ز زور بال گویم با تو یک حرف
همی کوهی که همرنگ است با برف
ز دیوی مانده مشتی استخوانست
که درمد نظر الوند سانست
به میدان بال انسان دیو را کشت
به ضرب تیغ نه، کز ضرب یکمشت
ز جا این کوه را بال قوی چنگ
به پشت پا دراندازد دو فرسنگ
نجنباند کسی جز بال یامن
به دیو و دام و دد گشته معین
تو هم این کوه را از جای بردار
به یک ناوک بدوز این هفت تا تار
به من این امتحان بنمای حالی
که تا دانم حریف جنگ بالی
ز آه خود به پیکان تیری آموخت
درخت هفت تار از تیر خود دوخت
به کندی تیرش از کوه برین رفت
زمین بشکافت در زیر زمین رفت
به سگر پا بر آورد از سر خاک
نهاده چون دعایش رو به افلاک
اجازت خواه بگشاده زبان را
بفرما تا شکافم آسمان را
به کوه از پشت پا نه دل بپرداخت
به یک انگشت چ ل فرسخ در انداخت
به زورش کرد سگریو آفرینها
نموده عزم کسکندا از آنجا
که آید بال چون بر جنگ من رام
به تیری کار او را سازد اتمام
به غار بال نعره زد برادر
بر آمد بال چون شیر دلاور
برادر تاخته بر قصد جانش
به مشتی بال پر خون شد دهانش
ز مشت او برادر رفت از کار
به سرعت باز درشد بال در غار
به میدان خسته از کرده سوی رام
زبان بگشاد تا سرحد به دشنام
مرا بهر چه افکندی به محنت
نبودت گر سر نیروی همت
به کشتن دادیم بی موجب اینجا
نکردی سعی در میدان هیجا
به میمون زین سخنها برنیاشفت
زبان دان رام، دُرِ معذرت سفت
که ای نادان مزن این طعنه هر دم
کنم خاطر نشانت زان نکردم
مشابه بود با تو بال چندان
که نتوان فرق کرد از هر دو آسا ن
ازان بر زه نماندم تیر تدبیر
مبادا بر تو آید زخم آن تیر
ز بهر امتیاز دوست دشمن
ترا گلدسته اندازم به گردن
چو زین گلها من از وی باز دانم
دگر خصم ترا زنده نمانم
هماندم چیده گلها را ز صحرا
نکو گلدستهای کرده مهیا
به گل بستن به گردن کردش آگاه
که رفتم خار دامنگیرت از راه
به غار بال سگریو آمده باز
به دشمن بار دیگر داد آواز
به جنگش خواست بال آید دگر بار
نشد راضی زنش تارا به پیکار
که اکنون گشت سگریو از تو مغلوب
همین دم باز آمد، نیست این خوب
همانا بهر امدادش کسی هست
که در نیرو بود از تو زبردست
چنان دانم که کردش رام امداد
برافتادِ تو میخواهد ز بنیاد
تو اکنون زین عداوت دل بپرداز
برادر را شریک ملک خود ساز
و یا ترک وطن یکچند بنمای
رود چون رام ازینجا پس تو باز آی
به تنها دشمنت گردد هراسان
به زور از وی ولایت باز بستان
نکو تدبیر دیگر میدهم یاد
بباید پیش رام انگد فرستاد
گهرهایی که کردی جمع چون کان
نثار رام باید کردن از جان
چو راضی گردد از ایثار گوهر
تو هم رو خدمتش کن چون برادر
ازین هر سه سخن باید یکی کرد
نباید رفت لیکن بهر ناورد
نکرده گوش پندی رأی زن بال
دژم رو گشت زان مانع سخن بال
بگفت ای زن مرا دیگر مده پند
زبان ژاژخای خویش بربند
بود تدبیر زن نامردی آموز
محالست این که رو گردانم امروز
زبونی کفر دانم پیش دشمن
اگر جانم رود گو میرو از تن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شخصی از طرفی با قدرت و تلاش از کوهی صحبت میکند که به دلیلی به دیوی تشبیه شده و استخوانهایی از آن باقی مانده است. او به قدرت خود و توانایی دریا به پرتاب کردن کوه اشاره میکند و میخواهد آزمونهای از تواناییهایش به نمایش بگذارد. در ادامه، به نبردی اشاره میشود که در آن برادرش با دیو میجنگد و او به خاطر ضعف خود به او انتقاد میکند. برادرش به او میگوید که باید از دشمنان فاصله بگیرد و با یاری و همکاری وارد عمل شود. شعر در نهایت، به اهمیت دوستی و اتحاد در برابر دشمنان و لزوم همکاری بین برادران تاکید دارد.
