گنجور

 
کوهی

دلا چون محرم روز الستی

ز ساقی ازل جاوید مستی

تو آن مستی که از می های دیرین

درون دیر جان ساقی پرستی

سقیهم ربهم چون ساغرت داد

ز مستی شیشه تن را شکستی

بسیط عالم جان را بدیدی

ز ترکیب تن خاکی برستی

بجز او کل شیئی هالک آمد

همیشه بوده باشد جان هستی

ز اعلی تا به اسفل دید کوهی

که جز او نیست در بالا و پستی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سوزنی سمرقندی

خائی گنده ترسا پرستی

در اسلام را بر خود ببستی

چه دست آویز داری اندر اسلام

زناری در میان آویز دستی

بمستی بر سر حمدان نشستی

[...]

انوری

شها چون پیل و فرزین شه پرستم

نه چون اسبست کارم رخ‌پرستی

رهی آمد چو رخ پیشت پیاده

چو فرزین می‌رود اکنون ز مستی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه