ای ترک خطا، ماه ختن، سرو خودآرا
بر سوخته ی خویش ببخشای خدارا
ما تشنه لبانیم تو هم آب بقایی
بر تشنه یکی جرعه ببخش آب بقا را
در هر شکن افتاده هزاران چو دل ما
مشکن دل ما، شانه مزن زلف دو تا را
آرایش روی تو صلا زد به قیامت
یارا در این روی دلارای میارا
گویند «وفایی» ز فلانی تو بکش دست
با پادشهان کی سر و کار است گدا را
در مکتب ما حرف جفا خوانده نمی شد
چشم تو اگر درس به من داد وفا را
از ناکسی من، همه ملت گله دارند
در صومعه و دیر مسلمان و نصارا
لطفی کن و بر حال «وفایی» نظری کن
ای خواجه ی احرار من ای شاه بخارا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و از او میخواهد که به معشوقهاش نگاهی کند و بر حال او ترحم کند. او از تشنگی روحی و نیاز به عشق حرف میزند و به درد دل خودش پرداخته و از معشوقه میخواهد که مثلهای از محبتش به او ببخشد. شاعر همچنین به مشکلات اجتماعی و دینی اشاره میکند و از بیوفایی در جامعه گلایه دارد. در نهایت، او خواستار توجه و لبخند محبوبش است که میتواند همه چیز را تغییر دهد.
هوش مصنوعی: ای ترک زیبا، ای ماه ختن، لطف خود را بر دل سوخته من ببخش.
هوش مصنوعی: ما همچنان در جستجوی خشنودی و زندگی هستیم، تو هم میتوانی به ما لطف کنی و مقدار کمی از آن نعمت جاودانهات را به ما بدهی.
هوش مصنوعی: در هر شکافی از وجود ما، هزاران دل مانند دل ما وجود دارد. پس دل ما را نشکن و به زلف دو طرفهام دست نزن.
هوش مصنوعی: زیبایی و خوشحالی تو هم چون صدا و زنگی در روز قیامت جلوهگر است، ای دوست؛ زیبایی تو مانند گلها دلربا و جذاب است.
هوش مصنوعی: میگویند که از فلانی فاصله بگیر، چون که کار گداها با پادشاهان نیست.
هوش مصنوعی: در آموزش ما از خیانت و بیوفایی سخن نمیگفتند، اگر چشمان تو به من وفا را میآموخت.
هوش مصنوعی: از نظر من، همه مردم به خاطر بیکسی و ناتوانیام شکایت دارند، حتی در جاهای مذهبی مسلمانان و مسیحیان.
هوش مصنوعی: لطفی کن و به وضعیت وفایی نظرت را معطوف کن، ای آقای آزادگان من، ای شاه بخارا.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر راه بود بر سر کوی تو صبا را
در بندگیت عرضه کند قصه ما را
ما را بسرا پرده ی قربت که دهد راه
بر صدر سلاطین نتوان یافت گدا را
چون لاله عذاران چمن جلوه نمایند
[...]
ای عید رخت کعبه دل اهل صفا را
هر لحظه صفایی دگر از روی تو ما را
تو کعبه حسنی و سر زلف تو حرم روح قدس را
در موقف کون تو مفام اهل صفا را
لبیک زنان بر عرفات سر کویت
[...]
چون کعبهٔ وصل تو مقامست صفا را
در قبلهٔ خود آی، تا بپرستیم خدا را
چون غنچه کسی یافت هوای سر کویت
کاندر دل تنگش نبود راه هوا را
تو تازه بهاری و به سودای تو چون گل
[...]
رحمی بکن آخر به من خسته خدا را
از حد مبر آخر به دلم جور و جفا را
زین بیش نماندهست مرا طاقت هجران
آخر نظری کن به من از لطف، خدا را
یک شب ز سر لطف، تو بر وعده وفا کن
[...]
سیمین ذقنا سنگدلا لاله عذارا
خوش کن به نگاهی دل غم پرور ما را
این قالب فرسوده گر از کوی تو دور است
القلب علی بابک لیلا و نهارا
آزرده مبادا که شود آن تن نازک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.