هوش مصنوعی: از شدت فشار، میخواهم با تو یک کلام بگویم؛ درختی که مانند برف رنگش سفید است.
هوش مصنوعی: از دیو (نماد شر و زشتی) تنها مشت خرده استخوانی باقی مانده است که در نگاه و نظر، شبیه به کوه الوند است.
هوش مصنوعی: انسان با قدرت و اراده خود، دیو را در میدان نبرد از پا درآورد، نه به خاطر یک ضربه با شمشیر، بلکه به دلیل نیروی یک مشت.
هوش مصنوعی: کوه با قدرت و قوت خود به راحتی میتواند با یک ضربهی پا از جا کنده شود و فاصلهی زیادی را طی کند.
هوش مصنوعی: هیچکس جز من یا بالهایم نمیتواند حرکتی کند، زیرا من در میان شیاطین و جانوران وحشی گرفتار شدهام.
هوش مصنوعی: تو هم میتوانی این کوه را جابهجا کنی و با یک تیر هفت تار را به هم ببندی.
هوش مصنوعی: به من نشان بده که در حال حاضر در چه وضعیتی هستی تا بتوانم بفهمم حریف جدی من چه کسی است.
هوش مصنوعی: درخت به واسطهی اندوه و حسرتی که دارد، تیری را ساخت و هفت تار را از آن تیر به هم بافت.
هوش مصنوعی: تیر کمان به آرامی از بلندی کوه فرود آمد و زمین را شکافته و به زیر آن رفت.
هوش مصنوعی: سگ، از روی خاکی که رویش خوابیده بود، برمیخیزد و دعایش به آسمان میرسد.
هوش مصنوعی: اجازه بده تا زبانم را بگشایم و بگویم تا آسمان را بشکافم.
هوش مصنوعی: از دور کوه به نظر میرسد که به آسانی میتوان بر آن تسلط پیدا کرد، اما در واقع برای رسیدن به آن نیاز به تلاش و کوشش فراوان است. ایجاد فاصله و تسلط بر موانع به سادگی ممکن نیست و نیازمند صبر و کوشش است.
هوش مصنوعی: او با قدرت خود دست به کار شده و با تحسینهایی که شنیده، به سمت کسکندا رفته است.
هوش مصنوعی: کسی که مثل پرندهای به پرواز درآید و در میدان جنگ با من آرامش یابد، تیر او به هدف میخورد و کارش به پایان میرسد.
هوش مصنوعی: برادر در غار فریاد زد و مانند شیر دلیر از آنجا خارج شد و بالهایش را به پرواز درآورد.
هوش مصنوعی: برادر به قصد جانش حمله کرده و در این حوادث، دهانش به خاطر زخمها و خونآلودگی، به حالتی آسیبدیده درآمده است.
هوش مصنوعی: از برخورد او، برادر از کارش بازماند و به سرعت مانند پرندهای در غاری به پرواز درآمد.
هوش مصنوعی: به میدان که رسید، خسته از کارهایش، به سمت رام رفت و زبانش را باز کرد تا به مرز دشنام بگوید.
هوش مصنوعی: تو مرا به چه دلی در درد و سختی انداختی، حتی اگر قدرتی هم داشتم، باز هم نبودنت مشکل ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: ما بدون هیچ دلیلی به کشتن دادیم و تو در این میدان هیچ تلاشی نکردی.
