گنجور

 
خیالی بخارایی

گریهٔ خون سرِ ره بر منِ درویش گرفت

عاقبت اشک طریق عجبی پیش گرفت

تا چرا نیش غمت تیز گذشت از جگرم

جگر ریش مرا هست توان بیش گرفت

با غم و درد دل و جان چو مدارا کردند

ناوک تو طرف جان و دل ریش گرفت

تا شکستی نرسد از طرف محتسبش

دم به خود برد صراحی و سر خویش گرفت

خیر شد عاقبت کار خیالی در عشق

تا کم این خردِ عاقبت‌اندیش گرفت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حسین خوارزمی

ترک من بار دیگر راه جفا پیش گرفت

بی گنه ترک من خسته درویش گرفت

دلش از صحبت اصحاب که نیک اندیشید

بحکایات حسودان بداندیش گرفت

من دلسوخته ترکش نکنم گر چه کنون

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه