ز غار آخر بر آمد بال دلتنگ
سلاح جنگ کرد ه تختۀ سنگ
به کین چون اره دندان تیز کرده
به خونریزی برادر ریز کرده
به ناگه از کمین زد ناوک رام
بدان تندی به دست مرگ شد رام
به جان کندن نظر بر قاتل انداخت
دلش تیر ملامت را هدف ساخت
که مشهوری به داد و دانش و دین
تو خود گو کین چه رسمست و چه آیین
نکردم با تو هرگز دشمنی من
به بید ادم چرا کشتی چو دشمن؟
وگر گویی ستیزه وحشت افز ود
مرا خود با برادر دشمنی بود
چنان دانم کزین ظلم آشکارا
که قایل نیستی روز جزا را
چسان سازی رها دستم ز دامن
که بی موجب گرفتی خون به گردن
عجب تر زانکه اندر عشق سیتا
طمع داری ز هر کس فتح ل نکا
ترا بایست بهر جنگ ده سر
ز من جستن مدد نی از برادر
چه جای جنگ و نیرو با چنین دیو
که معلومست مردیهای سگریو
ز حرف او برآشفت آن خردمند
که این وحشی به آدم میدهد پند
زن کهتر برادر هست دختر
ترا با او زنا کردن چه در خور
چه شد شرمت که با این رو سیاهی
زنی ببهوده لاف بی گناهی
به حد این گنه کشتم یقین دان
چنین کشتن بود بهتر ز احسان
ترا پاک از گنه کردم پس از دیر
بشستم نامۀ تو ز آب شمشیر
چنین مردن به از جان سلامت
بکن شکر و مترسان از قیامت
چو عذر رام شد معقول بر بال
وصیت کرد با آن صاحب اقبال
که بسپردم ترا انگد ولیعهد
به کار او فراوا ن بایدت جهد
چنان کن تا زید فارغ دل از غم
نبیند بی پدر از عم دلش هم
که روزی فتح لنکا ای جوانمرد
کند کاری که نتواند کسی کرد
به انگد نیز گفت ای نور دیده
گران خواب اجل بر من رسیده
مشو نادان تو پور عاقل من
پی خون پدر با رام دشمن
چو دلسوزان به خدمت باش جانباز
به جانبازی سزد بر صاحبان ناز
دگر باید کنون در خدمت عم
گذاری روزگاری شادی و غم
ولی چون او کند از من به بد یاد
بسازی از بد من خاطرش شاد
مرا مستان به رغمش تا توانی
وگرنه دم به خود خاموش مانی
دم آخر همی گفت ای برادر
ز من خوشنود باشی روز محشر
مرا کشتی ولی بشنو وصیت
دریغ از تو نمی دارم نصیحت
نخستین با تو می گویم همی پند
که انگد را نه بینی کم ز فرزند
دویم تارا خردمند است بسیار
نخواهی کرد بی تدبیر او کار
سویم پند اینکه در نزدیک ی و دور
نخواهی شد به لطف رام مغرور
ز کین او به لطف اندر بیندیش
قیاس از من نما بر حالت خویش
مزاج شه به کین با شعله مانَد
که فرق از خویش و بیگانه نداند
وصایا داده داده بال جان داد
ز میمونان به زاری خاست فریاد
به همراهی سگریو بلاکوش
گرفت ارنیل و انگد نعش بر دوش
به آب گنگ غسلی بر زدندش
به رسم هند آتش در زدندش
به ماتم چندگه یکجا نشستند
در آن غم بی سر و بی پا نشستند
به روز سعد پس سگریو را رام
طلب فرمود و کرد ا عزاز و اکرام
به جای بال پس فرمانروا ساخت
به میمونان عالم پادشا ساخت
خطاب شاه میمون یافت زان پس
نه پیچیده سر از فرمان او کس
شد انگد پس به فرمان همایون
ولیعهد وزیر شاه میمون
به کام دل به طالع گشت فیروز
به شادی شد جلوسش در همان روز
زمین بوسید پیش رام در عرض
که جانبازی به کارت شد مرا فرض
به سر پویم به کار تو چه خامه
کنم کاری که ماند کارنامه
ولیکن چون هوای بر شکال است
کنون عزم سفر کردن محالست
بباید صبر کردن تا دو سه ماه
کشم لشکر به فرمانت پس آنگاه
به هجر دوست غرق بحر حرمان
مصاحب را به رفتن داد فرمان
که تو چون من مکن خون دل آشام
برو باری به یار خود بیارام
به تنها ماند زان پس رام و لچمن
لب آبی گزید و ساخت مسکن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از جنگ و خیانت روایت میشود. فردی به نام انگد، برادرش را به ناحق میکشد و در این لحظه به احساساتش نسبت به برادر و وضعیت خود فکر میکند. او از کشتن برادر خود ناراحت است و به او وصیت میکند که مراقب خود باشد واز جنگها پرهیز کند. در انتها، Angad به کاخ میمونها میرود و پس از مرگ برادرش، به عنوان ولیعهد وزیر شاه میمون منصوب میشود. در این داستان، موضوعات خیانت، جنگ و روابط خانوادگی به تصویر کشیده شدهاند.