هوش مصنوعی: میمون به خاطر این صحبتها ناراحت نشد و با زبان خود مطالب را به آرامی بیان کرد و از طرفی در برابر خطای خود عذرخواهی کرد.
هوش مصنوعی: ای نادان، هر لحظه این پند و سخن را به من نزن، چون من به خاطر تو و به خاطر یاد تو این کارها را نکردم.
هوش مصنوعی: شما به قدری شبیه به او هستید که نمیتوان میان شما دو نفر تفاوتی قائل شد.
هوش مصنوعی: از آنکه دیگر بر زین نایستم، نخواهم که تیر تدبیرم به تو آسیب برساند.
هوش مصنوعی: برای نشان دادن محبوبیت و ارزش دوستیام، حتی اگر لازم باشد، به خاطر دشمنیها چیزی را بر گردن میزنم.
هوش مصنوعی: وقتی از این گلها بهرهمند شوم و درک کنم، دیگر از دشمن تو چیزی نمیماند.
هوش مصنوعی: در کنارم، گلها را از دشت چیده و گلدستهای زیبا آماده کرده است.
هوش مصنوعی: او به خوبی میداند که زیباییاش را با یک گل به گردن آویخته است، اما من از راهی که به او آسیب میزند، دور شدهام.
هوش مصنوعی: به غار بال سگریو برگشته و دوباره به دشمنش خبر میدهد.
هوش مصنوعی: او بار دیگر به جنگ رفت، اما نتوانست همسرش را راضی کند که در میدان نبرد حاضر شود.
هوش مصنوعی: سگریو اکنون از تو شکست خورده و به همین زودی به نزد تو برگشته است، اما این وضعیت جالب و خوبی نیست.
هوش مصنوعی: به یقین، کسی برای کمک به او وجود دارد که از تو هم قویتر است.
هوش مصنوعی: من میدانم که او به کمک و یاری شما خواهد آمد، و به همین دلیل بر آن هستید که از ابتدا پیش بروید.
هوش مصنوعی: اکنون وقت آن است که از این دشمنی دست برداری و برادرت را به عنوان شریک در زندگیات بپذیری.
هوش مصنوعی: مدتی از خانه و دیار خود دور شو و مانند رودی که از مکانی عبور میکند، پس از آن دوباره به سرزمین خود بازگرد.
هوش مصنوعی: اگر تنها دشمن تو از تو هراس داشته باشد، به زور میتوانی سرزمین و اختیار خود را از او پس بگیری.
هوش مصنوعی: من در فکر چارهای جدید هستم و باید یاد بگیرم که قبل از رسیدن به موفقیت، فرد مناسبی را به کمک بگیرم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که مانند جواهراتی که گردآوری کردی، باید محبت و خیرخواهی را با جان و دل نثار کنی و در میان مردم پخش نمایی.
هوش مصنوعی: زمانی که او از فداکاریات خرسند شود، مانند یک برادر به او خدمت کن.
هوش مصنوعی: باید از این سه سخن یکی را انتخاب کرد و اجازه نداد که از مسیر درست دور شد، هرچند که نتیجهای به همراه نداشته باشد.
هوش مصنوعی: کسی که به نصیحتها و مشاورهها توجه نکند، مانند پرندهای است که به خاطر مانعها قادر به پرواز نمیشود. او از صحبتهای دیگران بیخبر و دور مانده است.
هوش مصنوعی: بگو ای زن، دیگر نصایح و حرفهای بیفایدهی خود را به من نگو و زبانت را خاموش کن.
هوش مصنوعی: تدبیر و برنامهریزی زن نباید به گونهای باشد که به بیوفایی و ناپسندی تعبیر شود. امروز نمیتوانم از چیزی روی برگردانم.
هوش مصنوعی: من میدانم که در برابر دشمن هیچ چیز از من نمیماند، حتی اگر جانم به خطر بیفتد؛ پس برو و از وجودم دور شو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.