ما را کجا به کوی تو ممکن بود وصول
که آنجا خیال را نبود قدرت نزول
طول زمان هوای تو از سر بدر نبرد
اصلی بود محبت و الاصل لا یزول
گفتم به عقل چاره کنم، درد عشق را
غافل از این که عشق بود، آفت عقول
درویشم و به هیچ قناعت همی کنم
بگذاردم به خویش، اگر نفس بوالفضول
اول رفیق باید، آن که طریق از آنک
باید رفیق خضر شدن، نی مرید غول
گر باخبر شوی زبقای پی از فنا
اندر فنای نفس چو نیکان شوی عجول
آسودگی نیابی، در عرصه ی جهان
گر بسپری بسیط زمین را به عرض و طول
در حیرتم که شادی و عیش جهان که راست
هستند چون فقیر و غنی هر دو تن ملول
از آن زمان که بار امانت قبول کرد
معلوم شد که آدم خاکی بود جهول
چشم امید نیست به هیچ آستان مرا
الابه آستانه ی فرخنده ی بتول
ام الائمة النقبا، بانوی جزا
نورالهدی، حبیبه ی حق بضعة الرسول
زهرا که زامر حق پی تعیین جفت او
در شب نمود زهره به کاخ علی نزول
صدیقه آن که کرده پی کسب عزوجاه
روح الامین ز روز ازل خدمتش قبول
در وصف ذات پاک و کرامات بی حدش
گردیده نطق الکن و حیران شود عقول
باشد «محیط» شاد زیمن ولای
او در روز رستخیز که هر کس بود ملول
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و محبت میپردازد. او از درد عشق و قدرت آن صحبت میکند و بیان میکند که عشق عقل را تحتالشعاع قرار میدهد. درویشی را توصیف میکند که به قناعت و بینیازی راضی است و تأکید میکند که رفیق واقعی باید کسی باشد که به راه درست هدایت کند. او به بیکسی و ناامیدی در این دنیا اشاره میکند و نهایتاً به مقام و ویژگیهای بانو فاطمه (علیهاالسلام) میپردازد، که او را الگوی کمال و نور هدایت میداند و بیان میکند که حتی در روز قیامت هم در کنار او آسودگی وجود دارد. به طور کلی، شعر مملو از تفکر عمیق درباره عشق، انسانیت و مقام اهل بیت است.
هوش مصنوعی: ما چگونه میتوانستیم به کوی تو برسیم، وقتی که آنجا خیال هم نمیتوانست فرود بیاید؟
هوش مصنوعی: مدت زمان طولانی نمیتواند عشق واقعی تو را از ذهن من پاک کند، زیرا عشق حقیقی همیشه باقی است و از بین نمیرود.
هوش مصنوعی: به عقل گفتم که برای درد عشق تدبیری بیابم، غافل از اینکه خود عشق، موانع بزرگ و مشکلاتی برای عقل به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: من درویش هستم و به هیچ چیز دیگری قناعت میکنم. بگذارم به خودم، حتی اگر نفس من پر از خواستههای بیجا باشد.
هوش مصنوعی: ابتدا باید دوستی را انتخاب کنی که راهنمای تو باشد، کسی که بتوانی به او اعتماد کنی و او را همچون خضر خودت در زندگی انتخاب کنی، نه اینکه به دنبال پیروی از افرادی باشی که راهی نادرست را نشان میدهند.
هوش مصنوعی: اگر از بقای روح در دنیای فانی آگاه شوی، همانطور که نیکان هستند، شتابزده خواهی شد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی در دنیا آرامش و آسایش بیابی، حتی اگر تمام زمین را دراختیار داشته باشی، به هیچجا نمیرسی.
هوش مصنوعی: در تعجبم که شادی و لذتهای دنیا چه حقیقتی دارند، چرا که هم فقیر و هم غنی از زندگیشان نارضیاند و احساس خستگی میکنند.
هوش مصنوعی: پس از آن که انسان مسئولیت بزرگ را پذیرفت، مشخص شد که او موجودی ضعیف و نادان از خاک است.
هوش مصنوعی: من به هیچ جایگاهی امید ندارم، تنها به درگاه مبارک بانوی پاک و معصوم یاری میطلبم.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف مقام والای یک زن بزرگوار میپردازد که مادر پیشوایان و انتخاب شدههاست. او بانویی است که روشنایی و هدایت را ارائه میدهد و محبوب خداوند و فرزند پیامبر میباشد.
هوش مصنوعی: حضرت زهرا (س)، که به عنوان نشانهای از حق شناخته میشود، در شب معین شد که همسر او علی (ع) باشد و این دو در کاخ علی که نماد بزرگی و عظمت است، قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: صفت او روز ازل پذیرفته شد و او کسی است که به تلاش در کسب مقام و عزت پرداخته و روحالامین به او خدمت کرده است.
هوش مصنوعی: زمانی که به توصیف ویژگیهای بینظیر و پاک خداوند میپردازیم، زبان ما عاجز میماند و عقلها در تعجب و سردرگمی فرو میروند.
هوش مصنوعی: باشد که محیط، روزی شاد و سرشار از خوشحالی باشد، به ویژه در روز قیامت که در آن روز، هر کسی ممکن است دلتنگ و ناراحت باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیدل گمان مبر که نصیحت کند قبول
من گوش استماع ندارم. لمن یقول؟
تا عقل داشتم نگرفتم طریق عشق
جایی دلم برفت که حیران شود عَقول
آخر نه دل به دل رود؟ انصاف من بده
[...]
بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست
دیدیم و بیغروب نبودند و بیافول
یا یک زمان به جانب ما نیز میل کن
یا خود جواب ما بده ار گشتهای ملول
ترسم رسول دین تو گیرد، بدین سبب
[...]
دیدم پریر ساده غلام بخارئیی
زیبا و دلفریب و نکو فعل و خوب قول
چشمم بر اوفتاد طمع کردم اندرو
سرپوش بردم از سر خوان بی هراس و هول
گفتم بغیر بوسه دهی هیچ دیگرم
[...]
یا مُسرع الشمال اذا تَحصل الوصول
بلغ تحیتی و سلامی کما اقول
از تشنگان بادیه ی هجر یاد کن
روزی گرت بکعبه ی قربت بود وصول
یا رب چنین که اختر وصلت غروب کرد
[...]
رفتم گر از نشستن ما میشوی ملول
زین در کجا روم که بیابم درِ قبول
محکوم را اگر بکشی حکم از آن توست
ما گوش دل نهاده به حُکمت کما یقول
سوز درون به آب سرم کم نمیشود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.