خوانده ام از عنده ام الکتاب
آیه طوبی لهم حسن المآب
باز گشتم بسوی آن حضرت
چون شنودم ز حق الیه متاب
لمن الملک گفت حسن و رخش
کرد از خود سئوال و داد جواب
ماه و خورشید خاک آن کوبند
شد بر آن در اقل ما فی الباب
به کلام فصیح حضرت حق
میکند با حبیب خویش خطاب
تا به بخشد مرا وصال ابد
کرم و لطف اوست بی پایاب
مطلب گفت غیر ما از ما
چه عطا به ز دیدن وهاب
عشق در جان ما جمال نمود
چون بدرگاه دل شدم بواب
همچو خورشید صبحگاهی بود
آن مه بدر کرد رفع حجاب
شاهد غیب گوش دل ما لید
گفت بی ماجری شدی درخواب
چون رسیدی به آفتاب قدیم
برگذر کوهیا ز آب تراب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و عشق به خداوند میپردازد. شاعر از مبدأ خود و کتاب مقدس الهی سخن میگوید و به آیهای اشاره میکند که به خوشیهای آخرت اشاره دارد. او پس از شنیدن حقیقت، به سوی پروردگار بازمیگردد و از وجود خود سؤالی مطرح میکند. شاعر به زیباییهای آفرینش مانند ماه و خورشید اشاره میکند و به کلام الهی و عشق حقیقی اشاره میکند که در دل او نقش بسته است. در نهایت، شاعر به جستجوی وصال ابدی با خداوند میپردازد و به عشق و دید حق در وجودش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: در کتاب آسمانی خواندهام که برای آنها که ایمان آوردهاند، خوشبختی و سرانجام نیکی در انتظار است.
هوش مصنوعی: من به سوی آن بزرگوار بازگشتم، زیرا از خداوند شنیدم که به او باز نگردم.
هوش مصنوعی: حسن با خود فکر کرد و از خود پرسشهایی کرد، سپس به آنها پاسخ داد.
هوش مصنوعی: ماه و خورشید به خاک آن در میخوردند، و در آنجا کمتر از آنچه در دروازه است، دیده میشود.
هوش مصنوعی: خداوند با زبان زیبا و گفتمان روشن خود، با دوست و محبوبش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: تا زمانی که لطف و رحمت او برقرار باشد، به من وصال ابدی خواهد بخشید.
هوش مصنوعی: موضوع اهمیت دیدار ماست و غیر از ما کسی نمیتواند در این باره صحبت کند. تنها دیدار و الهام الهی است که ارزش دارد و سایر چیزها در مقایسه با آن هیچ ارزشی ندارند.
هوش مصنوعی: عشق در وجود ما به زیبایی نمایان شد، هنگامی که به دروازه دل وارد شدم و نگهبان آن شدم.
هوش مصنوعی: چنانکه خورشید در صبحگاهان میتابد، آن ماه نیز با درخشش خود، پردهها را کنار زده است.
هوش مصنوعی: شاهد غیبی به گوش دل ما خبری داد که بدون ماجرایی در خواب، به حقیقتی دست یافتهای.
هوش مصنوعی: وقتی به نور خورشید کهن رسیدی، از کوهها و رطوبت زمین عبور کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر سؤالی کز آن لب سیراب
دوش کردم همه بداد جواب
گفتمش جز شبت نشاید دید
گفت پیدا بشب بود مهتاب
گفتم از تو که برده دارد مهر
[...]
به چه ماند جهان مگر به سراب
سپس او تو چون دوی به شتاب؟
چون شدستند خلق غره بدو
همه خرد و بزرگ و کودک و شاب؟
زانکه مدهوش گشتهاند همه
[...]
لاله داری شکفته بر مهتاب
مشگ داری گرفته بر مه تاب
مشگ چون موی تو ندارد بوی
ماه چون روی تو ندارد تاب
پیل با عشق تو ندارد پای
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
من مسکین در این رباط خراب
ساخته خانه بر ره سیلاب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.