دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست
دشمنم نیز به نوعی که ز شرح افزون است
معنی دوستی از گفت و شنو مستغنی است
صورت دشمنی آن به که نگویم چونست
دامن عصمت گل چون درد از صحبت خار
اشک بلبل نتوان گفت چرا گلگونست
پای خسرو اگر از دست طمع در گل نیست
کوه کن تا کمر از گریه چرا در خونست
وادی رشک مقامیست که از بوالعجبی
لیلی آنجا به صد آشفتگی مجنون است
دارد از دست رقیبان دلی از بیم دو نیم
سگ لیلی که ز حی پیک ره هامون است
بوالهوس راست ز خوبان طمع بوس و کنار
ورنه عاشق به همین گفت و شنو ممنون است
ترسم آخر کندت عاشق و مفتون رقیب
فلک این نوع که بر رغم من محزون است
محتشم بشنو و در عذر جفاها مشنو
سخن او که یک افسانه و صد افسونست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احساسات پیچیده و متناقضی میپردازد که در دوستی و دشمنی وجود دارد. او میگوید که دوستی او با دوستش فراتر از تصور است و دشمنیاش نیز به گونهای است که نمیتوان به راحتی توصیفش کرد. همچنین بیان میکند که در عالم دوستی، گفتگوهای معمولی کافی نیستند و رابطهها عمیقتر از این حرفهاست.
شاعر از درد و رنجی که ناشی از این روابط است، میگوید و با استفاده از تمثیلهای گلی و خار، بیان میکند که چگونه زیباییها و زشتیها در کنار هم وجود دارند. او به تفکر درباره عشق و حسادت میپردازد و ترس از رقابت در عشق را بیان میکند.
در نهایت، شاعر به شنونده هشدار میدهد که در دریافت معانی عشق مراقب باشد، زیرا ممکن است آنچه میشنود بیشتر شبیه افسانهها و افسونها باشد تا حقیقت.
هوش مصنوعی: دوستم به اندازهای با تو نزدیک است که فراتر از تصور است و دشمنیام به شکلی است که نمیتوان به راحتی توضیح داد.
هوش مصنوعی: دوستی نیازی به بیان ندارد و از شنیدن و گفتن جداست، اما در مورد دشمنی بهتر است که دربارهاش صحبت نکنم و جزئیات را بیان نکنم.
هوش مصنوعی: دامن پاکی و عصمت گل به خاطر صحبت با خار و مشکلات، مانند درد و غم است. بنابراین نمیتوان گفت چرا بلبل، که به خاطر عشق خود اشک میریزد، چنین غمگین و گلگون است.
هوش مصنوعی: اگر پای خسرو به طمع در گل نرود، پس چرا کوه تا کمر از گریه در خون غوطهور است؟
هوش مصنوعی: در اینجا به مکانی اشاره میشود که به خاطر زیبایی و شگفتیهای لیلی، مجنون به شدت دچار شوریدگی و آشفتگی شده است. این مکان به نوعی نماد حسرت و ناتوانی او در رسیدن به عشقش است.
هوش مصنوعی: دل من از ترس رقبای عشق، به دو نیم شده است، مانند سگی که به خاطر لیلی، به دنبال راهی برای رسیدن به سرزمین هامون است.
هوش مصنوعی: شخصی که هوسباز است، فقط به زیباییها و لذتهای ظاهری فکر میکند و در پی بوسه و نزدیکی است. اما یک عاشق واقعی به همین حد قانع نمیشود و از عمق احساسات خود قدردانی میکند و برای آن احساس شکرگزاری دارد.
هوش مصنوعی: میترسم در نهایت تو هم به معشوق و شیفتهی حریف آسمانی تبدیل شوی، با اینکه من این وضعیت را از روی غم و اندوه تجربه میکنم.
هوش مصنوعی: محتشم، به صحبتهای او گوش بده و از بهانههایش برای ظلم و بیرحمیاش چیزی نشنو، زیرا حرفهای او همواره داستانی است پر از راز و جادو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر زمان حال من از عشق تو دیگرگون است
بتو چون شرح کنم حال چه گویم چون است
غم دل سوخت مرا پیش که آرم بزبان
قصه درد درونم که ز حد بیرون است
شده از ناوک آهم دل گردون مجروح
[...]
اشک از گرمی آه دل من گلگون است
طره آه من از سلسله مجنون است
سرو آورده خطی سبز ز دیوان قضا
کز جهان دست تهی قسمت هر موزون است
بیتو در بزم طرب بس که دلم محزون است
ساغر می به کفم آبلهٔ پرخون است
هرکه بیند به کفش، دستهٔ گل پندارد
بس که آیینه ز عکس رخ او گلگون است
قسمت ما به جهان غیر پریشانی نیست
[...]
کوه کن از طرفی، وز طرفی مجنون است
پر ز عشق است، اگر کوه و اگر هامون است
کیست، کو خانه خراب هوس دنیا نیست؟
یکی از خاک نشینان درش، قارون است
پیش پاکان، همه اقبال جهان ادبار است
[...]
بیدلی را که گلشن داغ و چمن هامون است
غنچهٔ گلبن امید دل پرخون است
بید بی سرو خوش آینده نباشد در باغ
آری آزادگیی لازمهٔ مجنون است
راستان را نبود ف رق زهم در باطن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.