ای که بر صفحهٔ مه خطّ غباری داری
کار من ساز اگر روی به کاری داری
بارده در حرم وصل، تهی دستان را
ما اگر هیچ نداریم توباری داری
باتو دارند همه عهد و قراری لیکن
تا از این جمله تو خود با که قراری داری
خاک شد در ره تسلیم سرِ ما و هنوز
بر دل از رهگذر ما تو غباری داری
ای خیالی ورق چهره به خون ساز نگار
گر به خاطر هوس روی نگاری داری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوقهای میپردازد که بر صفحهٔ دل و زندگی او اثری عمیق دارد. او از معشوق میخواهد تا کار او را سامان بخشد و به او در رسیدن به وصال کمک کند. شاعر بر تنگدستی و فقر خود اشاره میکند، اما میگوید که معشوق دارای ثروتی است که میتواند آنها را نجات دهد. او همچنین از معشوق درخواست میکند تا رابطهٔ خود را با دیگران مشخص کند، زیرا انتظار دارد او با عشق و دلبستگی به او پاسخ دهد. در پایان، شاعر آزردگی و تسلیم خود را در قبال عشقش نشان میدهد و از زیبایی معشوق سخن میگوید.
هوش مصنوعی: ای کسی که بر صورت ماه خطی از غبار داری، اگر به انجام کاری مشغول هستی، به من هم کمکی بکن.
هوش مصنوعی: در مکان مقدسی که عشق و وصل وجود دارد، ما که دستخالی هستیم، از تو میخواهیم که دارای فراوانی و برکت هستی.
هوش مصنوعی: همه با تو پیمان و وعده دارند، اما تو با چه کسی عهد و قراری داری؟
هوش مصنوعی: سر ما به خاطر تسلیم در برابر سختیها به خاک افتاده، اما هنوز تو از زخم های دل ما غباری به یادگار داری.
هوش مصنوعی: ای خیال، اگر میخواهی چهرهات را به رنگ خون بزنید و زیبایی خود را نشان دهی، پس بهتر است که به آرزوها و خواستههای قلبیات فکر کنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بامن ای یار ندانم سر یاری داری
من برآنم همه باری که نداری داری
اگرت رغبت این خیر بود آن قدرت
که من دلشده را کار برآری داری
من به جان در طلب وصل تو الا با من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.