هان وفایی چه خفته ای دریاب
در طریقت نه کفر شد خور و خواب؟
پیر گشتی به جهل و نادانی
شد به بازی و لهو دور شباب
گر شد آنت ز دست، اینت هست
تا نرفته است آن همت، بشتاب
از جوانان خوش خرام سزد
رنگ خوش، روی سبز، دست خضاب
تو که پیرانه سر چه می نازی
دل سیه، موی سفید، روی بتاب
شو برون پاک دار مدرسه را
سگ و مسجد؟ دلی و عجب و حجاب؟
خرقه و عشق؟ سبحه و رندی؟
تار زنار و توبه؟ آتش و آب؟
به چه می نازی ای فقیه سفیه
استر لابه به ز اسطرلاب
تهی از حکمتی به این علت
شافی و کافی تو نیست کتاب
بگذر از زلف و غمزه ی خوبان
چه زنی دل به تیغ و خود به طناب
از مجاز توام مزاج گرفت
به حقیقت رسان بنای خراب
گفته بودی که توبه از توبه
نیکی و مصلحت چه جای جواب؟
پاک شو از دروغ و دورویی
چشمه ی کوثری نه چشم سراب
گرد دل شو به گریه ی سحری
درد این جام صیقل از خوناب
یک دو روز است عیش گلشن و گل
عیش این یک دو روز هان! دریاب!
مطلب عشق از افسرده دلان
که نجستند معرفت ز دواب
«نه کسی تا ز خیر بی خبر است
آرزو خواستن ز برق سراب»
ادب از سالکان عشق بگیر
کوشش از آب و جنش از سیماب
ناله ی عاشقانه پیدا کن
دلکی زار و دردمند و کباب
نفس با آه عاشقان چه کند؟
دیو بگریزد از خدنگ شهاب
بر تو آن است زار نالیدن
خواه لطفت کند خواه عتاب
روی بر خاک دوست مالیدن
خواه راهت دهند و خواه نقاب
جام می گیر تا ز سر گیری
باز پیرانه سر زمان شباب
سوختم ساقی از حرارت عشق
آتشم را نشان به آب شراب
تا بدانند ماه سرو قد است
برفکن از جمال خویش حجاب
از غم عارض و لب نمکین
سینه پر آتش است دل چو کباب
به خیال رخ تو دیده ی من
می فشاند هزار چشمه گلاب
روز شب خیز عاشقان اسیر
به سر طره ی بتاب بتاب
کس نداند به جز کرشمه ی دوست
درد دیوانگان مست و خراب
تا منم عاشقانه می گویم
سرخوشم سرخوشم به بانگ رباب
هیچم اسباب نی پی می و نی
«أعطنی یا مسبب الأسباب»
به «وفایی» بنده چنان جامی
که نیاید به خویش روز حساب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون خواب و بیداری، جوانی و پیری، عشق و عرفان پرداخته است. او از کسی به نام "هان وفایی" میخواهد که از خواب غفلت بیدار شود و در جستجوی حقیقت و عشق باشد. شاعر به نقد ظاهربینی و مناسک مذهبی اشاره میکند و بر لزوم تجربهگرایی در عشق و درک عمیقتر آن تأکید دارد. همچنین او از دلمشغولیهای دنیوی و ریاکاری انتقاد میکند و به اهمیت پاکی دل، عشق حقیقی و زیستن در لحظههای گذرا اشاره دارد. در نهایت، او دعوت به نوشیدن جام عشق و شادی میکند و از بیتوجهی به حساب و کتاب دنیا هشدار میدهد. اشعار با نگاهی عمیق به معانی پنهان عشق و دلبستگی به زیباییها و دردها پایانی دارد.
هوش مصنوعی: این شعر به انسان هشدار میدهد که در مسیر زندگی و سیر و سلوک spiritual، نباید به خواب و بیخیالی فرو رود. آنچه را که انسان به آن مشغول است، باید جدی بگیرد و از بیاعتنایی و کفر به آنچه به حقیقت وجود مربوط میشود، پرهیز کند. در واقع، این شعر ما را به هوشیاری و بیداری در زندگی دعوت میکند.
هوش مصنوعی: شما به سن پیری رسیدید و در نادانی و جهل باقی ماندید و در میان سرگرمیها و تفریحات جوانی خود گم شدهاید.
هوش مصنوعی: اگر فرصت را از دست دادی، هنوز زمان داری تا تلاش کنی و اقدام کنی، پس بیشتر hurry.
هوش مصنوعی: از جوانان زیبا و شاداب، رنگ و رویی دلانگیز و دستانی زیبا به خاطر استفاده از حنا شایسته است.
هوش مصنوعی: تو که با سن بالا چه نکتهای در خود میبینی که به دل تیرهات مینازی، موهای سفیدی داری، اما همچنان زیباییات را نشان بده.
هوش مصنوعی: بهتر است از محیطهای پاک و مقدس مانند مدرسه و مسجد دوری کنیم، هنگامی که دل پر از عجب و حجاب است.
هوش مصنوعی: این جملهها نامتعارف و متضاد را به تصویر میکشند. آیا ممکن است اینهمه تفاوت با یکدیگر همزیستی داشته باشند؟ در دنیای عشق و عرفان، معیارها و سمبلهای دینی و اخلاقی ممکن است در تضاد با یکدیگر قرار بگیرند، اما در عمق وجودشان، به یک حقیقت مشترک اشاره دارند. خرقه و عشق به عنوان صورت و معنا، سبحه و رندی به عنوان تقوا و بیخیالی، و تار زنار و توبه به عنوان محدودیتها و رهایی. در اینجا آشفتگی و تنوع ارزشها و تجربهها را میتوان مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: ای فقیه نادان، به چه چیزی خود را مینازی؟ صدایت به اندازهی صدای استر لابه، از اسطرلاب هم بیفایدهتر است.
هوش مصنوعی: کتاب به تنهایی بدون داشتن حکمت و دانش عمیق نمیتواند مفید و موثر باشد.
هوش مصنوعی: از زلف و نگاه فریبنده ی زیبارویان بگذر، زیرا تو دلت را به شمشیر و خودت را به طناب میبندی.
هوش مصنوعی: از تشبیهات تو، حالت و مزاج من دگرگون شده و اکنون میخواهم با واقعیت، بنای ویران خود را بازسازی کنم.
هوش مصنوعی: گفته بودی که نیکوکار نمیتواند از کار خوب خود پشیمان شود و پاسخ به این پرسش در مورد مصلحت چه معنا دارد؟
هوش مصنوعی: از دروغ و نیرنگ بپرهیز و خود را مانند چشمهی کوثر خالص و صاف کن، چرا که این ویژگیها به تو حقیقت میبخشد و نه چیزی فریبنده و زودگذری.
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که در دل داری، مانند سحرگاهی که با اشک فراوان بر دل نشسته، به حالت دلشکسته و دردمند مبدل شو؛ که این جام نمایانگر زخمها و خونهای زیادی است که دیدهای.
هوش مصنوعی: چند روزی بیشتر نیست که زندگی شادی و خوشی در گلستان و بین گلهاست، پس از این فرصت کوتاه خوب استفاده کن!
هوش مصنوعی: عاشقان غمگین، نتوانستهاند حقیقت عشق را درک کنند و از قید و بندهایی که آنها را محدود کرده، رهایی نیافتهاند.
هوش مصنوعی: هیچکس از خیر و خوبی بیخبر نیست، پس آرزو کردن برای چیزی که غیرواقعی و فریبدهنده است مانند امید داشتن به درخششی است که به طعمهای کاذب اشاره دارد.
هوش مصنوعی: از عاشقان ادب بیاموز و تلاش را از آب بگیر و حرکت را از جیوه.
هوش مصنوعی: آواز عاشقانهای سر بده که دلش زار و پر از درد است و مانند کباب شده.
هوش مصنوعی: نفس با آههای عاشقان چه کار میتواند بکند؟ حتی دیوها از تیرهای فروزان ستارهها فرار میکنند.
هوش مصنوعی: بر تو واجب است که به زاری و ناله بپردازی، خواه با محبت به تو توجه شود و خواه با توبیخ.
هوش مصنوعی: هر طور که باشد، اگر تو به دوستی بپردازی و محبت بکنی، مهم نیست که به تو اجازه دهند یا ندهند، تو باید به سوی او بروی و از او استقبال کنی.
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که زندگی کوتاه است و باید لحظات شیرین جوانی را تجربه کنی. پس از دوران پیری، به یاد روزهای جوانی، از زندگی لذت ببر و به یادآوری آن خاطرات بپرداز.
هوش مصنوعی: سوختم از عشق و دردی که دارم، ای ساقی! حتی آتش من هم از شراب و آب نشان میگیرد.
هوش مصنوعی: تا دیگران بفهمند که زیبایی و قامت سرو مانند ماه است، باید از چهرهاش پردهپوشی کند.
هوش مصنوعی: به خاطر غم چهره و لبهای نمکی تو، دل مثل کباب در سینهام آتشین و ملتهب است.
هوش مصنوعی: چشمان من به یاد تو هزاران قطره عطر و زیبایی را نثار میکند.
هوش مصنوعی: روز و شب، عاشقان به خاطر زیباییشان گرفتار هستند و در انتظار دیدن آن معشوق میباشند.
هوش مصنوعی: فقط خود دوست میداند که دیوانگان چگونه از عشق او آسیب میبیند و در عذاب هستند. دیگران از این درد و وضعیت خبر ندارند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که من عاشق هستم، با شادی و دلخوشی سخن میگویم و از نواهای خوشایند رباب لذت میبرم.
هوش مصنوعی: من هیچ وسیلهای ندارم، نه برای نوشیدن شراب و نه برای دعا به خدا که «پروردگارا، همه چیز را در دست توست.»
هوش مصنوعی: به خاطر وفا و صداقتی که دارم، مانند جامی هستم که در روز حساب، به خودم باز نخواهم گشت و از گناهکاران نخواهم بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر سؤالی کز آن لب سیراب
دوش کردم همه بداد جواب
گفتمش جز شبت نشاید دید
گفت پیدا بشب بود مهتاب
گفتم از تو که برده دارد مهر
[...]
به چه ماند جهان مگر به سراب
سپس او تو چون دوی به شتاب؟
چون شدستند خلق غره بدو
همه خرد و بزرگ و کودک و شاب؟
زانکه مدهوش گشتهاند همه
[...]
لاله داری شکفته بر مهتاب
مشگ داری گرفته بر مه تاب
مشگ چون موی تو ندارد بوی
ماه چون روی تو ندارد تاب
پیل با عشق تو ندارد پای
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
من مسکین در این رباط خراب
ساخته خانه بر ره سیلاب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.