هم ه روز از فروغ صبح تا شام
به دیوان جنگ کرده لچمن و رام
چو آن روز قیامت هول شب شد
حیات خلق را گویی سبب شد
نیاسودند لیکن نره دیوان
شبیخون جنگ کردندی غریوان
در آن شب فتنه ها چون آتش از دود
به هر جانب فراوان جلوه گر بود
همه شب از لب شمشیر زهر آب
تن و جان را فراق جفت سرخاب
حسام و زخم شد کیخسرو و غار
سنان بیژن جهش پهلوی افکار
ز سهم آب تیغ و آتش تیر
خرد چون صرعیان افتاده دلگیر
زمین چون چرخ در دوران سرماند
که دست نیزه تخم رعشه افشاند
کمانداران غرق انداز را تیر
شدی غرق کمانخانه چو تصویر
گهی چون گوش خر در سر خزیده
گهی چون موی سر بر زد ز دیده
ازان دهشت که خون گشتی به دم شیر
چو زال زر شدی طفل رحم پیر
دو شخص نیم تن یک تن به دو نیم
چو یزدان رزق کرده تیغ تقسیم
کمند از حلقه گشته حلق تابی
زه از قوس قزح می زد شهابی
کمند همچو گیسوی و شامی
خناقی زاد از جبل الیتامی
تن از تیر و سر از خنجر زبون شد
زمانه بوستان افروز خون شد
حسام آیینۀ بیت الطبق بود
که هرکس دیده در وی جان به حق بود
ز بس کشتن فراوان در در و دشت
به صلب سنگ آتش کشته می گشت
پیاده دل به کشتن بر نهاده
که در شطرنج نگریزد پیاده
سوار از رشک پا بر جایی وی
نمود اسپ گریز خویش را پی
چکان خون از دم شمشیر چون آب
چو شنگرفی که بتراود ز سیماب
مگر حسن بهار هندوان بود
که از خونها درو سرخ ی عیان بود
گهی شد سوسنِ تیغ ارغوان کار
گهی خار سنان را لاله شد یار
ز بیم زخم گرز زورمندان
چو ببران پیل را می ریخت دندان
ز بس دندان شکسته گرز خودکام
فتاده گرز را دندان شکن نام
چو خود شاخ گوزن افتد سرسال
فتاده شیر را دندان و چنگال
سخن زاغ کمان در گوش ما گفت
عقاب تیر با نسرین شده جفت
ز بس کز کشتگان افتاد پشته
پناه خستگان شد زیرکشته
زحرکت ماند دیوان خشک حیران
چو مسخ سنگ صورتهای بی جان
زده بر هر عقابی ناوک رام
چو کرگس بگسلاند حلقۀ دام
سوی بدخواه تیر رام پران
چو بر ابلیس لاحول مسلمان
گهی خنجر گذر کردی به حنجر
گهی حنجر زدی خود را به خنجر
نه تنها دوخت تیر رام تنها
خور از سعی عطارد ساخت جوزا
که لچمن هم به زخم تیغ و خنجر
به دم می کرد یک تن را دو پیکر
ز جان بردن اجل گشت آنچنان سست
که عذر کندی شمشیر می جست
ز بیم آتشین تیغ سقر تاب
زره پوشید در بر شعله چون آب
به کشتن داد خصمان را چنان سود
که سر بی تن جبین بر خاک می سود
دمادم بر هلاک پهلوانان
فغان کوس کین مرثیه خوانان
پس از کشتن ، دلیران ظفرکوش
همی خفتند با قاتل هم آغوش
به گلزار فنا شمشیر زد آب
به چشم زخم شد خار سنان خواب
شکافیدی سر از زخم پلارک
چو هندو اره خود رانده به تارک
به زخم تیغ آن دو شیر صفدر
شد از تن سر جدا و افسر از سر
همه دیوان به جا حیران بماندند
چو شیران علَم بی جان بماندند
به زخم خنجر و تیغ سرافکن
چو مردان داد مردی داد لچمن
چو بنمودی به نوک نیزه تعجیل
ربودی حلقه وش صد حلقۀ پیل
بریدی سرخیال خنجر رام
چو مهر منکسف اطفال ارحام
ز بیم خنجر گردان چالاک
گریزان باز پس فتنه به افلاک
گهی همسایۀ پا شد سر از دوش
گهی پا کرده زانو را فراموش
چو سنجیدی به کین بار گران گرز
برآوردی به حمله مغز البرز
شده تیزش چو ظلم بی حسابی
که هر جا پایش آمد شد خرابی
مگر شد نامه های عمر ابتر
که خلقی بی اجل مردند یکسر
به اسرافیل حکم آمد ز دادار
که عزرائیل را باشد مددکار
به حدی گشت کشتنها که سیماب
دلیر آمد به قتل شعله چون آب
