دوش از صومعه در میکده رفتم سحری
تا بیابم ز خرابات نشان و خبری
بر در دیر مغان مغبچگان را دیدم
آن یکی بود چو خورشید و دگر چون قمری
از سر صدق و صفا دست در آغوشم کرد
سینه بر سینه من زد ز صفا سیم بری
بوسه ها بر لب من داد و قدح پیش آورد
گفت ما را به جز این نیست بعالم هنری
نوش کردم قدحی چند از آن جام طهور
دیدم از پرتو دیدار بجان در اثری
کشف شد سرازل تا به ابد در یکدم
بر من از عالم اسرار گشادند دری
گوش جانرا بگرفت و قدحی دیگر داد
گفت بشناس مرا از خود و از هر بشری
گفت کوهی که منم جمع به اسماء و صفات
هر چه بینی به جهان خشک و تری خیر و شری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دیدار خود با مغبچگان در میکده و تجربهای معنوی صحبت میکند. او از صومعه خارج شده و به جستجوی نشانهای از حقیقت و عشق میرود. در میکده با دو مغبچه روبرو میشود که یکی مانند خورشید و دیگری چون قمری است. آنها با صداقت و صفا به او نزدیک میشوند و او را در آغوش میکشند. شاعر در این لحظه با نوشیدن شراب، به نگرشی عمیق و بصیرت دست مییابد و اسرار جهان برایش گشوده میشود. او به شناختی تازه از خود و هستی میرسد و به این نتیجه میرسد که تمامی هستی تنها تجلیات نامها و صفات الهی است.
هوش مصنوعی: شبی از صومعه خارج شدم و به میخانه رفتم تا در سحرگاه بتوانم نشانهای و خبری از حال و هوای خراباتیان پیدا کنم.
هوش مصنوعی: در درب خانهی میخانهها، افرادی را دیدم که یکی از آنها درخشان و مانند خورشید بود و دیگری مانند قمری زیبا و دوستداشتنی.
هوش مصنوعی: با صداقت و خلوص، دستانش را در آغوشم قرار داد و سینهاش را به سینهام نزدیک کرد، از روی نیکی و صفا.
هوش مصنوعی: او بوسههایی بر لبم نهاد و جامی برایم آورد و گفت: غیر از این لحظات زیبا در این جهان هنری چیز دیگری نیست.
هوش مصنوعی: من چندین جام از آن شراب پاک نوشیدم و از نور دیدار تو، اثر عمیقی در جان خود احساس کردم.
هوش مصنوعی: در یک لحظه، رازهای عمیق و پنهان جهان برایم آشکار شد و دری به روی من باز شد که به همیشه ادامه داشت.
هوش مصنوعی: گوش جانت را شنوا کند و یک لیوان دیگر به تو بدهد و بگوید که مرا از خودت و از همه مردم بشناس.
هوش مصنوعی: من هستم کوهی که در خود نامها و ویژگیهای مختلف را جمع کردهام؛ چه در دنیای خشک و چه در دنیای مرطوب، هر خیری و شری را که میبینی، در من وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل من خواهی و اندوه دل من نبری
اینْت بیرحمی و بیمهری و بیدادگری
تو بر آنی که دل من ببری دل ندهی
من بدین پرده نیم، گر تو بدین پرده دری
غم تو چند خورم و انده تو چند برم
[...]
چون به هم کردی بسیار بنفشهٔ طبری
باز برگرد به بستان در چون کبک دری
تا کجا بیش بود نرگس خوشبوی طری
که به چشم تو چنان آید، چون درنگری
آلت کشتن داری صنما غمزه و کارد
زین دو ناکشته ز دستت نرهد جانوری
تو مرا جانی و چون با تو بوم جانوری
زنده گردم که ز دیدار تو یابم نظری
می بترسم که مرا روزی بکشی تو از آنک
[...]
گشت تابنده ز گردون معالی قَمَری
گشت تابنده ز دریای معانی گهری
سال تو فرخ و فرخنده شد از شادی آنک
ملکالعرش عطا داد ملک را پسری
ملک باغ است و در آن باغ ملک سنجر هست
[...]
شیفته کرد مرا هندوکی همچو پری
آنچنان کز دل عقل شدم جمله بری
خوشدلی شوخی چون شاخک نرگس در باغ
از در آنکه شب و روز درو در نگری
گرمی و تری در طبع هلاک شکرست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.