ز بس که عشق تو شوری به شهر و کو انداخت
کمند زلف تو از شرم سر فرو انداخت
چو عشق خواست که در شهر فتنه انگیزد
مرا به کشور خوبانِ فتنه جو انداخت
کسی به کوشش ازین ره صلاح کار نیافت
جز آنکه مصلحتِ کار خود به او انداخت
همین گشاد بس از دست دوش ساقی را
که کرد حلقه و در گردن سبو انداخت
از آن فکند خیالی سرشک را ز نظر
که یک به یک همه رازِ دلش به رو انداخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و شور و شوق ناشی از آن میپردازد. عشق باعث شده که فرد دچار احساساتی عمیق و شگرف شود و زیبایی معشوق او را تحت تأثیر قرار دهد. شاعر از وضعیت خود و دشواریهایی که در راه عشق با آن مواجه است، سخن میگوید و بیان میکند که برای یافتن راهحل، به معشوق متکی است. همچنین، تصویر زلف و زیبایی معشوق، به گونهای دلفریب توصیف شده که زندگی شاعر را تحت تأثیر قرار داده و در نهایت راز و رازی که در دل دارد، به تدریج برملا میشود.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، شور و هیجان زیادی در شهر و کوچهها ایجاد شده است. همچنین، کمند موهای تو باعث شده است که سر شرم را پایین بیندازند.
هوش مصنوعی: زمانی که عشق تصمیم گرفت در بین مردم هیجان و آشفتگی ایجاد کند، مرا به دیاری فرستاد که در آن زیباییهای فریبنده و جذاب وجود دارد.
هوش مصنوعی: هیچکس به واسطه تلاش و کوشش در این مسیر به نتیجهای نرسید، جز آنکه خودِ مصلحت کارش به او الهام شد.
هوش مصنوعی: دوش ساقی را که حلقهای از شراب به گردنش انداخته بود، دستی بر گردن سبو گشاد.
هوش مصنوعی: او به خاطر اندیشهای عمیق و غمگین، اشک را از چشمانش دور کرد، زیرا هر کدام از رازهای دلش به تدریج آشکار میشدند و همه آنها را نشان میدادند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.