هوش مصنوعی: از آخر غار، دل خسته و ناراحت به پرواز درآمد و به میدان جنگ روی آورد، در حالی که به آن سنگ بزرگ تکیه کرده بود.
هوش مصنوعی: به مانند ارهای که دندانهایش را برای بریدن تیز کرده، به خاطر کینه، خون برادرش را میریزد.
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی، تیر زیبای عشق به ما حملهور شد و ما به سرعت به دام مرگ افتادیم.
هوش مصنوعی: دلش به درد و رنجی که قاتل به او داده چشم دوخته و با حس زشتخواری و سرزنش به او نگریسته است.
هوش مصنوعی: برخی از مردم به خاطر علم و دین و انصاف تو معروفند، حالا خودت بگو این چه نوع رفتار و چه نوع فرهنگ و آدابی است؟
هوش مصنوعی: من هرگز با تو دشمنی نکردم، چطور میتوانی مرا مانند دشمن بکشی؟ مثل اینکه به درخت بید آسیب زده باشی.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی با من به ستیزه بپردازی، ترس و وحشت بیشتر خواهد شد، زیرا من خود با برادرم در دشمنی هستم.
هوش مصنوعی: میدانم که از این ظلم آشکاری که میکنی، تو به وجود روز جزا اعتقادی نداری.
هوش مصنوعی: چطور میتوانی دستانم را از دامنت آزاد کنی وقتی بدون دلیلی خون به گردنم دادهای؟
هوش مصنوعی: عجب این است که در عشق سیتا، از هر فردی انتظار داشته باشی که به تو کمک کند یا طرفدار تو باشد.
هوش مصنوعی: تو باید برای نبرد آماده شوی و از من یاری بگیری، نه از برادر خود.
هوش مصنوعی: با چنین موجودی که خود نشاندهنده ی ضعف و شکست است، چه نیازی به جنگ و قدرت نمایی وجود دارد؟
هوش مصنوعی: خردمندی از سخن او ناراحت شد که این انسان بیپروایی به دیگران نصیحت میکند.
هوش مصنوعی: زن کممرتبه و پایینتر از خود را برادر دخترت میدانی، پس چه حرفی است در مورد زنا کردن با او. این کار بیمعنا و نامناسب است.
هوش مصنوعی: چرا شرم میکشی در حالی که با این چهره تیرهات، ادعای بیگناهی میکنی؟
هوش مصنوعی: من به اندازهای گناه کردهام که به خوبی میدانم این نوع کشتن از کمک و نیکی کردن بهتر است.
هوش مصنوعی: پس از اینکه از گناه پاک شدم، نامهات را در آب شلاق شستم.
هوش مصنوعی: بهتر است که با آرامش و شکرگزاری زندگی را به پایان برسانی و از ترس روز قیامت دوری کنی.
هوش مصنوعی: زمانی که بهانه منطقی و معقول شد، بر روی بالهای وصیت پرواز کرد و با آن فرد موفق و خوشبخت صحبت کرد.
هوش مصنوعی: من تو را به عنوان ولیعهد به او سپردم، اما تو نباید زیاد تلاش کنی؛ کار او به اندازه کافی است.
هوش مصنوعی: اینطور رفتار کن که زید، بدون نگرانی و غم، بتواند زندگی کند و دلش از مشکلات و بیپدری نیز آزاد باشد.
هوش مصنوعی: یک روزی خواهد رسید که تو، ای جوانمرد، کار بزرگی را انجام خواهی داد که هیچ کس دیگری قادر به انجام آن نخواهد بود.
هوش مصنوعی: به انگشت نیز گفت: ای نور چشمان من، زمان مرگ من فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: خودت را نادان نکن، من فرزند عاقل هستم. برای انتقام خون پدرم، با دشمنان صلح نکن.
هوش مصنوعی: وقتی دلسوزان در خدمت هستند، شایسته است که جانبازان نیز در مقام جانبازی خود را نشان دهند و این امر برای صاحبان نعمت و ناز مناسب است.
