گنجور

 
محیط قمی

خوش است در دم رفتن، رخ تو را دیدن

رخ تو دیدن و از خویش چشم پوشیدن

چو لاف عقل زنی، هیچ خودپسند مباش

از آن که غایت جهل است، خود پسندیدن

شوی چو مدعی عشق، لب ز شکوه ببند

بود به مذهب عشاق، کفر رنجیدن

دلیل نفس‌پرستی تو است، خودبینی

که حق‌پرست فرو بسته، چشم بد دیدن

هزار جرم زخما دید و جمله را پوشید

ز پیر میکده آموز، عیب پوشیدن

زشوق بوسه دست تو غنچه گل گردد

چو سوی شاخ بری، دست بهر گل حق دیدن

بود چه فایده گوش و چشم، می‌دانی؟

حدیث عشق شنیدن، جمال حق دیدن

یکی نبودی ناکام و نامراد به دهر

اگر مراد میسر شدی به کوشیدن

در آن زمان که شوم خاک، آرزو دارم

به تربتم گذر آری، برای گردیدن

زخاک شیوه افتادگی طلب، ای دل

ز باد، گرد سر خاص و عام گردیدن

ولیّ حق اسدالله که با حمایت او

به شیر شرزه توانیم زور ورزیدن

به روز حشر که کار همه گریستن است

«محیط» راست به مهرش شعار خندیدن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

میان باغ حرام است بی تو گردیدن

که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن

و گر به جام برم بی تو دست در مجلس

حرام صرف بود بی تو باده نوشیدن

خم دو زلف تو بر لاله حلقه در حلقه

[...]

کمال خجندی

چو زلف یار ز خود لازم است ببریدن

گر اختیار کنی خاک پاش بوسیدن

دلا چو در حرم عشق میروی خود را

چو شمع جمع ادب نیست در میان دیدن

به خاک بوسی پایت هنوز دارم چشم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کمال خجندی
جهان ملک خاتون

به باغ شد دل من صبحدم به گل چیدن

مراد من بود از گل جمال او دیدن

گرفته دست نگاری به دست در بستان

به ذوق در چمن و لاله زار گردیدن

چه خوش بود سر زلفین پیچ در پیچش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
حافظ

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن

به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات ؟

[...]

نظام قاری

چو دیده در طلبت واجبست گردیدن

سرشک را بهمه جانبی دوانیدن

ببر چو معجر روسی گرفت لرزیدن

عمامه خواست زعشقش بسر بگردیدن

بپوستین تن لرزان مابدی در یاب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه