تا ز رخ آن مه لقا زلفین مشکین برگرفت
نور خورشید رخش هر دو جهان یکسر گرفت
آتش تر را در آب خشک ساقی چون بریخت
شعله زد آتش در آب و جمله خشک و تر گرفت
جز کباب آتشین نقلی نخوردم در شراب
روح من قوت از لب جانبخش آندلبر گرفت
دید در آئینه روی خویش و آمد در سخن
طوطی روحم که از لعل لبش شکرگرفت
تا ابد مست می وصلش بماند بی خمار
در ازل جامی که جام از ساقی کوثر گرفت
روز گم شد در دل شب تا سحر گه بی حجاب
هندوی زلفش بشب خورشید را در برگرفت
مست بیرون آمد از صحن چمن بگشاد لب
زلف و روی کفر و دین و مؤمن و کافر گرفت
ذره ذره آفتاب آمد ز حیرت مه نقاب
هر شبی کو برقع از خورشید درخشان برگرفت
خواستم پنهان کنم مهر رخش را در جگر
آفتابی بود لاشرقی که بام و در گرفت
گفته کوهی چو بلبل خواند بر سرو سهی
نرگس از مستی آن در بزم گل ساغر گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوق خود میپردازد. او زلفهای مشکی معشوق را که نور خورشید را در خود محصور کرده، توصیف میکند. با اشاره به تصاویری از آب و آتش، نشان میدهد که عشق میتواند حتی در بیمعنایی تبدیل به شعلهور و پرشور شود. شاعر در مییابد که از معشوق قانعکنندهاش نوشیده، جانش قوت گرفته و به عشق او بیپایان مست است. شب دلانگیز و دایمی را توصیف میکند و بیان میکند که زیباییها و زن و مرد در عشق مرزهای خود را کنار میزنند. در نهایت، حرارت عشق و جذابیت معشوقش به گونهای است که او حتی نمیتواند احساس عشقش را پنهان کند.
هوش مصنوعی: وقتی که آن چهره زیبا زلفهای سیاهش را کنار زد، نور خورشید از رخسار او، تمام عالم را روشن کرد.
هوش مصنوعی: ساقی وقتی آتش تر را در آب ریخت، شعلهای به راه انداخت که هم خشک و هم تر را سوزانید.
هوش مصنوعی: من جز کباب داغ و خوشمزهای در کنار شراب نخوردم و روح من از لبهای دلنشین و بخشندهی محبوبم قوت و نیرو گرفت.
هوش مصنوعی: در آئینه به چهره خود نگاه کردم و در گفتگو، روح طوطیگونهام که از لبهای لعل او شیرینی گرفت، به یادم آمد.
هوش مصنوعی: آنکه همیشه دچار عشق و وصال اوست، هرگز از خماری رهایی نمییابد. این حالت او را شبیه به جامی میکند که از نوشیدنی بهشتی کوثر پر شده است و از ابتدا تا ابد سرمست و شاداب خواهد ماند.
هوش مصنوعی: روز به سرعت در دل شب ناپدید شد و تا صبح، بیپوشش موهای زیبای او، شب را به دور خود پیچید و همچون خورشید را در آغوش گرفت.
هوش مصنوعی: یک فرد سرمست از باغ بیرون آمد و با گشودن لبانش، زیبایی و جذابیتش را به نمایش گذاشت. این وضعیت او به گونهای بود که تمام تعاریف مذهبی و غیرمذهبی را تحت تاثیر قرار داد و تفاوتهای بین مؤمن و کافر را به هم زد.
هوش مصنوعی: آفتاب به آرامی و به تدریج از حیرت ماه نمایان میشود، هر شبی که ماه پوشش خود را از روی خورشید درخشان کنار میزند.
هوش مصنوعی: خواستم عشق چهرهات را در دل خود پنهان کنم، اما نور خورشیدی مانند آفتاب درخشان بود که همه جا را روشن کرد و نتوانستم آن را مخفی نگهدارم.
هوش مصنوعی: کوهی که به مانند بلبل آواز میخواند، در کنار درخت سرو زیبا، نرگس را از شادی و سرمستی گرفته و در میانه بزم گل، جامی را در دست دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون ره اندر برگرفتم دلبرم در برگرفت
جان به دل مشغول گشت و تن ز جان دل برگرفت
خواست تا او پایهای من بگیرد در وداع
پای ها زو در کشیدم دست ها بر سر گرفت
گاه در گردنش دستم همچو چنبر حلقه شد
[...]
یاد باد آن شب که یارم دل ز منزل برگرفت
بار در بست و ره منزلگه دیگرگرفت
تا کشیده رنج داغِ هجر بر جانم نهاد
ناچشیده می خمار مستی اندر سرگرفت
چنبر زلفش ز من بربود چرخ چنبری
[...]
عشق ازین معشوقگان بی وفا دل بر گرفت
دست ازین مشتی ریاست جوی دون بر سر گرفت
عالم پر گفتگوی و در میان دردی ندید
از در سلمان در آمد دامن بوذر گرفت
اینت بی همت که در بازار صدق و معرفت
[...]
بلعجب بادی است در هنگام مستی باد فقر
کز میان خشک رودی ماهیان تر گرفت
ابتدا غوّاص ترک جان و فرزندان بگفت
پس بدریا در فروشد تا چنین گوهر گرفت
سالها مجنون طوافی کرد در کهسار و دشت
[...]
کار ملک و دین بحمدالله نظام از سرگرفت
مصطفی بطحا گشاد و مرتضی خیبر گرفت
رایت منصور شاه از عون یزدان هر زمان
لشکری دیگر شکست و کشوری دیگر گرفت
خسرو جمشید فر سلطان نظام ملک و دین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.