ای دل سر تسلیم بنه بر کف پایی
کز راه تکبر نرسد کار به جایی
هرکس که به می صاف نارد قدح دل
گر صوفی وقت است در او نیست صفایی
چون دفتر گل باد پراکنده به هر باد
هر دل که در او از طرفی نیست هوایی
مستانِ می شوق تو را غیر قدح نیست
در دور حریفی که زند گرد برایی
ما را چو سکندر هوس چشمهٔ حیوان
زآن است که دارد به لبت نسبت مایی
ای سرو خیالی چو هوادار قدیم است
گه گه به رهش بهر خدا طال بقایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مفهوم تسلیم و فروتنی اشاره میکند و تأکید میکند که تکبر و خودبزرگبینی نمیتواند به جایی برساند. او به ویژگیهای مستانه عاشقان اشاره دارد که جز عشق و شوق، چیزی نمیخواهند. همچنین او دل را به شکل گلی توصیف میکند که در هر بادی پراکنده میشود و این نشانهای از عدم ثبات و هوای آشفته دل است. شاعر در نهایت به یاد ستمگرانی چون سکندر میافتد و بر حضور محبوب تأکید میکند که گویی برای او وجود دارد و در ذهن شاعر همواره زنده است.
هوش مصنوعی: ای دل، خود را تسلیم کن و در برابر کسی که از اراده و خودبزرگبینی خود به جایی نمیرسد، تواضع کن.
هوش مصنوعی: هرکسی که به نوشیدنی صاف و خالص دست پیدا کند و دلش را پر از عشق و صفا کند، اگرچه خود را صوفی بنامد، در واقع در وجودش هیچ نشانهای از خلوص و پاکی نیست.
هوش مصنوعی: وقتی که گلبرگها در باد پخش میشوند، هر دلی که در آنجا نیست، از جهتی بیخبر میماند.
هوش مصنوعی: در بین دوستان و محبوبان فقط شوق و عشق توست که باید در دل داشته باشم و هیچ چیز دیگری ارزش ندارد، چرا که در این دورهمایی، فقط سرگرمی و نوشیدن عیش است.
هوش مصنوعی: ما به مانند سکندر، آرزوی چشمهٔ زندگی را داریم زیرا تو به لبانت نسبت به ما تعلق داری.
هوش مصنوعی: ای سرو خیالانگیز، تو شبیه به محبوبی قدیمی هستی که گاهبهگاه به خاطر رضای خدا به یاد تو میآورم و دعا میکنم که همیشه باقی بمانی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل تنگ مدار ای مَلَک از کار خدایی
آرام و طرب را مده از طبع جدایی
صد بار فتادهست چنین هر ملکی را
آخر برسیدند به هر کامروایی
آن کس که ترا دید و ترا بیند در جنگ
[...]
ای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائی
بر هستی آن چونکه تو را نیست ضیائی؟
ور باطنت از نور یقین هست منور
بر ظاهر آن چونکه تو را نیست گوائی؟
آری چو بود ظاهر تحقیق، ز تلبیس
[...]
ای ترک من امروز نگویی به کجایی
تا کس نفرستیم و نخوانیم نیایی
آنکس که نباید بر ما زودتر آید
تو دیرتر آیی به بر ما که ببایی
آن روز که من شیفتهتر باشم برتو
[...]
تا تو ز من ای لعبت فرخار جدایی
رفت از دل من خسته همه کام روایی
هر روز مرا انده هجران چه نمایی
هر روز به من برغم عشقت چه فزایی
ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی
از محنت تو نیست مرا روی رهایی
معذوری اگر یاد همی نایدت از ما
زیرا که نداری خبر از درد جدایی
در فرقت تو عمر عزیزم به سر آمد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.