هوش مصنوعی: حالا باید در خدمت عم باشیم و روزها را با شادی و غم سپری کنیم.
هوش مصنوعی: اگر او از من بد بگوید، اما من از او به خوبی یاد کنم، این باعث خوشحالیاش میشود.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به شکلی شاد و سرمست زندگی کنی، در برابر مشکلات و موانع تلاش کن و خود را خاموش و بیعمل نگذار.
هوش مصنوعی: در لحظهی آخر، او به برادرش میگوید که در روز قیامت از او راضی و خشنود باشد.
هوش مصنوعی: مرا دچار مشکل کردی، اما به وصیت من گوش کن. از تو هیچ توصیهای به عنوان نصیحت ندارم.
هوش مصنوعی: من به تو میگویم که فراموش نکن که گاهی چیزهایی که در ظاهر کوچک به نظر میرسند، از نظر ارزش و اهمیت ممکن است به اندازه فرزندت مهم باشند.
هوش مصنوعی: اگر با فردی خردمند و با تدبیر همکار باشی، کارها به خوبی پیش میرود و نیازی به نگرانی یا تلاش بیفایده نخواهی داشت.
هوش مصنوعی: به این معنی است که به یاد داشته باش که اگر به من نزدیک شوی، از محبت و خوبی فاصله نخواهی گرفت و در عین حال نباید فریب مسائل فریبنده و ظاهری را بخوری.
هوش مصنوعی: از دشمنی او بر لطف و مهربانی بیندیش و حال خود را با حال او مقایسه کن.
هوش مصنوعی: مزاج پادشاه مانند شعلهای از آتش است که نمیتواند تفاوت بین خودی و بیگانه را تشخیص دهد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شخصی به خاطر مهمی که به او سپردهاند، جان خود را فدای آن میکند. او از میان خرسندی و شادی به گریه و زاری میافتد و فریاد میزند. به عبارت دیگر، از سر دلسوزی و ناراحتی، تحت تأثیر احساسات شدید قرار میگیرد و به یاد وجود آن مسئله مهم، نگران و آشفته میشود.
هوش مصنوعی: ارنیل به همراه سگریو بلاکوش، نعش را بر دوش خود برداشت و راهی شد.
هوش مصنوعی: او را با آبی کثیف شستشو دادند و به شیوه هندیها به او آتش زدند.
هوش مصنوعی: جمعی به خاطر سوگواری در یک مکان دورهم جمع شدند و در این اندوه عمیق، بی سر و بی پا، یعنی در حال غم و اندوه شدید، نشستهاند.
هوش مصنوعی: در روز خوش یمن، سگریو را فراخواند و با احترام و تجلیل خاصی از او استقبال کرد.
هوش مصنوعی: به جای اینکه ملکه یا رهبری بزرگ داشته باشد، حکمرانی به میمونها داده شده است و آنها در عالم به عنوان پادشاه شناخته میشوند.
هوش مصنوعی: پس از آن، هیچکس جرات نکرد سر از فرمان شاه میمون بپیچاند.
هوش مصنوعی: در نتیجه، وزیر شاه میمون با دستور ولیعهد به احترام و توجه به او اطاعت کرد.
هوش مصنوعی: او با خوشحالی و سعادت، در آن روز با دل شاد نشسته است و به آرزویش رسیده است.
هوش مصنوعی: زمین را بوسیدم در برابر تو، زیرا نبودن در خدمت تو برایم چنین وظیفهای را به همراه داشت.
هوش مصنوعی: من در حسرت به دست آوردن تو هستم و نمیدانم چگونه میتوانم برای تو چیزی بنویسم که ماندگار و ارزشمند باشد.
هوش مصنوعی: اما اکنون که حالت جوی به صورت برف و سرد است، تصمیم به سفر گرفتن غیرممکن به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: باید صبر کنی تا دو یا سه ماه بگذرد تا بتوانم لشکری را به فرمان تو آماده کنم و سپس اقدام کنیم.
هوش مصنوعی: در غم دوری از دوست، شخصی که در کنارش است، به دریا و حسرت فرو رفته است و به او دستور میدهد که برو.
هوش مصنوعی: اگر تو مانند من از درد دل و رنج رنجیده نباشی، پس چرا به خاطر دیگران خودت را ناراحت میکنی؟ به آن کس که دوستش داری آرامش بده.
هوش مصنوعی: پس از اینکه تنها ماند، رام و لطیف بود و سرانجام در کنار آب لبی، خانهای برای خود ساخت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.