این چه چوگان سر زلف و چه گوی ذقن است
این چه ترکانه قباپوشی و لطف بدن است
این چه ابروست که پیوسته اشارت فرماست
وین چه چشمست که با اهل نظر در سخنست
این چه خالست که قیمت شکن مشک ختاست
وین چه جعد است که صد تعبیهاش در شکنست
این چه رخشنده عذار است که از پرتو آن
آه انجم شررم شمع هزار انجمن است
این چه غمزه است که چشم تو ز بیباکی او
مست و خنجر کش و عاشق کش مردم فکنست
وای برجان اسیران تو گر دریابند
از نگه کردنت آن شیوه که مخصوص منست
محتشم تا بودت جان مشو از دوست جدا
کاین جدائی سبب تفرقهٔ جان و تن است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای یک معشوق میپردازد. شاعر در این شعر از ویژگیهای ظاهری او، مانند مو، ابرو، چشم و خال، صحبت میکند و هر یک را به شکل خاصی توصیف میکند که حاکی از فریبندگی و تاثیرگذاری آن است. همچنین، شاعر به احساسات و تاثیراتی که این زیباییها بر دل عاشق میگذارند، اشاره دارد. در انتها، شاعر هشدار میدهد که جدایی از معشوق باعث تفرقه جان و تن میشود و محبت و وصال را ضروری میشمارد.
هوش مصنوعی: این چه نوع بازی است که در آن موهای آشفته به شکل چوگان درآمده و چه چیزی است که مانند گوی در حال چرخش است؟ این چه زیبایی است که در لباس و اندام فرد احساس میشود و چه ظرافتی در آن وجود دارد؟
هوش مصنوعی: این ابرو چه ویژگی دارد که همیشه در حال اشاره است و این چشم چه قدرتی دارد که با اهل نظر در حال گفتوگوست.
هوش مصنوعی: این چیست که در اینجا به عنوان یک خال زیبا توصیف شده و ارزش آن به اندازه عطر مشک ختاست؟ و اینچه موی پرپیچ و خمی است که در زیباییاش میتوان صد نوع شکل و حالت را دید؟
هوش مصنوعی: این چه چهره زیبا و درخشان است که به خاطر نور آن، آه ستارهها را شرمنده کرده و شمعهای زیادی را تحت تاثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: این چه ناز و جلوهای است که چشم تو به خاطر بیپروایی او، مردم را در بهت و حیرت و حتی در معرض خطر قرار داده است؟
هوش مصنوعی: وای بر حال کسانی که اسیر تو هستند، اگر از نگاه کردن به تو، آن روش خاصی که فقط برای من است را درک کنند.
هوش مصنوعی: محتشم، تا زمانی که زندهای، از دوستت جدا نشو؛ زیرا این جدایی باعث میشود که روح و بدن از هم جدا شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باد صبح است که مشاطه جعد چمن است
یا دم عیسی پیوند نسیم سمن است
نکهت نافه مشگ است نه نافه است نه مشگ
اثر آه جگر سوخته ای همچو من است
نفس سرد گرم رو از بهر چراست؟
[...]
یارب این بوی خوش سنبل و گل با سمن است
یا نسیمی ز سر چار سوی یاسمن است
یا بخور کله تافته شمشاد است
با بخار رخ افروخته نسترن است
مگر این موسم خندیدن باغ ارم است
[...]
دوش آمد بَرِ من آنکه شب افروز منست
آمدن باری اگر در دو جهان آمدنست
آنکه سرسبزی خاکست و گهربخش فلک
چاشنی بخش وطنهاست اگر بیوطنست
در کف عقل نهد شمع که بِستان و بیا
[...]
یا رب این نکهت جانپرور مشک ختن است
یا دم غالیه زلف دلارام من است
نفس روح فزا میدمد از طرف چمن
یا صبا لخلخه جنبان گل و یاسمن است
این چه باد است که برخاست بفراشی باغ
[...]
تا ز مشک ختنت، دایره بر نسترن است
سبزهٔ خط تو آرایش برگ سمن است
از دل مشک و سمن گرد برآورد، زرشک
گرد مشک تو که برگرد گل و نسترن است
زره جعد تو را حلقه مشکین گره است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.