ظفر را قبله شد محرابی رام
به پشتش دل قوی چون دین اسلام
زده لچمن دو دستی تیغ فولاد
شکست اندر سپاه راون افتاد
روان از چشمۀ شمشیرش آن آب
اجل مستسقی از آبش به خوناب
فتاد از بس هزیمت بر هزیمت
هزیمت گشت در میدان غنیمت
همی دزدید کاه از کهربا تن
ز مغناطیس هم بگریخت آهن
چو آن دلخسته کو گردد ز جان سیر
اجل از جان شیرین ، همچنان شیر
ز شخص کشتگان در کوه و صحرا
قضا گسترده پا انداز دیبا
چو تصویر وغا شد صحن میدان
درو هم کشته هم ناکشته بی جان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف نبردی بزرگ و وحشتناک میپردازد که در آن دو گروه با نامهای لچمن و رام درگیر جنگ شدهاند. نبرد از صبح تا شب ادامه دارد و در آن حوادث وحشتناکی رخ میدهد. شاعری به تصویر میکشد که چگونه جنگ به شکل خونینی در حال انجام است، به طوری که زمین و آسمان پر از خون و زخمیهای شجاعانه است. به وضوح مشاهده میشود که جنگ به شدت جان انسانها و دلاوران را به خطر انداخته و به شدت وحشتناک و خشن است. در این شب سوزان، دلیران با دلیری و قهرمانی میجنگند و هر کس به جان دیگری حمله میکند. در نهایت، نبرد و کشتار بسیار شدید است و فاجعه بزرگی برپا میشود. شاعر با توصیف زخمها و کشتهها، این میدان جنگ را به نوعی جهنمی برای شخصیتها تصویر میکند و مهمترین احساسات انسانی از قبیل ترس و قهرمانی را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: هر روز از طلوع آفتاب تا غروب، لچمن و رام در میدان جنگ به نبرد میپردازند.
هوش مصنوعی: در روز قیامت که ترس و وحشت فراگیر میشود، به نظر میرسد که زندگی مخلوقات به دلیلی خاص دچار تغییر و تحول میگردد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که بعضی افراد هرگز آرام نمینشینند و در دل شب، مانند جنگجویانی دلیر، به کارهای شجاعانه و خطرناک میپردازند. این دیوان در اینجا نماد افرادی هستند که در برابر مشکلات و چالشها نمیترسند و به مبارزه ادامه میدهند.
هوش مصنوعی: در آن شب پر از آشوب و ناآرامی، شعلههای آتش بهطرز زیادی از میان دود در هر سو نمایان بود.
هوش مصنوعی: هر شب از لب تیز شمشیر، زهر جدایی جان و تن را مینوشم. این فراق مانند رنگ سرخاب و بغضی در دلم نشسته است.
هوش مصنوعی: کیخسرو با شمشیری که به نام حسام شناخته میشود، آسیب دید و بیژن به همراه غار سنان، در اوج قدرت و تفکر خود قرار دارد.
هوش مصنوعی: از آنجا که آب و آتش در زندگی نقش مهمی دارند، با تیری که از خرد و عقل به سمت انسان پرتاب میشود، او مانند فردی بیمار و ناخوش احوال احساس ناراحتی و دلتنگی میکند.
هوش مصنوعی: زمین مثل چرخ در حال چرخش است و همچنان ادامه دارد، چون دست نیزهای که به حرکت درمیآید، لرزشی ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: کمانداران با هدفگیری دقیق خود، تیرهایی را پرتاب کردند که به سرعت به هدف میرسیدند، مانند تصاویری که از روی کمان کشیده میشوند.
هوش مصنوعی: هر از گاهی مثل گوش خر پنهان میشود و گاهی دیگر مثل موی سر از چشم نمایان میشود.
هوش مصنوعی: به خاطر ترسی که باعث شد تو به مانند خون در دندان شیر قرار بگیری، همچون زالی (فرزند زال) به شکلی ناخواسته به دنیای درد و رنج وارد شدی.
هوش مصنوعی: دو نفر که هر کدام نیمتنی هستند، در مجموع یک تن میشوند. مانند اینکه خداوند رزق را با شمشیر تقسیم کرده است.
