تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کردهای
ماه تابان را نهان در نیمشبها کردهای
غنچه را تا در تبسم همچو گل بگشادهای
بلبل روح مرا صد گونه گویا کردهای
ای که از فرط بزرگی مینگنجی در جهان
در دلم کان قطرهٔ خونی است چون جا کردهای
بر زمین انداختی در ره لعابی از دهان
خطه اموات را در یک دم احیا کردهای
خیر و شر بنوشتهای در لوح جانها از ازل
آنچه خود کردی چرا در گردن ما کردهای
دانهٔ خال سیه در دام زلفت بستهای
آدم و ابلیس را ز اینگونه احیا کردهای
خالقا جز تو ندارد هیچ موجودی دگر
نفی و اثبات خود اندر لا و الا کردهای
نزد ارباب نظر علم الیقین باشد همه
کوهیا اسرار توحیدی که انشا کردهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و بزرگداشت خداوند میپردازد و بر ویژگیهای او مانند عظمت، قّدرت و خالقیت تأکید میکند. شاعر از زیباییهای خلقت و تأثیر خداوند بر زندگی و روح انسانها سخن میگوید. او اشاره میکند که خداوند نه تنها جهان را خلق کرده بلکه روح انسانها را نیز زنده و پویا ساخته است. همچنین بر این نکته تأکید میکند که هر چیزی در جهان نتیجهٔ ارادهٔ خداوند است و او تنها خالق و صاحب این عالم است. شاعر با بکار بردن تصاویری زیبا و عاشقانه، احساسات عمیق خود را نسبت به خداوند ابراز میکند و از قدرت بیپایان او سخن میگوید.
هوش مصنوعی: تا وقتی که در کنار گل، زلف سنبل را دیدهای، ماه تابان را در نیمه شبها پنهان کردهای.
هوش مصنوعی: غنچه را که باز کردهای و به گل تبدیل کردهای، بلبل روح من را به هزاران شکل متفاوت بیان کردهای.
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر بزرگیت در جهان نمیگنجی، در دلم فقط یک قطرهٔ خون وجود دارد که تو در آن جا گرفتهای.
هوش مصنوعی: با یک حرکت ساده، لبخندی که از دهان کسانی که در گذشته بودهاند بر زمین افتاد، باعث شده است تا زندگی دوباره به آنها بازگردد.
هوش مصنوعی: در هر انسان سرنوشت و تقدیرش نوشته شده است. از زمانی که به دنیا آمدهاند، هر کس خود مسئول اعمالش است. بنابراین، نمیتوان خبر از اعمال دیگران را به گردن دیگران انداخت.
هوش مصنوعی: تو با زلف سیاهت دانهای از زیبایی را در دل آدم و ابلیس قرار دادهای و به این وسیله آنها را زنده کردهای.
هوش مصنوعی: ای خالق، هیچ موجود دیگری جز تو وجود و حقیقت خود را در عدم و وجود ثابت نکرده است.
هوش مصنوعی: دانش و نگرش واقعی نزد عالمان وابسته به خدای توحیدی است و تمام رازهایی که درباره این موضوع نوشتهای، مانند کوهی بزرگ است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لعل را بر آفتاب حسن گویا کردهای
ز آفتاب حسن خود، یک ذره پیدا کردهای
قفل یاقوت از در درج دهن بگشودهای
گوهر پاکیزه خویش آشکارا کردهای
در همه عالم نمیگنجی ز فرط کبریا
[...]
بازم از سودای زلفت مست و شیدا کردهای
بازم اندر دیدهٔ بینا تو مأوا کردهای
از شراب لعلفامت وز دو چشم نیمهمست
بر سر بازار عشقم باز رسوا کردهای
از فروغ روی همچون ماه و خورشیدت دگر
[...]
گفته ای الیوم اکملت لکم دین الهدی
آن زمان کین رحمت مهداة اهدا کردهای
تا ز مهر او تواند صبح صادق دم زدن
غرّه او را ز نور مهر غرّا کردهای
تا بود شب آیتی از گیسوی مشکین او
[...]
حسن خویش از روی خوبان آشکارا کردهای
پس به چشم عاشقان آن را تماشا کردهای
ز آب و گل عکس جمال خویشتن بنمودهای
شمع گل رخسار و ماه سرو بالا کردهای
جرعهای از جام عشق خود به خاک افشاندهای
[...]
بیجهت با ما چرا آهنگ غوغا کردهای؟
غالبا امروز قصد کشتن ما کردهای
گاه چون شیر و شکر، گاهی چو آب و آتشی
من نمیدانم چه خویست این که پیدا کردهای؟
گر مسیحا مردهای را زنده میکرد از دعا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.