چو حال لشکر دیوان تبه دید
دل اندرجت از کینه بجوشید
گذشت از راستی و شد دغلباز
که خود را زاغ دید و رام شهباز
به نزدیکی لنکا بود جایی
چو کوی دلبران جادو سرایی
چو چشم دوست کان ساحری بود
زیارت گاه سحر سامری بود
ز خاکش تیره آب چاه بابل
دمیدی سبزه سان هاروت زان گل
بت افسونگری بودست هر سنگ
ز لنکا بود آن معبد دو فرسنگ
گریزان چون ز جنگ یوز آهو
در آنجا رفته، شد مشغول جادو
پس از آتش پرستی سحره ا خواند
توقف کرد آنجا ساعتی ماند
به آیینی که از برما درآموخت
بخُور هوم جادو یک به یک سوخت
برون آمد ز آتش صورت دست
به عهد او شده از بی غمی مست
ز شادی سر برآورده چو شهباز
چو وهم از دیده غائب کرد پرواز
سواره بر ارابه گشت پران
سلاح جنگ جادوی فراوان
به جنگ شیر آمد باز روباه
به حیله دست شیران کرد کوتاه
ستمکش چون بلای آسمانی
نظر را عزل کرد از دید ه بانی
نه دیده پیکر آن نحس دیدی
نه گوش آواز شست او شنیدی
ز شستش جمله میمونان سردار
همی خوردند تیر بی کماندار
به هرکس تیر جادویش رسیدی
شدی مار و به زخم اندر خزیدی
و زان مدهوش ماندی شخص افگار
نگشتی جز به روز حشر هشیار
ز تیر سحر آن دیو فسونگر
شده یکبار بر هم جمله لشکر
همه گفتند کاینجا جز خطر نیست
که تیر آسمانی را سپر نیست
ازین منصوبه ما از جان گذشتیم
بدین شطرنج غائب مات گشتیم
چنان زد تیرها آن تیره فرجام
که هم لچمن شده مدهوش و هم رام
ازان ماران جادو را اثر بود
که افسونش از آن سو سیمبر بود
چو بخت خصم تخم خواب افشاند
از آن هر یک چو دیده بسته در ماند
ز افسون خوانی عفریت ناپاک
فریدون شد اسیر مار ضحاک
همانا مار بو د آن عنبرین شست
که سرتا پای عاشق چون دلش خست
به مار جادویی بسته سر شیر
گره ها بر زده چون بند شمشیر
چکان خونها ز زخمش چون می ناب
چو مستان شراب آلوده در خواب
به خون مدهوش و لایعقل فتاده
که مست عشق را خونست باده
به خون غلطید چون گل نازنین بود
سنانها خار بند آهنین بود
برون صد پاره چون جیب یتیمان
درون آواره چون جیب کریمان
ز هر مویش سنانی رفته بیرون
چو خورشیدی که باشد غرق در خون
زمین گشته زخونابش شفق وام
که گردد بستر خور لعل در شام
خلیده در دلش الماس کین خار
چو گل خونین قبا و سینه افگار
گلو افتاده از تابش دهل را
چو بلبل نوحه کرده مرگ گل را
دل از تن، تن ز جنبش پاره تر بود
که زخم تیغ عشقش کارگر بود
مزعفر گشته رنگ لاله گون روی
خضابی کرده از خون مشکبو م وی
به پیکان خسته دل چون در شهوار
ز درش لعل رمان زاده بسیار
نه خسته بود رام درد پرورد
ز تنگی پاره گشته جامۀ درد
تنش صد پاره چون تار کفیده
دلش چون ناردان در خون طپیده
چو بوی گل شده حالش پریشان
چون خوی مل پس از مستی پشیمان
چو اندرجت چتان دید آشکارا
به سحر خویش تازان شد به لنکا
به پی اش راون آمد کرد تقریر
که کشتم رام و لچمن را به تدبیر
به سر کج ماند تاج کی قبادی
به شادی زد به شهر اندر منادی
همی بنواخت طبل شادمانی
که دشمن را سر آمد زندگانی
به سیتا داد فرمان کز سر بام
ببیند کشته افتاده تن رام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: داستان از لشکری دیوان و دل پر کینه یکی از شخصیتها حکایت دارد که به دلیل دیدن حال لشکر، به افسونگری و جادوگری روی میآورد. او به مکانی نزدیک لنکا میرود که جادوها و سحرها در آنجا جریان دارد و مشغول یادگیری فنون جادو میشود. با تکیه بر سحر، او قدرتی به دست میآورد و به جنگ دیوان میپردازد.
