گنجور

 
مسعود سعد سلمان

ای نگارین چون تو از خوبان کجاست

نیست کس را آنچه از گیتی تراست

قد و روی و زلف،سرو و ماه مشک

مشک، پیچان، ماه، تابان، سرو،راست

تا مرا مهر تو اندر دل نشست

از دل من بیش مهر کس نخاست

ای نگار از طاعت تو چاره نیست

راست گویی خدمت خسرو علاست

شاه مسعود آفتاب داد و دین

آنکه بر شاهان گیتی پادشاست

از نهیبش ماه با رخسار زرد

وز شکوهش چرخ با پشت دوتاست

خسروان را آب حوضش زمزم است

سرکشان را خاک قصرش کیمیاست

شاه گردون همت گردون محل

خسرو دریا دل دریا عطاست

از بقا و عز و دولت شاد باد

تا به گیتی دولت و عز و بقاست