تاریک مکن روز مرا باز، نگارا
بر چهره مزن شانه دگر زلف دو تا را
دیوانه شدم در غم بالای تو از جان
هر چند به جان دوست ندارند بلا را
داد از ستم چشم تو، ای پادشه ناز!
ز اندازه به در می برد این ترک جفا را
بزمی خوش و می بی غش و دلدار کریم است
ساقی تو بزن ساغر و مطرب تو سه تا را
نومید ز عفو و کرم حق نشود کس
جایی که فرو شست سیه نامهٔ ما را
یک قطره ز بحر کرم اوست دو عالم
با کی نبود غرقهٔ الطاف خدا را
شیطان چه کند با دل هوشیار «وفایی»
سگ را به حریم حرم کعبه چه یارا؟!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر، حاکی از احساس عاشقانه شاعر و درد و غم ناشی از دوری معشوق است. شاعر از معشوقش درخواست میکند که روزش را تاریک نکند و از زیباییهایش نکاهد. او به شدت تحت تأثیر عشق و درد جدایی قرار دارد و به ملامت چشمهای معشوق اشاره میکند که او را به شدت آزار میدهد. شاعر به خوشی در می و مجالس اشاره کرده و اشاره میکند که عفو و رحمت حق برای هیچکس ناامید کننده نیست. در این شعر، شکوه از تقدیر و قدرت عشق و نامرادی در برابر آنچه تقدیر برای او رقم زده، حس میشود. به طور کلی، شعر ترکیبی از عشق، غم و اشاره به تلقیهای عرفانی است.
هوش مصنوعی: عزیزم، روزم را تاریک کن و غمگین نکن، بر چهرهات دست نزن و زلفهای زیبایت را به هم نریز.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و اندوه تو دیوانه شدم، هرچند که کسی برای دوستش درد و رنج را تحمل نمیکند.
هوش مصنوعی: چشمان تو، ای پادشاه زیبا، درد و رنج زیادی به دل من میآورند. این ظلم و ستمی که از تو میبینم، به حدی است که دیگر نمیتوانم آن را تحمل کنم.
هوش مصنوعی: در یک جمع شادی بخش و با نوشیدنی خالص و دلانگیز، معشوقهای نازنین حضور دارد. ای ساقی، تو به ما شرابی بده و بگذار موسیقیدان هم با دستانش سهتایی بنوازد.
هوش مصنوعی: هیچکس در جایی که نامه سیاه و گناهکارانهاش شسته شود، ناامید از عفو و رحمت خدا نخواهد بود.
هوش مصنوعی: یک قطره از دریای رحمت اوست، آیا دو جهان را میتوان یافت که تحت تأثیر بخششهای خداوند نباشند؟
هوش مصنوعی: شیطان نمیتواند به دل آگاه و بیدار آسیب برساند، و سگی که وفادار است، حق ندارد به مکان مقدس کعبه نزدیک شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر راه بود بر سر کوی تو صبا را
در بندگیت عرضه کند قصه ما را
ما را بسرا پرده ی قربت که دهد راه
بر صدر سلاطین نتوان یافت گدا را
چون لاله عذاران چمن جلوه نمایند
[...]
ای عید رخت کعبه دل اهل صفا را
هر لحظه صفایی دگر از روی تو ما را
تو کعبه حسنی و سر زلف تو حرم روح قدس را
در موقف کون تو مفام اهل صفا را
لبیک زنان بر عرفات سر کویت
[...]
چون کعبهٔ وصل تو مقامست صفا را
در قبلهٔ خود آی، تا بپرستیم خدا را
چون غنچه کسی یافت هوای سر کویت
کاندر دل تنگش نبود راه هوا را
تو تازه بهاری و به سودای تو چون گل
[...]
رحمی بکن آخر به من خسته خدا را
از حد مبر آخر به دلم جور و جفا را
زین بیش نماندهست مرا طاقت هجران
آخر نظری کن به من از لطف، خدا را
یک شب ز سر لطف، تو بر وعده وفا کن
[...]
سیمین ذقنا سنگدلا لاله عذارا
خوش کن به نگاهی دل غم پرور ما را
این قالب فرسوده گر از کوی تو دور است
القلب علی بابک لیلا و نهارا
آزرده مبادا که شود آن تن نازک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.