به واسطه تیرهای جادویی، لشکر دشمن به خواب فرو میرود و دچار شکست میشود. در این میان، ماجرای دو شخصیت دیگر نیز مطرح میشود: فریدون و ضحاک که در جریان این نبرد تحت تاثیر افسون قرار میگیرند. در نهایت، دشمنان شکست میخورند و شادی به لشکر میرسد. شخصیت اصلی به پیروزی خود افتخار کرده و خبر پیروزی را اعلام میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که حال و اوضاع لشکر دیوان خراب و بی سامان را دیدی، در دل تو از کینه و خشم به جوش آمد.
هوش مصنوعی: او از صداقت و راستگویی دور شد و به نیرنگ و فریب روی آورد، زیرا خود را مثل زاغی دید که در برابر شهبازی رام و فرمانبردار است.
هوش مصنوعی: در نزدیکی لنکا، مکانی است شبیه به محله دلبران، که جایی جادوگرانه و دلربا دارد.
هوش مصنوعی: چشم دوست مانند جادوگری است که محلی برای دیدن سحری است.
هوش مصنوعی: از خاکی که بر اساس آن آب چاه بابل حاصل شده، سبزهای مانند هاروت از آن گل دمیده است.
هوش مصنوعی: بت افسونگری که در معبدی قرار دارد، از سنگی است که فاصلهاش از لنکا دو فرسنگ است.
هوش مصنوعی: آهو از میدان جنگ فرار میکند و در آنجا مشغول جادوگری میشود.
هوش مصنوعی: بعد از اینکه سحر به آتشپرستی پایان داد، ایستاد و مدتی در آنجا ماند.
هوش مصنوعی: بخوردن هوم جادو، به ما درسی آموخت که یکی یکی آنها را از بین بردیم.
هوش مصنوعی: از آتش بیرون آمده، صورتش به شکل دست، و به خاطر بیخیالیاش در شادی و شوق فرو رفته است.
هوش مصنوعی: با شادی سر از زمین بلند کرده مانند شهباز، وهم و خیال از چشمها محو شده و پرواز کرده است.
هوش مصنوعی: سوار بر کالسکهای که با سلاحهای جنگی و جادوهای فراوان آذین شده، به پرواز در میآید.
هوش مصنوعی: روباهی که به جنگ با شیر آمده بود، با نیرنگ و ترفند خود قدرت شیران را کاهش داد.
هوش مصنوعی: ستمدیده به مانند یک مصیبت آسمانی، نگاه را از دیدهبانی دور کرده است.
هوش مصنوعی: نه چشمی نشانهای از آن موجود شوم دیده و نه گوشی صدای او را شنیده است.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که همهی میمونها تحت رهبری سردار خود، تیرهایی را پرتاب میکنند بیآنکه نیاز به کماندار داشته باشند. این بیان به نوعی به همکاری، همدلی و تکیه بر رهبری در انجام کارها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: هر کس که تحت تاثیر جادو و فریب تو قرار بگیرد، به گونهای تغییر میکند که مانند یک مار میشود و در دل زخمهایش پنهان میشود.
هوش مصنوعی: از آن فرد مغشوش و مدهوش، تو به شدت غمگین شدی و فقط در روز قیامت خواهد بود که به حال هوش و حواست برمیگردی.
هوش مصنوعی: با طلوع صبح، آن دیو جادویی بار دیگر تمامی لشکر را به هم ریخت.
هوش مصنوعی: همه گفتند که اینجا جز خطر و آسیب وجود ندارد و هیچ راهی برای جلوگیری از بلاهای آسمانی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ما به خاطر این نقشه و طرح از جان خود گذشتیم و در این بازی شطرنج، به شکلی غیابی در حال باخت هستیم.
هوش مصنوعی: تیرهایی که به سوی سرنوشت شوم پرتاب شد، به قدری شدید بودند که هم لچمن (شخصی در داستان) را مدهوش کردند و هم او را رام ساختند.
هوش مصنوعی: بعضی از مارهای جادوگر، تأثیر و جادویی دارند که ریشهاش به آن سمت و سوی خاص برمیگردد.
