گنجور

 
محتشم کاشانی

باز امشب ز اقتضای شوخ طبعی‌های او

بر سر غوغاست با من چشم بر غوغای او

در حجابست از لب و گوش آن چه می‌گوید به من

با دو چشم والهٔ من نرگس شهلای او

انتظار از آن سوارم می‌کشد کز بار ناز

بس گران می‌جنبد از جارخش استغنای او

در صبوحی می‌تواند کرد پیش از آفتاب

روز را از شب جدا روی جهان آرای او

چون به عزم رقص می‌آید به جنبش قامتش

عشوه پنداری که می‌ریزد ز سر تا پای او

پیش از آن کاید به رقص از انتظارم می‌کشد

نیم جنبشهای مخفی او قد رعنای او

باغبان چندان که گل می‌چیند از بالای شاخ

من گل عیش و طرب می‌چینم از بالای او

در صف بیگانه خوبان دیده‌ام ماهی که هست

صد نشان از آشنائی بیش در سیمای او

داد دقت داده تا آورده جنبش در قلم

صانع یکتا برای حسن بی‌همتای او

مشتری اینست اگر افتاد بر بالای هم

می‌شود امروز صد خون بر سر کالای او

می‌سزد کان خسرو خوبان به این نازد که هست

کوه‌کن رسوای شیرین محتشم رسوای او

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

ای صبا برگرد امشب گرد سر تاپای او

صد هزاران سجده کن در عشق یک یک جای او

جان ما را زندهٔ جاوید گردانی به قطع

گر نسیمی آوری از زلف عنبرسای او

گر سر انگشت بی حرمت به زلف او بری

[...]

اثیر اخسیکتی

سیم اگر پیش سمن لافی زد از سیمای او

سر و باری گیست تا گوید که من، بالای او

بر سر آنست مه، کز آسمان یک شب فتد

با سری در محنت سودای او، در پای او

گیسوی ده پای او، هر تا کزو بار افکنی

[...]

سلمان ساوجی

آنکه می‌گردید رای آسمان بر رای او

خون گری ای آسمان بر رای ملک آرای او

آن سرافرازی که تا او بود در عالم نبود

هیچ مردی را به مردی دست برد رای او

ای دریغا سرو بالایی که چشم کس ندید

[...]

کمال خجندی

گر مرا صد سر بوَد هر یک پر از سودای او

چون سر زلفش بیفشانم به خاک پای او

چشم ما از گریه شد تاریک چون سازیم جاش

نیست جای چشم روشن خود که باشه جای او

با خیالش مردم چشمم نمی‌آید به چشم

[...]

حسین خوارزمی

بر جگر آبم نماند از آتش سودای او

خاک ره گشتم در این سودا که بوسم پای او

بستم از غیرت در دل را بروی غیر دوست

تا که خلوتخانه چشم دلم شد جای او

دارم از جنت فراغت با رخ جان پرورش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه