نعره زن مرغ سحر گفت بباد سحری
رو که از حسن گل و درد دلم بیخبری
همه فریاد و فغان تو برای دل تست
عاشقی بر دل خود در گل اگر می نگری
بلبلش گفت بلی در دل خویشم عاشق
زانکه در جان و دلم نیست بجز گل دگری
از میان غنچه سیراب لب خود بگشود
گفت ای باد صبا چند کنی پرده دری
که توئی بلبل باغ و گل سیراب چمن
گر کنی در دل خویش از ره معنی نظری
کوهی سوخته فریاد برآورد که آه
جز لب خشک نداریم بخون چشم تری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، مرغ سحر ناله و فریاد میزند و از بادی که از عطر گل و درد دل عاشق بیخبر است، سخن میگوید. بلبل در دل خود عاشق است و میگوید که جز گل دیگری در جانش نیست. او از باد صبا میخواهد که پرده دری کند و به حقیقت عشق و دلسوزی نگاه کند. در این میان، کوهی سوخته نیز از خشکی و غم سخن میگوید و به یاد چشمهای پر از اشک اشاره میکند. در کل، شعر بیانگر غم و درد عاشقی و نیاز به درک عمیقتر از عشق و زیباییهاست.
هوش مصنوعی: مرغ سحر با صدای بلند فریاد میزند که ای باد صبحگاهی، برو و به کسی بگو که از زیبایی گل و غم دل من بیخبر است.
هوش مصنوعی: تمامی نالهها و صدای تو برای دل خودت است. اگر به عشق و احساسات قلبی خود توجه کنی، در دل این شکنندگی و زیبایی را میبینی.
هوش مصنوعی: بلبل میگوید که من عاشق هستم و در دل من هیچ چیزی جز عشق به یک گل دیگر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: غنچهای که با زندگی و احساسات خود پر شده، لبخند خود را باز کرد و از نسیم صبحگاهی پرسید که تا کی میخواهد رازها و زیباییها را پنهان نگه دارد.
هوش مصنوعی: تو بلبل باغ و گلهایی که در چمن سرسبز رشد میکنند. اگر از نظر معنایی به درون خود نگاهی بیندازی، میتوانی به زیباییهای بیشتری پی ببری.
هوش مصنوعی: کوهی که سوخته و تفتیده است، با صدایی بلند شکایت میکند که ما فقط آهی داریم و غیر از آن چیز دیگری نصیبمان نیست، در حالی که چشمانمان پر از اشک است و لبهایمان تشنه ماندهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل من خواهی و اندوه دل من نبری
اینْت بیرحمی و بیمهری و بیدادگری
تو بر آنی که دل من ببری دل ندهی
من بدین پرده نیم، گر تو بدین پرده دری
غم تو چند خورم و انده تو چند برم
[...]
چون به هم کردی بسیار بنفشهٔ طبری
باز برگرد به بستان در چون کبک دری
تا کجا بیش بود نرگس خوشبوی طری
که به چشم تو چنان آید، چون درنگری
آلت کشتن داری صنما غمزه و کارد
زین دو ناکشته ز دستت نرهد جانوری
تو مرا جانی و چون با تو بوم جانوری
زنده گردم که ز دیدار تو یابم نظری
می بترسم که مرا روزی بکشی تو از آنک
[...]
گشت تابنده ز گردون معالی قَمَری
گشت تابنده ز دریای معانی گهری
سال تو فرخ و فرخنده شد از شادی آنک
ملکالعرش عطا داد ملک را پسری
ملک باغ است و در آن باغ ملک سنجر هست
[...]
شیفته کرد مرا هندوکی همچو پری
آنچنان کز دل عقل شدم جمله بری
خوشدلی شوخی چون شاخک نرگس در باغ
از در آنکه شب و روز درو در نگری
گرمی و تری در طبع هلاک شکرست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.