هوش مصنوعی: تلهای به دور گردن ایجاد شده و تیر از کمان رنگین به سوی ستارهای شلیک شده است.
هوش مصنوعی: کمند همچون گیسوی زیبایی است و شب زیبا از کوهی بلند و پرچم دار برمیخیزد.
هوش مصنوعی: زمانه به شدتی دچار درد و رنج شده است که بدن مثل تیر و سر مثل خنجر آسیب دیده و زبون شده است. زندگی مثل بوستانی که با خون آبیاری میشود، به شدت تحت تأثیر این وضعیت قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: حسام، مانند آیینهای است که حقیقت و جان آدمی را به خوبی نشان میدهد. هر کسی که به او نگاه کند، میتواند با حقیقت وجود خود آشنا شود.
هوش مصنوعی: به دلیل کشتار زیاد در زمین و دشت، گویی آتش بر بدن سنگها هم تاثیر میگذارد و آنها را میسوزاند.
هوش مصنوعی: پیادهای که در بازی شطرنج قرار دارد، با ارادهای قوی و بدون ترس از خطر به میدان آمده تا دل را به کشتن برساند و از هیچ چالشی فرار نکند.
هوش مصنوعی: سوار از سر حسادت بر روی جایی ایستاده و اسب خود را که میخواهد فرار کند، تحت نظر دارد.
هوش مصنوعی: خون از نوک شمشیر به اندازهای میریزد که مانند آبی است که از شنگرف جاری میشود، همانطور که جیوه از ظرفش تراوش میکند.
هوش مصنوعی: آیا زیبایی بهار هندوستان بود که از خونها به وضوح سرخ است؟
هوش مصنوعی: گاهی گلهای زیبا و نرم مانند سوسن و لاله در کنار تیغها و خارها ظاهر میشوند و این نشاندهنده دوگانگی و تغییرات در زندگی است؛ زیبایی و سختی ممکن است همزمان وجود داشته باشند.
هوش مصنوعی: از ترس زخمهایی که در نتیجهی قدرت و زورمندان به وجود میآید، دندانهایش را به شدت به هم میفشارد و مانند فیل در هنگام خطر، وحشت زده و سراسیمه میشود.
هوش مصنوعی: به دلیل زیادی دندانهای شکسته، گرز (چماق) خودکامه، به چماقی تبدیل شده که دندانشکن نامیده میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که شاخ گوزن بر زمین بیفتد، دیگر شیر نمیتواند به دندان و چنگال خود تکیه کند.
هوش مصنوعی: زاغی در گوش ما داستانی گفت و از عشق و نزدیکی عقاب و گل نسرین صحبت کرد.
هوش مصنوعی: به خاطر تعداد زیادی از کشتهها، انبوهی از آنها جمع شده و بر روی آنها، کسانی که خسته شدهاند، پناه گرفتهاند.
هوش مصنوعی: از حرکت ایستاده است دیوان سنگی، گیج و متعجب، مانند صورتهای بیجان که در سنگ تبدیل شدهاند.
هوش مصنوعی: هر عقابی که تیر را به چشم خود بکشد، مانند کرگس است که بند دام را میگسلد.
هوش مصنوعی: اگر کسی بدخواه و دشمنی داشته باشد، تیر تو باید بهسمت او پرتاب شود، مانند تیرهایی که بهسمت ابلیس میفرستند تا او را از مسلمانان دور کنند.
هوش مصنوعی: گاهی با خنجر به جان دیگران میزنی و گاهی خودت بر اثر خنجر به درد و رنج میافتی.
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم این است که نه تنها تیر عشق فقط از تلاش سیاره عطارد به وجود آمده، بلکه همچنین به ارتباط و هماهنگی میان دو نفر در عشق اشاره دارد. در واقع، این عشق و ارتباط نتیجه تلاشها و کوششهای آنهاست.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به تصویری از نبرد و زخمی شدن فردی اشاره میکند. به گونهای که گفته میشود، ضربههای تیغ و خنجر باعث میشود فردی به دو نیم تقسیم شود، به گونهای که او به دم میرسد و موجب ایجاد دو پیکر از یک بدن میشود. در واقع، این بیان تأکیدی بر شدت آسیب و خشونت در میدان جنگ است.
هوش مصنوعی: مرگ چنان ناگهانی و بیخبر میآید که حتی اگر عذر و بهانهای داشته باشی، نمیتوانی از آن فرار کنی و باید با آن مواجه شوی.
هوش مصنوعی: از ترس تیغ داغ و آتشین جهنم، زره بر تن کرد و مانند آب در برابر شعلهها ایستاد.
