زآب دو دیده گل کنم خاک در سرای او
تا نشود ز آه من محو نشان پای او
روی به خاکپای او شب به خیال میهنم
دست رسی دگر مرا نیست به خاکپای او
گشت به تلخاکیم لیک خوشم که در جهان
کس نکشید همچو من آرزوی جفای او
آن که ز پای تا به سر گشته بلای جان من
دور مباد یه نفس از سر من بلای او
نقش سم سمند او هر که نشان دهد بمن
گر همه خاک ره بو چشم من است جای او
گرچه ز فقر دمبدم گشت زیاد محتش
محتشمم لقب نشد تا نشدم گدای او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و آرزوهایش نسبت به معشوق میپردازد. او به نشانهگذاری و احترام به معشوق اشاره میکند و در دل امید دارد که با گریه و اشک، خاک پای او شود. او در آرزوی وصال معشوق شبها به خاک پای او فکر میکند و با وجود تلخیهایی که در زندگی دارد، خوشحال است که آرزوی عشقش در دلش باقی مانده است. شاعر یادآور میشود که محبت و جفاهای معشوق بر جان او موثر بوده و از دوری او رنج میبرد. با اینکه فقیر است، اما خود را همچنان باافتخار و محترم میداند، زیرا به عشق و گدایی او در عشقش افتخار میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر معشوقم، از اشکهایم گل میسازم و خاک را در خانهاش میریزم تا نشان پای او به خاطر اندوه من محو نشود.
هوش مصنوعی: من در شب، به یاد میهنم، به خاک پای او روی آوردهام و دیگر هیچ راهی برای دسترسی به او ندارم.
هوش مصنوعی: به رغم اینکه به خاک تلخ و ناگواری رسیدم، خوشحالم که در این دنیا، هیچ کس به اندازه من برای جفا و بیوفایی او آرزو نکرده است.
هوش مصنوعی: آن که برای من تمام دلشوره و مشکل است، از زندگیام دور باشد. حتی یک لحظه هم نمیخواهم که او از ذهنم دور شود.
هوش مصنوعی: هر کسی که نشان سم سمند او را به من نشان دهد، اگرچه همه خاک مسیر او باشد، برای من همان خاک در برابر چشم من، جایش است.
هوش مصنوعی: هرچند که به خاطر فقر و تنگدستی به طور مداوم در سختی و نیازمندی هستم، ولی به خاطر عشق او، نام و لقبی شایسته به من داده نشده است، تا زمانی که به او نیازمند شدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قبلهٔ روی صوفیان بارگه صفای او
سرمهٔ چشم قدسیان خاک در سرای او
گوهر بحر اجتبا، مهر سپهر اصطفا
یافته نور انبیا روشنی از ضیای او
تافته حسن ایزدی از رخ خوب احمدی
[...]
پای سگی که دیده ام شب به در سرای او
بسکه بدیده سوده ام آبله کرده پای او
بسکه صفاست بر رخش چون نگرد بر آینه
آینه نیز بنگرد روی خود از صفای او
شیوه ناز دلبران هرچه خوش آمدش فلک
[...]
چو گردد بهر قتل من علم تیغ جفای او
تظلّم را بهانه سازم و افتم به پای او
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.