هوش مصنوعی: وقتی که بخت دشمن، بذر خواب را میپاشد، هر کدام از آنها مانند چشمی بسته درجا میمانند.
هوش مصنوعی: به خاطر جادو و فریب یک موجود شیطانی، فریدون در دام مار ضحاک گرفتار شد.
هوش مصنوعی: مار را به عنوان نمادی از درد و رنج عاشق توصیف کردهاند. این عاشق به خاطر دل شکستهاش، از سر تا پا به زخمها و عذابها دچار شده است. در واقع، این بیت به عمق احساسات و سختیهایی که یک عاشق به دلیل عشقش متحمل میشود، اشاره دارد.
هوش مصنوعی: مار جادویی را به سر شیر بسته و گرههایی مثل گره شمشیر بر آن زدهاند.
هوش مصنوعی: خونها از زخم او همچون می ناب میچکد، مانند مستانی که به خاطر شراب آلوده، در خواب غفلت فرو رفتهاند.
هوش مصنوعی: عشاقی که به شدت تحت تأثیر عشق قرار گرفتهاند، مانند کسی هستند که به خاطر خون و احساساتشان در حال بیخبری و سرمستیاند. آنها به نوعی در حالت گیجی و حواسپرتی به سر میبرند، چرا که عشق مانند نوشیدنیای مستکننده بر وجودشان تأثیر گذاشته است.
هوش مصنوعی: او مانند گل ناز، پر از لطافت و زیبایی بود، اما تیرها و سنانها به او آسیب میزدند و او را به خاک میانداختند.
هوش مصنوعی: بیرون، پارهپاره و بینوا مانند جیب یتیمان است و درون، آشفته و پریشان چون جیب کشاورزان و نیکوکاران.
هوش مصنوعی: از هر موی او، شمشیری بیرون آمده است، مانند خورشیدی که در خون غرق شده باشد.
هوش مصنوعی: زمین با خونهای خود رنگین شده است و حالا ما منتظر هستیم که خورشید با رنگ لعل (قرمز) خود در شام (عصر) طلوع کند.
هوش مصنوعی: در دل او الماس وجود دارد، اما مانند خاری است که در میان گل، جامهای خونین و سینهای آزرده دارد.
هوش مصنوعی: گلو از صدای دهل خشک شده و بلبل به خاطر مرگ گل، نوحه و سوگواری میکند.
هوش مصنوعی: دل از بدن جدا بود و بدن از حرکتش آسیبپذیرتر بود، چرا که زخم ناشی از عشق، تأثیرش را بیشتر نشان میداد.
هوش مصنوعی: رنگ رخسار زعفرانی شده و زیبایی آن به گونهای است که گویی از خون مشکین بر آن خطی کشیدهاند.
هوش مصنوعی: به تیر خستهای که در دلش غمی است، مانند شاخی در باغ که از کیفیت آن لعل (نگین سرخ)اش بسیار دلنشین و جذاب است.
هوش مصنوعی: نه، او از نشانههای رنج و درد خسته نشده بود، بلکه به خاطر تنگناهایی که داشت، جامۀ رنجش پاره شده بود.
هوش مصنوعی: تنش مانند تارهای پاره پارهای است و دلش همچون ناردانی است که در خون غوطهور شده است.
هوش مصنوعی: وقتی بوی گل به مشامش میرسد، حالش به هم میریزد؛ مانند حال کسی که پس از مستی به حالت پشیمانی رسیده است.
هوش مصنوعی: وقتی در وجود تو چنان چیزهایی مشاهده شد که به وضوح نشانگر آن بود، صبحی نو و تازگی به زندگیات آمد.
هوش مصنوعی: شخصی به دنبال کسی آمد و گفت که با تدبیر و فکر درست، موفق شدهام که آرامش و سکون را به دست آورم و مسائل را حل کنم.
هوش مصنوعی: تاجی که بر سر کج است، نشان از سلطنت پادشاهی ندارد. شادی در این شهر، همچون بانگ منادی به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: طبل شادی به صدا درآمد، چون عمر دشمن به سر آمد.
هوش مصنوعی: سیتا را به دستوری فرامیخواند که از بالای بام نگاهی به پایین بیندازد و تَن رام را که کشته شده، مشاهده کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.