دوش در صحن چمن از چه سبب غوغا بود
مگر آن سرو چمان جلوه کنان آنجا بود
راستی سرو چمن این همه آشوب نداشت
این قیامت همه از قامت او برپا بود
ایمن از حادثه ی دور فلک صحن چمن
لیک پر فتنه زهنگامه ی آن بالا بود
طرّه اش را به خطا مشک ختن خواندم دوش
رفت در تاب و چو دیدیم خطا با ما بود
دلبر ما که مجرّد بود از قید مکان
این عجب بین که به جا که شدیم آنجا بود
غیر اقرار به تقصیر به امید کرم
عرض هر عذر که کردم همه نازیبا بود
گفت در جبهه ی زاهد اثر تقوی نیست
پیر میخانه که با نور خدا بینا بود
خرّم آن روز که در ساحت میخانه مرا
به کفی طره ی ساقی، به کفی مینا بود
ما حریفان زمی عشق گهی مست بُدیم
که نه خمخانه و نی ساقی نی صهبا بود
دوست حق داشت اگر پای چشمم ننهاد
دید کز اشک روان هر طرفش دریا بود
سرخوش از ساغر سرشار ولایت چو شدیم
پیر ما ختم رسل، ساقی ما مولا بود
شجر طور ولایت، علی عمرانی
که تجلی رخش راه بر موسی بود
مژده ی مقدم جان پرور او داد مسیح
دم قدسیش از آن روی روان بخشا بود
نه همین یار نبی بُد که بهر دور معین
انبیا را همه از آدم و تا عیسی بود
نوح را همت او داد نجات از طوفان
ورنه تا روز جزا، ره سپر دریا بود
بود با فاطمه در بزمگه قُرب قرین
اندر آن روز که نی آدم و نی حوا بود
مدحتش پیشه از آن کرد در امروز «محیط»
کز ویش چشم شفاعت بگه فردا بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف جلوه و زیبایی یک سرو چمان در صحن چمن میپردازد و از تاثیر او بر ایجاد شور و هیجان در فضا سخن میگوید. او از احساس خود در مواجهه با این زیبایی صحبت میکند و میگوید که هر عذری که برای توجیه خود آورد، بیفایده بود. شاعر به زاهد و پیر میخانه اشاره میکند و میگوید که در آن روزی که در میخانه بود، خوشحال و سرمست از عشق و معرفت بودند. او به ارتباط خود با اهل بیت و مقام معنوی آنان اشاره کرده و میگوید که حضور علی و فاطمه در یک محیط معنوی، نجاتدهنده و شفیع است. بهطور کلی، شعر درباره زیبایی، عشق، و ارتباط با divine و معنویات زندگی است.
هوش مصنوعی: دیشب در باغ چمن چه خبر بود که همه جا شلوغ و پر سر و صدا بود؟ شاید به خاطر آن سرو بلند و زیبا بود که با زیبایی خاصش در آنجا دیده میشد.
هوش مصنوعی: واقعا این همه هیجان و تنش در چمن به خاطر زیبایی و قامت او بود؛ بدون او، این همه شلوغی وجود نمیداشت.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در چمنزار بیخبر از خطرات و اتفاقات دور و بر هستیم، ولی ذهن و افکار ما همچنان تحت تأثیر رویدادهای پر دردسر و پرفتننهای که در آسمان و جهان بالاست قرار دارند.
هوش مصنوعی: دیشب به اشتباه فکر کردم که موهایش بوی مشک میدهد، اما وقتی او در حال حرکت بود و این را دیدم، متوجه شدم که اشتباه میکردم و این خطا با من بود.
هوش مصنوعی: معشوق ما که هیچ وابستگی به مکان ندارد، جالب اینجاست که هر کجا که ما قرار گرفتیم، او هم همان جا حضور دارد.
هوش مصنوعی: من به جز اعتراف به اشتباهم، هیچ امیدی به لطف و محبت دیگران ندارم؛ هر توجیهی که برای خودم آوردم، همهاش زشت و ناپسند بود.
هوش مصنوعی: در میدان زهد و پارسایی، نشانی از تقوا دیده نمیشود، اما آن کسی که در فضای میخانه و دور از قید و بندها، با نور خدا بینا و آگاه است، حقیقت را بهتر درک میکند.
هوش مصنوعی: خوشحالکننده است روزی که در کنار میخانه، با موی زیبا و دلربای ساقی و در دست داشتن یک پیاله می، خوشبختی را احساس کنم.
هوش مصنوعی: در روزگار عشق، ما گاهی مست و شیدا بودیم، بدون اینکه خمخانه، نی، ساقی یا شرابی وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: دوست به درستی گفت که اگر پایش را روی چشمانم نمیگذارد، چون او میبیند که اشک من از هر طرف مانند دریا جاری است.
هوش مصنوعی: وقتی از جام پر از محبت و سرسپردگی به ولایت سرمست شدیم، پیر ما که خاتم پیامبران بود، ساقی ما مولا و سرپرست ما بود.
هوش مصنوعی: درخت ولایت، علی، بنا و پایهای است که نور و زیباییاش راه را برای موسی روشن کرد.
هوش مصنوعی: خبر خوش آمدن جان پرور او را مسیحی با نفسی پاک و مقدس اعلام کرد، زیرا آن چهره باعث زندگی و جان افرازی است.
هوش مصنوعی: این معشوق فقط یار پیامبر نیست، بلکه او به عنوان راهنمایی برای تمام پیامبران از آغاز خلقت تا عیسی به شمار میرود.
هوش مصنوعی: نوح با اراده و تلاش خود موفق شد از طوفان نجات یابد، وگرنه تا روز قیامت باید در دریا میماند.
هوش مصنوعی: در آن روز که نه آدم و نه حوا وجود داشتند، فاطمه در جمعی ویژه و نزدیک به خداوند حضور داشت.
هوش مصنوعی: امروز «محیط» درباره او سخن میگوید و از او ستایش میکند، چون بر این باور است که اگر او نگاه شفقتآمیزی به کسی داشته باشد، در آینده میتواند او را نجات دهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود
با رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود
خاک شیراز چو دیبای منقش دیدم
وان همه صورت شاهد که بر آن دیبا بود
پارس در سایه اقبال اتابک ایمن
[...]
دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود
نظر همت من از طرف بالا بود
دیده میزد همه شب نقش خیالت بر آب
پیش صاحبنطران راز نهان پیدا بود
آب چشم از سرم امروز گذشت و چه عجب
[...]
سالها دفترِ ما در گرو صَهبا بود
رونقِ میکده از درس و دعایِ ما بود
نیکیِ پیرِ مغان بین که چو ما بدمستان
هر چه کردیم به چشمِ کَرَمَش زیبا بود
دفترِ دانش ما جمله بشویید به مِی
[...]
دوش در خاطر من ولوله گیپا بود
در تمنای رخش دل همه شب شیدا بود
در حریم حرم دیگ، مربع چو نشست
گوشت بره کنون دولت گندم وا بود
خرده هائی که عیان داشت، روان کرد نثار
[...]
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
رونق میکده از درس و دعای ما بود
سالها تا رتنم تافته کمخا بود
دل چون پرمگس شیفته والا بود
پیش ازان روز که والا شود آب سرسنگ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.