رفتی و رفت بیرخت از دیده روشنی
در دیده ماند اشکی و آن نیز رفتنی
آن تن ز پافتاد که در زیر بار عشق
از کوههای درد نکردی فروتنی
آن قدر که بود خیمهٔ عشق تو را ستون
از بار هجر گشت بیک بار منحنی
چشمی که دل به دامن پاکش زدی مثل
از گریهٔ شهره گشت به آلوده دامنی
دستی که پیش روی تو گلشن طراز بود
از داغ دسته بست ز گلهای گلخنی
باری تو با که بردی و بیمن درین سفر
جان را که برق عشق تو را کرد خرمنی
آن غمزهای که یک تنه میزد به صد سپاه
در ره کدام قافله را کرد رهزنی
آن ترکتاز ناز به گرد کدام ملک
کرد از سپاه دغدغه تاراج ایمنی
پیدا شد از فروغ رخت بر کدام دشت
در لالهها طراوت گلهای گلشنی
چشم کدام آهو از آن چشم جان شکار
آموخت آدمی کشی و مردم افکنی
افسوس محتشم که ره نطق بست و ماند
در کان طبع نادره در های مخزنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد محبوبی میافتد که از زندگیاش رفته و او را ترک کرده است. او حسرت و غم خود را از این جدایی بیان میکند و به یاد میآورد که چطور عشقش تحت فشار هجر و دوری، خم شده است. شاعر به توصیف زیباییهای محبوب و تأثیر او بر دل و جانش میپردازد و از تواناییهای او در جذب محبت و زیبایی صحبت میکند. همچنین، او به تأثیر جدایی بر خود و غمهای ناشی از آن اشاره مینماید، و در نهایت از بلاتکلیفی و سکوت خود در این وضعیت ابراز تأسف میکند. شاعرانگی و احساسات عمیق در این شعر به وضوح نمایان است.
هوش مصنوعی: تو رفتی و از چشمانم دور شدی، اما در دل من تنها یک اشک باقی ماند که آن هم به زودی خواهد رفت.
هوش مصنوعی: آن کسی که به خاطر عشق، تحت فشارهای زیاد قرار گرفته و از مشکلات و دردها خسته نشده، مانند کوههای مستحکم است که هیچگاه از جایشان فرو نمیافتند.
هوش مصنوعی: عشق تو به اندازهای قوی بود که خیمهاش به خاطر بار سنگین فراق، یکباره درهم شکست و تغییر شکل داد.
هوش مصنوعی: چشمی که به دامن پاک او دل بسته، به مانند کسی است که از گریهاش در بین مردم مشهور شده است، به خاطر اینکه خود را در آلودگی گرفتار کرده.
هوش مصنوعی: دستی که در مقابل تو باغی زیبا و پرگل بود، اکنون از شدت بیتوجهی و آسیب، به حالتی خشک و بیروح در آمده است.
هوش مصنوعی: در این سفر، تو با چه کسی همراه شدی و بدون من چه بر سرت آوردهاند؟ عشق تو چنان در جانم تاثیر گذاشت که وجودم را به آتش کشید.
هوش مصنوعی: آن زیبایی که به تنهایی توانسته بود به صد لشکر حمله کند، کدام کاروان را مورد سرقت و آسیب قرار داد؟
هوش مصنوعی: آن جوان خوشچهره و باوقار به کدام سرزمین مشهور در میان سپاه جستجو میکند که امنیتش را تحت تأثیر قرار دهد و به آن آسیب برساند؟
هوش مصنوعی: از کجا روشنی چهرهات در دشتها نمایان شد که لالهها و گلها را به شکوفایی و طراوت کشاند؟
هوش مصنوعی: کدام آهو یاد گرفته است که با چشمانش به شکار آدمی بپردازد و باعث مرگ دیگران شود؟
هوش مصنوعی: افسوس به خاطر اینکه محتشم نتوانست صحبت کند و در درون خود، که مانند یک معدن نایاب است، باقی ماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دوستی نموده و پیوسته دشمنی
درشرط ما نبود که با من تو این کنی
دل پیش من نهادی و بفریفتی مرا
آگه نبودهام که همی دانه افکنی
پنداشتم همی که دل از دوستی دهی
[...]
ای اصل تو ز خاک سیاه و تن از منی
در سر منی مکن که به ترکیب چون منی
آنکو ز خاک باشد آخر رود به خاک
او را کجا رسد سخن مایی و منی
از آهن مذهب معمور کرده باش
[...]
ای دوستی نموده و پیوسته دشمنی
در شرط تو نبود که با من تواین کنی
از مرگ تو نشست بهر گوشه ماتمی
وزسوگ تو بخاست زهر کلبه شیونی
زین سهمگین مصیبت وزین سهمناک مرگ
آتش فتاد دردل هر سنگ و آهنی
ای آسمان که بر سر ما چرخ میزنی
در عشق آفتاب تو همخرقه منی
والله که عاشقی و بگویم نشان عشق
بیرون و اندرون همه سرسبز و روشنی
از بحر تر نگردی و ز خاک فارغی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.