ما به اوّل ستم زلف تو را خوش کردیم
بعد از آن بر سر کوی تو فروکش کردیم
به امیدی که خیالت قدم آرد روزی
خانهٔ دیده به خونابه منقّش کردیم
گرم رو شمع از آن شد که به مردی پاداشت
گرچه شبهای غمت بر سرش آتش کردیم
ما و دیوانگی عشق، چو سرمایهٔ عقل
در ره سلسله مویان پریوش کردیم
ای خیالی دگر از محنت ایّام چه غم
چون به اقبال غمش خاطر خود خوش کردیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دردهایی که بر اثر آن تجربه کرده سخن میگوید. او از زیبایی و جاذبههای معشوقهاش میگوید و اینکه چگونه به خاطر عشق او، همه چیز را تحمل کرده و حتی جان و دل خود را فدای عشقش کرده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق و دیوانگیاش را با عقل مقایسه میکند و این احساسات را بخشی از وجود خود میداند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که حتی در سختترین روزها نیز با یاد معشوق، خاطر خود را خوش نگهداشته است.
هوش مصنوعی: ما ابتدا با زیبایی و دلربایی موهای تو دل خود را شاد کردیم و پس از آن، در کنار خیابان تو به آرامی نشسته و خیره به تو شدیم.
هوش مصنوعی: با امید اینکه یک روز خیال تو به این خانه بیاید، چشمهایمان را با اشکهای عشق رنگین کردیم.
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و دوستی که به کسی داریم، حتی اگر در شبهای سخت و غمانگیز او را ناراحت کرده باشیم، همچنان همچون شمعی روشنایی میبخشیم و دلمان به او گرم میشود.
هوش مصنوعی: ما و دیوانگی عشق، مانند کسی که سرمایهٔ عقلش را برای رسیدن به زیباییهای موهای پریشان و دلربا خرج کردهایم.
هوش مصنوعی: ای آرزوی تازه، دیگر از مشکلات روزگار چه غمی داریم وقتی که با خوشبختی، غمهای خود را فراموش کردهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.