هوش مصنوعی: خصمها را به گونهای کشت که سر بیتن او بر خاک میسایید.
هوش مصنوعی: مدام صدای ناله و فریاد بر سر هلاکت قهرمانان بلند است و نیایشگران در حال خواندن مرثیه هستند.
هوش مصنوعی: پس از نبرد و کشتن، دلیران که به پیروزی میاندیشند، در کنار قاتلین خود به خواب فرو میروند.
هوش مصنوعی: آب در گلزار زندگی مانند شمشیری عمل کرد و به زخم چشم آسیب زد. غنچهای که در این گلزار است، خوابیده و در چنگ خارهای تند قرار دارد.
هوش مصنوعی: شما مانند یک هندوی ماهر زخم عمیقی را بر سر خود ایجاد کردهاید.
هوش مصنوعی: به جرم زخم تیزی که دو شیر دلیر بر بدن او وارد کردند، سر از تنش جدا شد و تاج سلطنت از سرش افتاد.
هوش مصنوعی: همه دیوان در شگفتی و حیرت ماندند، مانند شیرانی که علم (پرچم) بیجان در دست دارند.
هوش مصنوعی: اگر به زخم خنجر و تیغ سرافکندگی دچار شوی، همانند مردان، باید در برابر آن ایستادگی کنی و شجاعت خود را نشان دهی.
هوش مصنوعی: وقتی که تو با نوک نیزه خود به سرعت به جلو رفتی، حلقه و زین مردم را از چنگال خود خارج کردی، همانطور که صد حلقه بزرگ را میشکنی.
هوش مصنوعی: تو در دوران خیال و آرزوها، همچون رنگ سرخ و تند خنجر هستی که به سادگی میتواند دل را مجروح کند، مانند مهر و محبت مادران که به فرزندان خود میبخشند.
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از خنجر تند و چالاک، دوباره از فتنهای که در آسمان رفته، فرار میکنم.
هوش مصنوعی: گاهی انسان به مقام و جایگاه بالایی میرسد و به دقت و آگاهی لازم عمل میکند و گاهی هم ممکن است از خود بیخیال شده و موقعیت خود را فراموش کند.
هوش مصنوعی: وقتی که انتقام را با بار سنگینی سنجیدی، همچون گرزی که برای حمله آماده است، از مغز کوه البرز برآمدی.
هوش مصنوعی: زمانی که ظلم و ستم بیحساب و کتاب اوج میگیرد، نتیجهاش هر جا که قدم میگذارد، موجب خراب و ویرانی میشود.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است زندگینامههای عمر بدون پایان باشند، به طوری که همهی انسانها ناگهان بدون رسیدن به پایان عمرشان و بهطور کلی از دنیا بروند؟
هوش مصنوعی: به اسرافیل فرمان رسید از جانب خدا که عزرائیل باید در کارش کمک کند.
هوش مصنوعی: به حدی کشتنها زیاد شد که دلیر مانند سیماب، به آسانی شعله را به قتل رساند که مثل آب سردی است.
هوش مصنوعی: پیروزی به عنوان راهنمایی برای عبادت و پاسخگو به دلایلی همچون پشتگرمی و ایمان محکم به دین اسلام معرفی شده است.
هوش مصنوعی: با تمام تلاش و قدرت، ضربهای محکم و قاطع به دشمن زده شد و به طوری که در میدان جنگ، دشمن به زمین افتاد.
هوش مصنوعی: آبی که از چشمهی شمشیر او سرازیر میشود، به خون آغشته شده و به نوعی مرگ را به تصویر میکشد. این تصویر نشاندهندهی خطر و ناپایداری زندگی است که به وسیلهی این شمشیر به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: با شکستهای پیدرپی، اوضاع بهحدی دگرگون شد که در میدان نبرد به غنیمت تبدیل شد.
هوش مصنوعی: کاه به صورت پنهانی از کهربا جدا میشود و آهن نیز به دور از نیروی مغناطیسی فرار میکند.
هوش مصنوعی: وقتی قهرمان دلشکستهای با کمال ناامیدی به جانش پایان میدهد، فرزندش در این میان همچنان با قدرت و استقامت باقی میماند.
هوش مصنوعی: از افرادی که در کوه و دشت جان باختهاند، قضا و سرنوشت فرش نرمی بر زمین پهن کرده است.
هوش مصنوعی: وقتی میدان به یک تصویر و تماشای نبرد تبدیل شد، در آن هم کشتهها و هم زخمیها، روح و جانشان را از دست داده بودند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.