شام معراجی که زلف یار ماست
قاب قوسین ابروی آنمه لقا است
وهوه معکم گفت ای دل درنگر
تا نه پنداری که او از جان جدا است
نحن اقرب آیتی بس روشن است
یعنی او نزدیکتر از ما بما است
آفرینش ظل ممدودوی است
او بر اشیاء علی العرش استواست
اسم الهادی بدان ای راه رو
دوست ما را جانب خود رهنما است
از سرای امهانی شو برون
من رانی دان که قول مصطفی است
هیچ میدانی علی عینی چه بود
مردم چشم همه جانها خدا است
چون خدا پرورد کوهی را بلطف
روز و شب ذکر زبانش ربنا است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مفهوم نزدیکی و حضور الهی اشاره دارد. شاعر به یار خود (که میتواند نماد خداوند باشد) میگوید که او همواره نزدیکتر از خود ماست. ابیات بیانگر احساسات عمیق و رابطۀ معنوی انسان با خداوند است. با اشاره به آیات و نشانههای خدایی، شاعر میخواهد یادآور شود که وجود خدا به همگان نزدیک و در همه جا حاضر است. این بیان روحانی و عرفانی با تأکید بر ذکر و یادِ خداوند، همزمان دعایی و درخواستی از معشوق است.
هوش مصنوعی: شام معراجی که موهای یار ماست، به تعبیر قوسین ابروی او به منزلهای نزدیک و خاص از دیدار است.
هوش مصنوعی: ای دل، به یاد داشته باش که او همیشه با توست و هرگز فکر نکن که از جان تو فاصله دارد.
هوش مصنوعی: ما بسیار نزدیکتر به او هستیم، و این موضوع به روشنی مشخص است.
هوش مصنوعی: آفرینش نتیجه وجود ممدود خداوند است و او بر تمامی موجودات تسلط دارد و در عرش خود قرار دارد.
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که ای مسافر راه، دوست ما که هدایتگر است، ما را به سمت خود راهنمایی میکند.
هوش مصنوعی: از خانهی بیخیالی خارج شو و به راهی برو که تو را از نگرانیها دور کند، زیرا این وعده پیغمبر است.
هوش مصنوعی: آیا میدانی که حقیقت چیست؟ آنچه که همهی موجودات در جوهر خود دارند، در واقع خداوند است و همهی آنها به نحوی بازتابی از او هستند.
هوش مصنوعی: زمانی که خداوند کوهی را با رحمت در روز و شب تربیت میکند، ذکر زبان آن کوه "ربنا" است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرغ ایمانرا دو پر خوف و رجاست
مرغ را بیپر پرانیدن خطاست.
ای نگارین چون تو از خوبان کجاست
نیست کس را آنچه از گیتی تراست
قد و روی و زلف،سرو و ماه مشک
مشک، پیچان، ماه، تابان، سرو،راست
تا مرا مهر تو اندر دل نشست
[...]
«ای قوامی هر که چون تو نانباست
تا قیام الساعه فخر شهر ماست »
«گندم فضل خدای از بهر تو
کشته اندر دستگرد کبریاست »
«تخمش از تقدیس عرش ایزدیست
[...]
رتبت و تمیکن صدر موئتمن
همچو قدر و همتش بیمنتهاست
آفتابش در سخاوت مقتدیست
واسمان را در کفایت مقتداست
طبع شد بیگانه با آز و نیاز
[...]
عشق تو همچون قضا فرمانرواست
وصل تو همچون قدر مشکل گشاست
لعل میگونت بسرخی میزند
سرخیش زانست کاندر خون ماست
عشق تو زرد کرد رنگ روی من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.