواهم گرفت و برای او گنجی میدهم تا لهراسپ من را آزاد کند.
هوش مصنوعی: جهان کدخدا به زال پیر میگوید که در بلخ یک آبگیر وجود دارد.
هوش مصنوعی: شنیدم که گرد و خاکی که به خاطر بلندیاش به وجود آمده، در درهای عمیق پراکنده شده است.
هوش مصنوعی: زن زیبای بلخ، که به مانند زمرد است، تا سیهزار مرد را به اسارت برد، ترکان به خاطر زیبایی و جذابیت او درگیر و دست به کار شدند.
هوش مصنوعی: از کسی با شخصیت و با ارزش که فرزند من را از آن جمع و اجتماع گرفتند، ترکها از آنجا.
هوش مصنوعی: مردم به آسانی آبرو و ناموس خود را از دست میدهند، همانطور که فریبها و عناوین در این دنیا بیاثر و بیپایداریاند.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم پادشاهی بلخ را به عهده بگیرم در حالی که من نجوم و ماههای سال را نمیشناسم؟
هوش مصنوعی: اگر چهرهی ماه در شب سیزدهم (سلخ) نمایان شود، میتوان زیبایی و شکوه شاه لهراسپ را در شهر بلخ دید.
هوش مصنوعی: دستان به شهریار گفت: اگر ارجاسپ از ایران فرار کند، چه خواهد شد؟
هوش مصنوعی: من بلخ را آنچنان آباد میکنم که هیچکس نتوانسته آن را ویران کند.
هوش مصنوعی: اگر شاه زریر از دست رفته است، چه نیازی به گاو نر دلیر گشتاسپ داری؟
هوش مصنوعی: در شهر زابل، گروهی از لشکریان ترک حضور دارند که به دنیا و مشکلات آن غیرت و اعتراض دارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.