گنجور

 
کوهی

شام معراجی که زلف یار ماست

قاب قوسین ابروی آنمه لقا است

وهوه معکم گفت ای دل درنگر

تا نه پنداری که او از جان جدا است

نحن اقرب آیتی بس روشن است

یعنی او نزدیکتر از ما بما است

آفرینش ظل ممدودوی است

او بر اشیاء علی العرش استواست

اسم الهادی بدان ای راه رو

دوست ما را جانب خود رهنما است

از سرای امهانی شو برون

من رانی دان که قول مصطفی است

هیچ میدانی علی عینی چه بود

مردم چشم همه جانها خدا است

چون خدا پرورد کوهی را بلطف

روز و شب ذکر زبانش ربنا است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خواجه عبدالله انصاری

مرغ ایمانرا دو پر خوف و رجاست

مرغ را بی‌پر پرانیدن خطاست.

مسعود سعد سلمان

ای نگارین چون تو از خوبان کجاست

نیست کس را آنچه از گیتی تراست

قد و روی و زلف،سرو و ماه مشک

مشک، پیچان، ماه، تابان، سرو،راست

تا مرا مهر تو اندر دل نشست

[...]

قوامی رازی

«ای قوامی هر که چون تو نانباست

تا قیام الساعه فخر شهر ماست »

«گندم فضل خدای از بهر تو

کشته اندر دستگرد کبریاست »

«تخمش از تقدیس عرش ایزدیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قوامی رازی
انوری

رتبت و تمیکن صدر موئتمن

همچو قدر و همتش بی‌منتهاست

آفتابش در سخاوت مقتدیست

واسمان را در کفایت مقتداست

طبع شد بیگانه با آز و نیاز

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

عشق تو همچون قضا فرمانرواست

وصل تو همچون قدر مشکل گشاست

لعل میگونت بسرخی میزند

سرخیش زانست کاندر خون ماست

عشق تو زرد کرد رنگ روی من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه